تبليغاتX
چنین گفت سینوهه

سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389

تحلیلی بر کتاب جامعه شناسی نخبه کشی     ادامه مطالب وبلاگ در ارشیو یا نوشته های پیشین بهمن-دی-اذر-ابان-مهر-شهریور۱۳۸۸و دی ۸۶-فروردین۸۷کتاب جامعه شناسی نخبه کشی یکی از کتابهایی است که به موضوع علل عقب ماندگی ایران در قرون معاصر می پردازد. در این کتاب موضوع عقب ماندگی ایرانیان از زمان صفویه بیان می­شود در حالی که علل عقب ماندگی ما از حمله اعراب ـ ترکان و مغولان ناشی می­شود. از همان زمان که به دستور عمر خلیفه اعراب کتابخانه­ها و آثار ایرانی را نابود کردند و ایرانی را موالی یا خر علوج نامیدند و تاریخ کشور ایران را از هجوم وحشیانه خودشان را به عنوان مبدأ تاریخ قرار دادند تا نسلهای بعدی فکر کنند در زمان باستان کشوری به نام ایران وجود نداشته و اعراب از اغاز خلقت مولا و فرمانروای ایرانیان بوده­اند. پس از آن به قول دکتر زرین کوب دو قرن مردم ایران در سکوت و خفقان بودند. در این دو قرنی که سپاهیان اعراب انقدر به زنان و دختران ایرانی تجاوز کردند و آن قدر فرزندان نامشروع در ایران به دنیا آوردند که عمربن خطاب درباره آنها گفت: من از شر این فرزندان پدر ناشناخته به الله پناه می­برم. فرزندانی که به قول فردوسی از نسل چرکین کمرها بودند و پس از آن با ورود اقوام ترک  به ایران چنان نژاد ی در ایران به وجود آمد که سالها قبل رستم فرخزاد پیش بینی آن را کرده بود که پس از پیروزی تازیان بر این ملک نژادی پدید آید از ترک ـ عرب ـ فارس ـ لر ـ ترکمن ـ افغان و ...

اما پس از دو قرن سکوت و خفقان شیر مردانی مانند بابک خرم دین و مازیار قیام کردند که مردم را از شر این اهریمنان نجات دهند که افشین یار و یاور آنان در آخر به علت ثروت و مقام به آنان خیانت کرد و البته خود افشین هم دچار خیانت یاران خود شد. به قول ژولیوس سزار خائنین هرگز روز خوش نخواهند دید. پس از آن دوباره ایران به چنگ عرب و ترک افتاد که تا این که در زمان خوارزمشاه ترک که خود را اسکندر دوم می­خواند عذاب ریش سرخ آسمان فرمانروا چنگیزخان مغول از طرف باری تعالی نازل شد تا این ملت  ... را به جرم بی حالی و تنبلی به دیار نیستی فارق کند ... یا به قولی نیشابور را چنان ویران کردند تا بتوان روی آن کشاورزی کرد و پس از کشتن همه مردمان و اسیر کردن زنها و دختران، مردگان را زیر قبرها بیرون آوردند و آنها را تکه تکه کردند. به طوری که تا دویست سال پس از حمله مغولان شهرهای ایران ویرانه­ای برای آشیانه جغد شده بود. حال خودتان قضاوت کنید کشوری که در طول قرنها این چنین دچار کشتار و تجاوز شده است و در آن ضحاکانی ماردوش مغز مردم را شستشو می­کردند و کتابخانه­های آنان را آتش می­زدند و کتابها را مردم برای آتش زدن خزینه حمام می­بردند چگونه توقع دارید این مردم مفلوک، روشنفکر و اندیشمند و مخترع و مکتشف شوند. ملتی که پس از حمله مغول به چنان ضعف روانی و جسمی دچار شدند که عده­ای از شهرها می گریختند و دور از شهرها به بساط خانقاه و درویشی پناه می­بردند.

در اینجا خلاصه­ای از مطالب این کتاب مفید را برای خوانندگان وبلاگ عرضه می­کنیم. اما مصدق را نباید با امیرکبیر مقایسه کرد. چون بعضی از مورخان مصدق را یک عوام فریب می دانند که تحت سلطه انگلیس بود. (به کتاب پاسخ به تاریخ رجوع شود.)

برخورد تحلیل عمیق جامعه شناسی ایران، کار فکری سنگینی است چون به قول انیشتین فکر کردن مشکل­ ترین کارها نیز هست و این از فرهنگ فرسوده و ناتوان و غیر مولد ما برنمی­آید. فرهنگ ما عادت دارد، همانند فرهنگ ماقبل انقلاب اقتصادی و صنعتی، سطحی و عامیانه فکر کند و تمام نارسایی­های اجتماعی را در استبداد، دخالت بیگانگان و استبداد را نیز در خودپسندی و بی­تقوایی و قدرت طلبی افراد خلاصه کند.

تلاش برای فهم جامعه به صورت دقیق­تر و استفاده از مدلهای علمی­ تر برای بیان واقعیات اجتماعی یادگار عصر رنسانس است. اروپایی­ها سعی کردند جامعه را در مجموعه­ای از قواعد هماهنگ ببینند و این چیزی نبود جز کشف رموز ناپیدای حاکم بر اهرم­های فعالیت اجتماعی انسان و تلاش ماکیاول ـ هابز ـ مونتسکیو ـ آدام اسمیت ـ ولتر و ... تمامی مشکلات اقتصادی ـ سیاسی و اجتماعی ایران و آنچه که به عقب ماندگی نام گرفته است ریشه­های تاریخی دارند. زندگی مردم ایران چنان بوده است که کار فکری و علمی خود را هنوز شروع نکرده و در فکر سیادت نیست چرا که لازمه­اش رنج است. به آمال­ها و آرزوهای بلند، فقط به حد عاطفی ـ احساسی دلخوش کرده تا از رنج تعقل و تلاش در امان باشد و تجارش همان تفکر سنتی را دارند که مردم دارند و دولتمردان همان خصلت داشته اند که متفکرین آنها داشته­اند. در آستانه قرن شانزدهم اروپاییان با تفکر واقع بینانه و اندیشه­های روشنفکرانه برای تسخیر و جستجو و اکتشاف جهان به تکاپو افتادند و انقلاب صنعتی را پدید آوردند در حالی که در ایران، روزگار ناامنی و وحشت و غارت و تخریب شهرها بود و ناصرالدین شاه ترک قاجار که از دودمان مغولان بودند زنان را بر پشت خود سوار می­کرد و آنان را الاغ سواری می­داد. در این زمان پرتغالی­ها با سلاح­های جدید جزیره هرمز را تصرف کردند و در ایران هیچ تحولی نه در علوم انسانی و نه بقیه علوم و صنعت به چشم نمی­خورد و احمقانی مانند ملاصدرای شیرازی و علامه باقر مجلسی مردم را به عالم هپروت و جبروت می بردند و به جای اینکه همه مردم بسیج شوند و این پرتغالیها را از ایران بیرون کنند دست به جانب انگلیس شدند تا انگلیس زرنگ ایران را یک مستعمره خوب برای خود ایجاد کند و جامعه ایرانی در روح جمعی خود به علت بی لیاقتی ـ ناتوانی و درماندگی کم و بیش مزمن، در تمام زمینه­های زندگی جمعی و نداشتن روحیه سخت کوشی، نوآوری، خلاقیت- بلند پروازی و ... قادر به تأمین مبانی لازم جهت رشد صنعت توسعه و پیشرفت در زمینه­های مختلف نگردید. زمانی که قاجاریه ترک که نسب خود را به مغولان می­رساندند قدرت را به دست گرفتند شروع به خرچرانی­های ایلی در فلات ایران کردند و رو به زندگی قبیلگی آوردند اما در همین زمان در اروپا ملاحانشان به کمک پارو و بادبان تمام جهان را چرخیدند. کشتی سازی و استفاده از قطب نما، روحیه ماجرا جویی و سودجویی و دهنه بر دنیا زدن و بر اریکه قدرت و قوت تکیه کردن، از ماشین بخار کار کشیدن ـ معادن را زیر و رو کردن، آهن و چدن را ابزار کردن، مطبوعات را وسیله نشر افکار و ترقی دانش عمومی دانستن و ... را اروپائیان هم تجربه کردند و هم احساس و افرادی مانند کپلر ـ نیوتن و گالیله دانش نجوم و ریاضی را تکمیل کردند و زمین را از مرکز آسمان انداختند و انسان را در مرکز آن قرار دادند. روشن فکران در اروپا شب و روز با حداکثر توان کار می­کردند و در ایران ما بازار تعزیه ـ دعاخوانی ـ مراسم زنجیر زنی و قمه زنی و ... باب روز بود.

در ایران بعد از اسلام تمام حوادث و پیش آمدها حتی حمله مغولها قضا و قدرالهی بود که از طرف خداوند انجام شده بود و جامعه ما جامعه قضا و قدری منفی بود که روابط اجتماعی ـ بهبود ـ پیشرفت ـ تکامل ـ ترقی یا شکست همه به دست قوای ماوراء الطبیعی سپرده شد و اروپائیان که با علم و صنعت و تکنولوژی و با افکار روشنفکرانه عصر ولتر عازم تسخیر جهان بودند مسلمین یا ایرانیان را در تمام جبهه­ها شکست دادند و ایرانیان به مساجد پناه بردند و می­گفتند: خدایا تو اموال آنها را نابود کن و بر آنها سخت­گیر ـ ...

در آغاز قرن نوزدهم جنگ ایران و روس درگرفت (1812 میلادی) و ایرانیان تنبل که علاقه­ای به صنعت و علم و فلسفه نداشتند شکست سختی از روسها خوردند و پیوست آن صلح ترکمن چای بود که همه صنایع ایران تعطیل شد و تجار و صاحبان صنایع تحت حمایت سفارت خانه­های روسی شدند. تولید تریاک برای صدور به بازارهای فرنگ، جانشین تولید ابریشم شد که به زور سر نیزه تحمیل ما شد و نتیجه آن اعتیاد مردم به مواد مخدر بود و بر سر ایران همان رفت که نیچه گفته بود: ای نزاد کوته روز رقت انگیز، ای زادگان غم و اندوه ... بهترین تقدیر آن است که در دسترس شما نیست یعنی نبودن و نزادن ... پس ای نژاد ضعیف نابود شوید.

میرزا ابوالقاسم قائم مقام:

زمانی که قائم مقام نخست وزیر ایران شد همه چیز از هم پاشیده شده بود. از نظر نظامی ایران از روسیه شکست خورده بود و نظام اقتصادی ایران هم نابود شده بود. از نظر فکری، قائم مقام در زمان خود و به نسبت فرهنگ ایران پیش کسوت بود و از نظر شخصیتی چون کوه باصلابت و استوار و فساد ناپذیر بود. از حد زمان خود فرزانه تر بود و دقایق مسایل سیاسی و اقتصادی را خوب می­دانست. او از اغراض بیگانگان آشنا بود و از علل عقب افتادگی ایران مطلع بود. مردم از وجود او بی اطلاع بودند و از او حمایتی نمی­کردند. قائم مقام برای تنظیم امور مالی دولت دست مفتخوران را از خزانه دولت کوتاه کرد و برای خود دشمنان زیادی تراشید. این ویژگی ایرانیان است که هر کس بخواهد با فسادهای مالی مبارزه کند مثل آن است که دست در لانه عقرب کرده باشد. قائم مقام در فکر دفاع از تمامیت ارضی ایران و حفظ استقلال این کشور بود که دشمنان داخلی و خارجی بر وی پیروز شدند. مردم هم که قائم مقام جلوی بعضی از دزدیها و بی­قانونی­های آنان را می­گرفت، ضررشان برای قائم مقام بیش از نفعشان بود، حمایتی از او نمی کردند، نه سیاست­های او را می­شناختند و نه ابزار اجرای کار به دست می دادند. در عوض به تحریک عوام فریبان مانند میرزا مهدی امام جمعه تهران مردم را علیه او بسیج می­کردند. مردم ایران این ویژگی را از سالهایی که با سیاست آشنا شده­اند دنبال کرده­اند و هر هنگام که منافع بیگانگان ایجاب کرده است به کمک عوام فریبان مشکلاتی برای قهرمانان ملی خود ایجاد کرده اند. سوال اساسی این است که چرا نسل شاهان ایران همه با کشت و کشتار و قتل عام روی کار بیایند؟ چگونه ممکن است نسل شاهان از بیگانه رشوه بگیرند و منافع ملت را تاراج کنند؟ چگونه ملت ایران نخبگانی مانند امیرکبیر را که به عدالت پایبند بودند و در مقابل بیگانه ایستاده­اند را مورد غضب خود قرار داده­اند؟!!

میرزا تقی خان امیرکبیر:

میرزاتقی خان در سال 1848 میلادی همزمان با ایام اسپنسر ـ مارکس ـ اگوست کنت ـ نیچه ـ ادیسون ـ ولتر و ... به منصب صدارت اعظمی ایلات ایران رسید و برای فقط 3 سال دومین ستاره شب پانصد ساله ایران درخشیدن گرفت. امیرکبیر موقعی صدارت ایران را به عهده گرفت که دارای مردمی با فرهنگ انسانهای غارنشین بودند و شاهان ترک مغولی آن با تربیت ایل قشقایی در پی عیش کردن بودند. فقر و بیچارگی در میان ملت حاکم بود و اهل علم آن روز امثال ملاصدرای شیرازی بودند که اوهام و خرافات را بین مردم گسیل می­کردند و علوم روز عبارت بود از جن گیری ـ دعانویسی ـ آداب طهارت و توالت رفتن ـ طریقه دخول و ... امیرکبیر از عمق فرمول رشد غرب با اطلاع بود و اوضاع ویران ایران را نیز به خوبی می­شناخت. اما فرهنگ سفله پرور ایران نتوانست از عهده خدمت وی درآید. بسیار پرکار بود و غیرت مسوولیت داشت که در نزد دولتیان ایران حکم کیمیا را دارد.

ذره­ای از منافع ایران در اختلافات مرزی به نفع انگلیس و عثمانی کوتاه نیامد. او مظهر وطن پرستی بود. آقای ادمیت در مورد او گفته است. امیر سه کار بزرگ انجام داد: نوآوری در راه نشر فرهنگ و صنعت جدید ـ پاسداری هویت ملی و استقلال سیاسی ایران در مقابله با تعرض غربی ـ اصلاحات سیاسی مملکتی و مبارزه با فساد اخلاق مدنی. او می­دانست که زمینه اصلی کارزار وی با غرب قوی شدن و صنعتی شدن در تمام زمینه­هاست. امیر می­دانست در سایه شناخت دقیق دست آوردهای غرب و خصوصیات ایران و تألیف آن دو می­توان ایران را به جایی رساند و به همین جهت در مورد مدیر مدرسه دارالفنون به شاه نوشت: در امر مدرسه دقت زیاد لازم است. آدم خیلی معقول و متشخصی می­خواهد که سر رشته از هر چیز فرنگی و ایرانی داشته باشد و این در حالی است که از فرنگی مابی بدش می­آمد و اصالت آداب ایرانی را محفوظ می­داشت.

امیر می­خواست با نظام فاسد قاجار در آویزد و این کاری بسیار مشکل بود، او کسان قابل و عاقل را بر سر کارها گماشت و در همه زمینه­ها از امور شهر و خدمات دولتی و عمومی ـ آبله کوبی ـ بهداشت و درمانگاه ـ آموزش و پرورش ـ کوتاه کردن دست دولتیان از سر مردم ـ نظافت شهر ـ جمع­آوری گدایان ـ تأمین خدمات شهری ـ چاپار خانه و پُست- حفظ آثار باستانی ـ تأسیس مدارس موسیقی و هنر ـ جلوگیری از تعدی مأموران بیگانه ـ توسعه صنعت و تنظیم امور واردات و صادرات ـ حفظ منافع ملی در مقابل بیگانگان ـ ایجاد دیوان خانه عدالت ـ استفاده از کار کارشناسی ـ توسعه و نشر دانش ـ واداشتن مردم به کار و تلاش و سوادآموزی ـ حمایت از فعالیتهای تولیدی ـ تأمین حقوق اجتماعی اقلیتهای مذهبی و ... دست به کار شد. امیرکبیر برای اولین بار در ایران اقدام به چاپ روزنامه کرد تا مردم از اوضاع جهان ـ دانش جدید و احوال دیگر کشورها آگاه شوند. سر و سامانی به قوانین مالیاتی داد واز زیاده روی  محصلین مالیاتی جلوگیری کرد و دست به کار بزرگ اصلاح دستگاه فاسد اداری زد. اما از آن جا که ایرانیان به سودجویی نامشروع و یک شبه پول دار شدن و دنبال گنج رفتن علاقه زیادی داشتند دشمنان زیادی را برای خود تراشید. دشمنانی که از بطن جهالت و دنائت جامعه ایران به دنیا آمده بودند. رسم قمه کشی و لوطی بازی را از شهرها جمع کرد و امنیت شهرها را از هر جهت تأمین کرد. امیرکبیر به سر و سامان دادن ارتش پرداخت. مهمات سازی زمان او رشد بسیاری کرد و ساخت تفنگ ـ توپ و باروت در ایران رونق گرفت.

سیاست مذهبی:

امیرکبیر در به نظم کشیدن و اداره عقلانی جامعه با روحانیون مواجه شد که بعضی از آنها به شدت با او مخالفت می­کردند و در زمان قائم مقام نیز در ریختن خون آن بی­گناه به سفات روس تبریک گفتند.

روحانیون به علت اینکه قدرت بسیج مردم را داشتند مورد نظر سفارت خانه­های خارجی بودند تا در موقع لزوم مردم را در راه حفظ منافع آنها بسیج کنند و خیلی از آنها با سفارت خانه­های روسی و انگلیسی رابطه داشتند و منافع آنها را تأمین می کردند. در زمینه سیاست خارجی دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد و سفارت خانه­های دایمی را در کشورهای خارج تأسیس کرد و کار بزرگ الحاق هرات به ایران و نزدیک شدن به قندهار و کابل بدون جنگ و خون ریزی از سیاستهای بزرگ او بود.

روابط مردم با امیرکبیر:

فرهنگ سفله پرور ایران عادت کرده بود افراد خائن ـ بی لیاقت و عیاش و زن باره مانند سلسله قاجاریه و میرزا آقاخان نوری­ها و ... را تولید کند و اگر به اشتباه اشخاصی مثل قائم مقام یا امیرکبیر پا به عرصه فعالیت می­گذاشتند  فرهنگ دزد پرور ما به سرعت رفع اشتباه می­کرد و این بزرگان را می­کشت چون مردم لایق فرمانروایانی هستند که بر آنها حکومت می­کنند و لیاقت امیرکبیر و قائم مقام را نداشتند و بالاخره هرزگی و کم کاری و شیطنت و خوی نزدیکی ایرانی به بیگانگان و نداشتن غیرت مسوولیت و وطن پرستی و عدم رعایت منافع عمومی دست به دست هم دادند تا این بزرگ مرد نیک سرشت را توسط حاج علی خان فراشباشی شهریاری که نماینده پستی ملت ایران بود در حمام فین کاشان به شهادت برسانند. به تمام خوانندگان وبلاگ توصیه می­کنیم کتابهای جامعه شناسی نخبه کشی (تألیف علی رضاقلی) ـ جامعه شناسی خودکامگی ـ جامعه شناسی سیاسی ـ جامعه شناسی زنان ـ قوم شناسی سیاسی و قومیت و قوم گرایی در ایران را مطالعه کنند. اما مصدق را نباید با امیرکبیر و قائم مقام مقایسه کرد برای شناخت مصدق به کتاب پاسخ به تاریخ رجوع شود.

منبع: برگرفته شده از جامعه شناسی نخبه کشی تألیف علی رضاقلی ـ نشر نی


جشن­های ایران باستان

به علت خوش بینی موجود در آیین زرتشت ایرانیان در طول سال جشن­های متعدد برپا می­کردند و تمام این جشن­ها همراه با ستایش اهورامزدا بود.

جشن فروردینگان:

این جشن که مخصوص فرورهای در گذشتگان بود روز نوزدهم فروردین ماه هر سال برگزار می­شد.

جشن اردیبهشتگان:

این جشن روز دوم اردیبهشت ماه برگزار می­شد. در این روز مردم لباس سفید بر تن می­کردند و به احترام امشاسپند اشاوهیشتا به درب مهر رفته به ستایش اهورامزدا می­پرداختند.

جشن خوردادگان:

این جشن در چهارم خرداد برگزار می شد. در این روز ایرانیان به کنار چشمه سارها و یا دریا رفته و به پرستش اهورامزدا می­پرداختند.

جشن تیرگان:

این جشن در دهم تیرماه برگزار می­شد. در این روز زرتشتیان خانه تکانی می کردند و جوانان به دنبال هم می دویدند و روی هم آب
می­پاشیدند و به شادمانی می­پرداختند. این جشن به جشن آب ریزان هم موسوم است و بین هندوها هم به صورت دیگر معمول است. یعنی هندوها، به جای آب، رنگ به سوی هم می­پاشند.

جشم امردادگان:

این جشن روز سوم امر داد و به افتخار امشاسپند امر داد مظهر جاودانگی برگزار می­گردید. در این روز هم ایرانیان باستان به باغها و کشتزارها رفته و از تماشای آفریده­های بی­شمار پروردگار لذت
می­بردند.

جشن شهریورگان:

این جشن روز شهریور از ماه شهریور به افتخار امشاسپند خشتراپریه برگزار می­گردید.

جشن مهرگان:

این جشن در دهم مهرماه برگزار می­شد و از جشن­های بسیار مهم و باشکوه ایران باستان بود. جشن مزبور که معروف به Mitrakaha هم هست جشن مهرگان در دربار خلفای عباسی چنان باشکوه برگزار می­شد که کم کم نفس کلمه مهرگان یا مهرجان به مفهوم جشن معمول شد.

جشن آبانگان:

این جشن روز دهم آبان از تقویم اوستایی برگزار می­شد و زرتشتیان در این روز به کنار رودخانه­ها و باغها رفته و به ستایش اهورامزدا
می­پرداختند.

جشن آذرگان:

در آذر ماه روز آذر برگزار می­شد و تا امروز هم چنان برقرار است. زرتشتیان در این روز به آدریانها رفته و به ستایش اهورامزدا
می­پرداختند.

جشن دی­گان:

در دی ماه چندین بار جشن دی­گان برگزار می­شد و این روزها عبارت بود از اورمزد و دیباور و ودبیمهر و دیبدین.

جشن بهمنگان:

این جشن روز بهمن از ماه بهمن برگزار می­شود و مخصوص حمایت از جانوران است. در این روز از کشتار حیوانات و مصرف گوشت خودداری می­شود.


جشن اسفندگان:

روز اسفندارمز از ماه اسفند یعنی روز پنجم اسفند برگزار می­شد ولی اکنون این جشن برگزار نمی­شود. علاوه بر این جشن­ها، جشنهای فصلی به نام گاهنبار، سده ـ جشن نوروز ـ جشن زایش اشو زرتشت هم هست که هنوز هم باشکوه برگزار می­شود. جشن گرفتن در ایران باستان هم نوعی نیایش به اهورامزدا بوده و هم نوعی فرصت برای دادودهش و برپا داشتن مجالس شادی و سرور.

نام سی روز در ایران باستان و معنای آن:

1- اول ماه یا یکم (خداوند یکتا و بی­همتا) Ahura-Mazda

2- بهمن Vohumama اندیشه نیک

3- اردیبهشت Asha-Vahishta بهترین و بالاترین راستی و پاکی

4- شهریور Khshatra-Vairya پادشاهی آرزو شده ـ کشور خواسته شده

5- سپندارمزد Spenta-Armaiti فروتنی مقدس ـ مهر پاک

6- خورداد Ha-Orratata رسایی ـ تندرستی

7- امرداد Amertata بی­مرگی و جاودانی

8- دی به آذر Datoshu دادار ـ آفریدگار

9- آذر Athar آذر ـ آتش

10- آبان Apan آب

11- جنر Hvare-khshaita خور ـ خورشید

12- ماه Mangha ماه

13- گئوس Geush حیوانات هستی

14- دی به مهر Datoshu دادار ـ آفریدگار

15- مهر Mithra مهر و محبت ـ عهد و پیمان

17- سروش Sraosha فرمانبرداری

18- رشن Rashnu دادگستری

19- فروردین Farvashi فروهر ـ نیروی پیشرفت

20- ورهرام Veretraghna پیروزی

21- رام Ramar رامش ـ شادی

22- باد Vata باد

23- دی به دین Datoshu دادار ـ آفریدگار

24- دین Daena دین ـ وجدان

25- ارد Ashi(vanghoi) توانگر ـ خواسته

26- اشتاد Arshtata راستی

27- آسمان Asmana آسمان

28- زامیاد Zemu زمین

29- مانتره سپند Manthra-Spenta کلام مقدس ـ گفتار آسمانی

30- انارام یا انیران Anaghra-Raocha روشنایی بی­پایان

منابع: 1- فلسفه دین زرتشت ـ مهرداد مهرین

2- تاریخ نوروزگاه شماری در ایران ـ استاد عبدالعظیم رضایی


پدیده روح در روان شناسی و علم

کلمه روح در اصطلاحات و مکالمات و کتابهای اروپایی از Psyehe پسیک پدید شده از Panuma یونانی و معادل با آنیما Anima در لاتین است و در زبان فارسی به معنی باد ـ دم و نفخه به کار رفته است. تصور ذهنی نفس یا روح، اساس آیین نفسانی است. این تصور از خواب و مرگ ناشی شده است. بدین صورت که بشر پس از تفکر درباره خواب، بدین نتیجه رسیده که با وجود آرامش جسم به هنگام خواب، عاملی است که از این سو به آن سو می­رود، سخن می­گوید و ده­ها کار دیگر انجام می­دهد. یا پس از اندیشیدن پیرامون مرگ، چنین تصور کرده که موجودی تن را ترک می­کند و بدن بی حس و بی­حرکت می­گردد. در حالت خواب این موجود دوباره به بدن
برمی­گردد ولی در حالت مرگ دیگر به جسم برنمی­گردد. این موجود را بشر روح یاروان نامید. در جوامع غیر متمدن تصور روان بسیار مبهم و پیچیده است و به یک بقا معتقدند و هیچ جا روان را بدون غایت تصور نمی­کنند. در تمامی احوال، خرسندی روانها مایه رفاه و فراوانی و حتی مایه حیات اعقاب آنهاست. بشر نخستین اجداد و اموات خود را می­پرستید و این پرستش نیاکان خالی از فکر بقای روح نبود. زیرا اگر به وجود آنها معتقد نبودند بیهوده مرده را عبادت نمی­کردند. انسان چون از عوامل طبیعت بیم و هراس داشته در برابر آنان تسلیم شده و آنها را موجودی زنده تصور نموده و همین احساس ترس او را وادار به عبادت و تعظیم و تکوین در برابر آنان نموده است. هربرت اسپنسر می­گوید: انسان از راه خواب چون مشاهده نمود که خود یا دیگران از مردگان یا زندگان حرف می زنند و حرکت می­کنند و
می­خورند و می­آشامند، به فکرش رسید که ارواح آنهاست که در عالم خواب مشاهده می­شود. بنا به گفته اشتفن زوایک: انسان در هیچ مرحله­ای نتوانسته تا پدیده و رویدادی را بدون علت درک کند و موجودیتی برایش قایل شود. تصورات و واقعیات فوق، منجر به ایجاد مفهوم روح و روان شد. به نظر تایلور انسان ابتدایی در میان یک طبیعت جان دار زندگی می­کند و به نظر او آبی که در جریان است، بادی که می­وزد، آبشاری که زمزمه می کند و ... همه جاندار هستند و برای تمام آنها یک جسم و یک روح قایل است. دنیا در نظرش از
بی­نهایت نفوس پر است. نفس چشمه­ها ـ درختان ـ کوه­ها و ... از همین جا است که اعتقاد به آنیمیسم یا جان گرایی موجودات پیدا می­شود.

اسپنسر می­گوید: نخستین درک اقوام اولیه از وجود مافوق طبیعی، درک نفوس مردگان است که انسان ابتدایی بر حسب این فکر از آن چه در عالم خواب دیده است، اشباح و نفوس را می سازد. اقوام ابتدایی در مقابل این نفوس عباداتی به جا می­اورند و بدین ترتیب پرستش نیاکان به وجود می­آید که خود منشاء کیشهای دیگری خواهد بود. منشاء اعتقاد به فتیش و پرستش جانوران و گیاهان را باید در مانیسم جستجو کرد زیرا فتیشها در بدو امر قسمتهایی از جسد مومیایی شده مرده بودند که مانند اشیاء مقدس نگهداری می­شده­اند و حیواناتی که در مقابر و پهلوی جسد مرده­ها دیده می­شود به مثابه ارواح تغییر شکل یافته روان محسوب می­شود. ویل دورانت می­نویسد: آنچه در نظر انسان اسرارآمیز جلوه می­کرده است، مسایل مربوط به جنس و خواب دیدن و تأثیر موجودات آسمانی بر روی زمین و انسان بوده است. انسان ابتدایی از اینکه اشباحی در خواب به نظرش می­رسیده و به خصوص کسانی که به یقین می­دانسته است که مرده و از دنیا رفته­اند، در خواب بر او تجلی می­کرده­اند، سخت در اندیشه و شگفتی فرو می­رفته و دچار ترس و وحشت می­شده است.

او مردگان را با دست خود در خاک می گذاشت تا از بازگشت او در امان بماند و به خصوص همراه مرده غذا و سایر لوازم را داخل گور می­کرد که نیازی به بازگشت نداشته باشد و زندگان از شر او در امان باشند. به طوری که از دید ادیان متافیزیک به جهان ایده­ها و تصورات و ارواح و نیز جریانهای فکری گفته می­شود خالق طبیعت و کیهان است. از نظرگاه ادیان، روح همواره نسبت به جسم و طبیعت اساسی پنداشته شده است و در آخرین قضاوتها، جهان را به وجهی مخلوق دانسته­اند که مجموع این گونه نظریات و افکار و اندیشه­ها را متافیزیک و پیروان این نوع عقاید را ایده آلیست نامیده­اند. سرانجام تناقضات موجود در اعتقاد به روح و پیشرفت در علوم زیست شناسی و فیزیولوژی و روان شناسی این گونه نظرات را باطل کرد. وحدت واقعی جهان در وجود آن نیست بکله در مجموعه حقایق عینی موجود در زمان و مکان نمودار است و نه در مجموعه تصورات و تفکرات ... جهان و طبیعت از آغاز وجود داشته است.

روح، جز کیفیتی طبیعی و لازم از جسم و ویژگی­های آن نیست (روان انسان) روح یا روان از آن وقت وجود داشته که جسم وجود پیدا کرده است و قبل از نتواند بود، زیرا بدون کمیت ظاهری، کیفیت باطنی وجود نخواهد داشت. روح و ضمیر و فکر محصول مغز بشرند و وجود خارجی ندارند و خود بشر نیز محصول طبیعت و تحت تأثیر و محیط آن پرورش یافته است و در این صورت واضح می شود محصولات فکر بشر نیز که در آخرین تحلیل محصول طبیعت است، متناقض با دیگر آثار طبیعت نبوده بلکه متوافق با آنهاست.

منبع: روح در قلمرو دین و ادبیات ـ مؤلف: نصرا... باب الحوائجی


افکار جاویدان

1- کسانی که زیاد مطالعه می­کنند (مثل من) مانند معتادین حشیش همیشه دست خوش خواب و خیالند. (آناتول فرانس)

2- افکار خوب تراوش روان پاک و نیک مردم خیراندیش و عطرهای خوب تراوش گلهای خوشبو است. (آناتول فرانس)

3- نادانی و جهالت اگر شرط لازم برای خوشبخت بودن نباشد، شرط لازم برای زندگی کردن است. زیرا اگر ما از همه چیزهای این جهان واقف بودیم حتی یک لحظه نمی­توانستیم زندگی را تحمل کنیم. (آناتول فرانس)

4- به وسیله احساسات به عالی­ترین و پاکترین حقایق می­رسیم نه به وسیله عقل و فکر.

5- کسانی که در آثار هنری مطالب زشت می­یابد اشخاصی فاسد هستند. (اسکاروایلد)

6- هر چه می­درخشد طلا نیست، بیشتر مردم جهان کور هستند زیرا آنها نمی توانند چیزی را ببینند مگر این که بدرخشد. (اسکاروایلد)

7- هنرمند باید هنر را آشکار و خود را پنهان بدارد. (مثل محمدرضا شجریان)

8- من به دنبال دیگران راه نمی­روم و سودای رهبری و پیشوای مکتب و موجودی را هم ندارم، من راه کشف نشده­ای را خواهم یافت. (امیل زولا)

9- وجدان نماینده تقدس، پاکدامنی، عفت و صداقت است. (الکساندردوما)

10- از دوستی با کسی که قادر به حفظ اسرار و رموز زندگی خود نیست پرهیز نما. (افلاطون)

11- عاشق محبوبش را مظهر تمام چیزهای برگزیده و نیکو می­بیند. (امرسون)

12- دانشمندان شک و تردید را دانشگاه حقیقت خوانده­اند. (بیکن)

13- کتاب مونس غم گسار هنگام اندوه و خستگی است و گنجینه ذهن را پر از گوهرهای گران بها می­کند. (اسمایلز)

14- انسانها شبیه جانورانی هستند که در باغ وحشی بزرگ گرد آمده و هر یک دارای یک نوع کیفیت خاص روانی هستند. (بالزاک)

15- حکومت استبدادی را بتها تشکیل می­دهند و حکومت دمکراسی را بت پرستان. (برناردشاو)

16- مغز احمقان علم را به اوهام و فلسفه را با ابلهی و هنر را به فضل فروشی تبدیل می­کند. (برناردشاو)

17- اگر نمی­توانید قهرمان باشید لااقل مرد باشید. (گوته)

18- نابغه در بند حدود و تعینات دیگران نیست. قانون او در وجود خود اوست. یا همچون کوهی آتش فشان از درون می­خروشد و کوهپاره­ها را از پیش برمی­اندازد و دهانه­ای برای فوران خود می­سازد! فطرت وی قانون می­گذارد و کار خود را به آن می­سپارد. (گوته)

19- گذشت نشانه بلندی فکر و انتقام نماینده رذالت و معرف کوچکی فکر است. (سقراط)

20- راهی که به عظمت و بزرگی منتهی می­شود  راه ناهموار و پرنشیب و فراز است. (سه نه­ک)

21- عشق کور است و عشاق نمی­توانند ببینند کارهای احمقانه­ای را که مرتکب می­شوند. (شکسپیر)

22- تشویش­ها ـ رویاها ـ آه­ها ـ آرزوها و اشکها از ملازمان جدایی ناپذیر عشقند. (شکسپیر)

23- چقدر عاقلند کسانی که در عشق احمق­اند. (مولیر)

24- بزرگترین جاه طلبی خانم­ها این است که می­خواهند پیوسته منبع الهام عشق باشند.

25- بزرگترین عیب آن است که از عیب خود آگاه نباشیم. (کارلایل)

26- پرده عفت یک نویسنده با پرده عفت یک دوشیزه تفاوتی ندارد، هر دوی اینها وقتی از دست رفت دیگر برنخواهد گشت (ارنست همینگوی)

27- ترسو و بزدل هر روز چندین بار می­میرد و باز زنده می­شود. (شوپنهاور)

28- اراذل همیشه اجتماعی بودند و مهمترین نجابت یک فرد این است که خیلی کم از معاشرت با دیگران لذت می­برد. (شوپنهاور)

29- مافوق همه چیز داشتن خیالات بزرگ و قلب پاک است. (شیلر)

30- گرفتاری این دنیا این است که نادان از کار خود اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست. (راسل)

31- فقط مردان بزرگ عیوب بزرگ را می­دانند. (لاروشفوکو)

32- هیولای لجن خیز با دامان کثیف حق ندارد خطاهای دیگران را نشان دهد.

33- دارندگان قلبهای پاک هیچ گاه راحت و خوشی به خود نخواهند دید زیرا خوشی و راحتی خود را فدای اعتلا و ترقی دیگران نموده­اند. (لابرویر)

34- تنهایی جهنم است، با مطالعه این جهنم تبدیل به بهشت
می­شود. (مترلینگ)

35- مطالعه وسیله ایمنی از بدی مردم است و انسان را در قرون گذشته سیر داده و با افکار بزرگان آشنا می سازد. (دکارت)

36- یک زن زیبا از یک قشون فاتح زورش بیشتر است. (دکارت)

37- بشری که حق اظهار عقیده و بیان فکر خود را نداشته باشد موجودی زنده محسوب نمی­شود. (مونتسکیو)

38- تا زنده­ام لحظه­ای آرام نخواهم نشست: راحت بودن و مرگ نزد من یکی است. (ناپلئون)

39- ناامیدی اولین قدمی است که شخص به طرف قبر برمی­دارد. (ناپلئون)

40- تسخیر یک کشور بزرگ از تسخیر قلب کوچک زن آسانتر است. (ناپلئون)

41- ما نه تنها باید کتابهای خوب را دوست بداریم بلکه باید سعی کنیم که وجود ما به منزله کتاب خوبی باشد که دیگران از ما سرمشق گیرند. (فنلون)

42- زمین را پوستی است و این پوست را امراضی است و یکی از امراض بشر نام دارد. (نیچه)

43- یک شیر می­خواهد اراده­اش گرسنه، درنده منفرد و بی­خدا باشد. او از سعادت بندگان عاری است و از قید خدایان و پرستش آنان رهایی یافته از کسی ترس ندارد و ترس در همه دلها میاندازد. عظیم است و منفرد چنین است اراده ارواح واقعی و بزرگ. (نیچه)

44- در مرد حقیقی روح طفل نهفته است و برای بازی روحش پرواز می­کند. (نیچه)

45- تمایلات خود را میان دو دیوار محکم اراده و عقل حبس کنید. (ارسطو)

46- هدف نهایی آموزش و پرورش آموختن طریقه صحیح استفاده اوقات فراغت است. (ارسطو)

47- امید در زندگی انسان آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان. (ویکتور هوگو)

48- وجدان خدای حاضر در انسان است. (ویکتور هوگو)

49- هر که مدرسه­ای را می­سازد زندانی را خراب می­کند.

50- عشق، اشک و تبسم است. اشک از آسمان تفکر و تبسم در اثر روح است. ( ویکتورهوگو)

51- تبسم زن فروغی از اشعه جان بخش آسمان است. (ولتر)

52- افرادی که بزرگترین خدمت را به علم و فرهنگ نموده­اند نویسندگان و محققانی بوده­اند که در انزوا می زیسته­اند و هرگز در کنفرانسهای دانشگاهی شرکت نکرده و حقایق نیمه راست را در آکادمی­ها ابراز نداشته اند. (ولتر)

53- بدبختانه هم نوعان ما طوری هستند که افرادی که در راه­های صاف و کوبیده شده راه می­روند پیوسته بر کسانی که می­کوشند راه جدیدی باز کنند سنگ می­اندازند. (ولتر)

54- ای کشیشان آدم کش! به که دستور روزه گرفتن می­دهید؟ اگر این دستور برای ثروتمندان است که به آن اهمیت نمی­دهند و اگر برای مردم فقیر است که خود در تمام سال روزه­اند.

55- هیچ خدمتی صادقانه­تر از خدمت عاشق به معشوق نیست. (ولتر)

56- وظیفه زنان تهذیب اخلاق مردان است.

57- برگهای کتاب به منزله بالهایی هستند که روان ما را به عالم نور پرواز می­دهند. (ولتر)

58- خرابی اوضاع یک کشور از دو چیز است: اول نداشتن مردمان دانشمند و روشنفکر دوم نبودن آنها در سر کارهای مملکت. (ولتر)

59- دامان زنان دبستان اولیه بشر و کارخانه آدم سازی است.

60- یک قلب پاک از تمام معابر و مساجد زیباتر است. (ولتر)

61- حکومت جمهوری (پولیتیا) بهترین نوع حکومت است ولی به همان دلیل که بهترین نوع حکومت است به عالی ­ترین نوع افراد هم احتیاج دارد. افرادی که در حال حاضر در هیچ جای دنیا دیده
نمی­شوند. (اسپنسر)

62- بهترین رفیق من آن است که کتابی به من دهد که نخوانده باشم. (لینکلن)

63- مرد بی شهامت کسی است که در جایی که باید اعتراض کند خاموش باشد. (لینکلن)

64- یک اراده شکست ناپذیر بر همه چیز غالب می­آید. (شاتوبریان)

65- هر کس مورد توجه و محبوب مردم گردید محسور و مغضوب اشرار می­شود.

66- کینه و حسد از قدر و منزلت مردم می­کاهد و در انظار او را خوار می کند.

67- آماده شدن برای جنگ یعنی نگهداری صلح. (جورج واشنگتن)

68- آیا منظور از تنازع دایم بقا این نیست که طبیعت می­خواهد مرغوب ترین موجودات را برای ادامه و ارتقا نسل برگزیند؟

69- رضایت وجدان بالاترین خوشحالی­ها است. (ژول سیمون)

70- قوانین و عادات، ستم کاران و دژخیمان در مقابل حریت باطنی که انسانیت ما را تشکیل می­دهد کاری از پیش نمی­برند. (ژول سیمون)

71- قلبی داشته باش که هرگز سختی سنگ را به خود نگیرد. (چارلز دیکنز)

72- ستون تمدن کتاب و مطبوعات است. (پلوتاک)

73- چون نیک بنگری دنیا و مافیها را چون ترازویی خواهی یافت که سنگش گرسنگی و پاره سنگ آن شهوت است. پر کردن معده و خالی کردن کیسه شهوت جزر و مد این فلزم بی نام و ننگ هزار رنگی است به اسم زندگی. (جمال زاده)

74- انسان تا آزاد نباشد و حیثیت و احترام هم نوعان خود را مراعات نکند حق ندارد خود را انسان بداند. (محمدعلی جمال زاده)

75- افسوس که وقتی پای زن به میان می­آید چشم­ها کور ـ گوش­ها کر و عقل بیچاره و درمانده می­شود. (جمال زاده)

76- باید کاری کنیم که اگر انقلاب زمانه ما را به ورطه نابودی کشید، آیندگان نگویند این مردم لایق و سزاوار چنین سرنوشتی بودند. (پرویز ناتل خانلری)

77- ملتی که رو به انقراض می­رود ابتدا به دانش و فضیلت بی­­اعتنا می شود.

78- زبان سوسن اجازه سخن ندارد، اما گویای رازی است که
می­توان آن را دریافت.

79- انسان تا زمانی که در اطراف خود ظلم و ستم می­بیند سعادت را نخواهد دید. (هدایت)

80- یک دبستان بیش از یک وزارت خانه بزرگ برای هر ملتی تأثیرات جاودانی دارد.

81- ای سیاست به نام تو چه کثافت کاریها که به وجود نیامده است. (جواد فاضل)

82- عاقل­ها می­دانند لذت جنون چیست؟

83- عفت زن فضیلت او در دنیای تمدن و انسانیت است و یک زن عفیف تنها در جلوه­های عفیفانه خود می­تواندزیبا باشد. (جواد فاضل)

84- گنجینه دانش را به هر قیمتی بخرند ارزان است. (محمد حجازی)

85- هر کس سعی می­کند دیوانگی­های خود را بپوشاند مگر دیوانه عشق.

86- هر که از سر و جان نگذرد عاشق نیست و هر که عاشق نباشد بیهوده زنده است. (حجازی)

87- مجازات بدان این است که نباید آنها را به چشم نیکان نگاه کرد. (علی دشتی)

منبع: افکار جاویدان ـ احمد زرازوند ـ بهمن ماه 1346 ه.ش


درفش یا پرچم ایران باستان

در ایران باستان نه تنها یگان­ها دارای درفشهای ویژه­ای بوده­اند، بلکه هر یک از فرماندهان درفشی و نشانه­ای داشتند که بر بالای محل اقامت خود برمی­افراشتند و سربازان درفش فرماندهان را می­شناختند و هرگز در میان انبوه سپاه به اشتباه دچار نمی شدند. اما پرچم کوروش کبیر یا درفش هخامنشیان بسیار شایسته و معرف روح بلند پرواز و مبتنی بر یک اصل کلی و سنت کهن مردم این سرزمین
می­باشد. درفش کوروش عقابی بود از زرناب با بالهای گشوده که بر نیزه بلندی قرار داشت. در جایی دیگر نیز توصیفی از پرچم هخامنشیان شده است و آن زمانی است که اردشیر دوم در سال 404 پ.م به پادشاهی رسید. گزنفن که خود جز سپاهیان اردشیر دوم بوده است

در کتاب سفر جنگی کوروش می­نویسد: بیرق شاه عقابی است از زر که بالهای خود را گشوده و بر نوک نیزه­ای قرار گرفته است. اما در موزه لوور پاریس جامی است مربوط به هخامنشیان که در دست یک پرچم دار ایرانی، پرچمی دیده می­شود به شکل مربع مستطیل که به وسیله دو وتر که از دو زاویه مقابل ترسیم شده به چهار مثلث مساوی تقسیم گشته است. سه گوشه­ها دو به دو در نقطه راسشان  با هم تماس پیدا می کنند. رنگ دو مثلث سفید و دو مثلث دیگر سیاه است. اما پرچم ایران در عصر هخامنشی در ابتدا عقاب زرین با بالهای گشوده بوده و در پایان عصر هخامنشی برای اینکه حمل و نگهداری پرچم ساده­تر باشد آن را به صورت صفحه­ای درآورده­اند که به طور قطع نقش عقاب بر آن بوده است. زیرا در گذشته نقش عقاب در ایران مظهر شکوه و بزرگی و نمودار فر آسمانی به شمار می­رفته است. در 800 تا 1000 سال پ.م در ایران، عقاب مظهر پادشاهی و نمودار همت بلند و فر و شکوه آریایی بوده و در کتاب اوستا، فرکیانی که ویژه شاهنشاهان می­باشد به چهره مرغی به نام  وارغن از خانواده عقاب نشان داده شده است. تندیس مفرغی عقابی با بالهای گشوده از زمان هخامنشیان در کاوشهای تخت جمشید به دست آمده که در پشت ان حلقه­ای قرار دارد که شاید محل قرار گرفتن چوب یا نیزه بوده است. همچنین در سال 1337 در کاوشهای تخت جمشید تعدادی سنگ لاجورد به دست آمده که بر آن نقش عقاب­ با بالهای گشوده پیدا شده است. بررسی­های آزمایشگاهی وجود رنگهای سبز ـ سفید و قرمز را نشان داده است. بدین ترتیب که یک گوشه سبز ـ دومی سفید و سومی سرخ رنگ است گمان می­رود این نقش پرچمی بوده که با داشتن دو سوراخ در بالا و پایین به جایی نصب می­شده یا بر فراز میله درفش قرار می­گرفته است. منظور از سه گوی ذکر شده شاید
نشانه­ای از سه هوخت: اندیشه نیک ـ گفتار نیک و پندار نیک باشد یا شاید نشانه­ای باشد به نماد حکومت جهانی کوروش بزرگ یا هم بستگی آسیا ـ آفریقا ـ اروپا و به طور کلی نفوذ هخامنشان بر جهان.

منبع: حکومتی که برای جهان دستور می­نوشت. دکتر ن ـ بختور تاش و سرلشکر (ب)


نگاهی دیکر به دکتر علی شریعتی (نویسنده: س حسام)مجله حافظ

در تاریخ معاصر ایران، چند تن از چهره­های فرهنگی تأثیر چشم­گیری در فرهنگ سازی داشته­اند که موثرترین آنان در حوزه­ی روشنفکری دینی  دکتر علی شریعتی (مزینان 1312 ـ لندن 29 خرداد 1356) است. در شماره­های پیشین حافظ، دکتر احسان نراقی طی مقاله­ای با عنوان « نقد شیعه­ی علوی و شیعه­ی صفوی » ضمن نقادی از دکتر شریعتی او را یکی از دو موثرترین چهره­ها در
شکل­گیری و جهت گیری­ انقلاب 1357 شناسانده بود. عین عبارت او چنین بود:

« به عقیده­ی من، در ایجاد مقدمات انقلاب 1357، دو نفر بیشترین تاثیر را داشتند، اول شخص محمدرضا شاه پهلوی که فرهنگ نقد قدرت را به کلی در این کشور بست و مردم را از جهت سیاسی به آینده ناامید کرد و دوم دکتر علی شریعتی که با استفاده از الگوها و نمادهای سنتی « تشیع سرخ علوی » مردم را به انقلاب تحریک و تشویق کرد. »

بر نقادی­­های دکتر نراقی، اعتراضیه­ای شاید هم اعتراضیه­هایی به مجله­ی حافظ رسیده بود که یکی از آنها در نشریه چاپ شد و نشانه­ای کامل از محبوبیت دکتر شریعتی بود که مورد انکار نیست. آنچه مسلم است اندیشه­ها و آموزه­های دکتر شریعتی در بازگشت به خویش و سنت­های بومی و روی برگرداندن از تجدد، در فراهم چینی انقلاب موثر بود ولی مبالغه­ی عظیمی است که او را در ردیف شخص شاه مسوول بروز انقلابی بدانیم که همه­ی اقشار مردم را از مومن و کافر، متدین و ملحد و شیعه و سنی در برمی­گرفت.

مقاله­ی کوتاه حاضر به بررسی بعضی از احوال و آثار دکتر شریعتی اختصاص دارد و این همه در حول این محور است که: شریعتی، یک بسیجی فرهنگی بود و از جهت علمی، مایه و پایه­ی زیادی نداشت.

دلایل این قول چنین است:

الف) شریعتی با نام شناسنامه­ای « علی مزینانی » در 1312 در روستای کاهک نزدیک دهستان مزینان از بخش داورزن شهرستان سبزوار از مادر متولد شد. وی در سن شانزده سالگی یعنی در سال 1328 پس از اتمام « سیکل اول دبیرستان » (معادل دوره­ی راهنمایی در نظام آموزش و پرورش حاضر) وارد « دانشسرای مقدماتی » (= دبیرستان کاربردی برای تربیت آموزگار) شد و پس از اتمام دوره­ی دو ساله­ی دانشسرا به شغل آموزگار دبستان در یکی از روستاهای اطراف مشهد استخدام شد. وی سپس شبانه به تحصیل ادامه داد و در سن بیست و دو سالگی با شرکت در « امتحانات متفرقه » (= آزاد)، « دیپلم ادبی » گرفت.

شریعتی در سال 1334 وارد دانشکده­ی نوپای ادبیات مشهد شد و محقر و غیرمجهز دانشگاه فردوسی مشهد، آن هم در حالی که معلم تمام وقت دبستان در یکی از دهات اطراف مشهد بود، گذرانید. بدین گونه، تحصیلات عمومی منظم تمام وقت روزانه­ی او جمعاً نه سال در دبستان / دوره­ی راهنمایی بود، زیرا دوره­ی دو ساله­ی « دانشسرای مقدماتی » برای تربیت آموزگاران دبستان و با تکیه بر « تربیت معلم جهت سوادآموزی اطفال » تأسس شده بود و در آن دانشسرای محقر که معادل دبیرستان (= کلاس­های اول و دوم سیکل دوم متوسطه) بود، امکانی برای تربیت ادیب و عالم و مورخ و استاد علوم انسانی نبود.

در مملکتی که دانشگاه تهران با سوابق بهتر و استادان شایسته وجود داشت، قطعاً بهترین­ها جذب بهترین دانشگاه­ها می شدند، تن در دادن به شرکت در دانشسرای مقدماتی پسران و بعد در دانشکده­ای تازه تاسیس در مشهد، نشانه استعداد شگرف یا تفوق علمی یک دانش­آموز یا دانشجو نیست. به ویژه که آن شخص پسر یک خانواده­ی نیمه روحانی / نیمه فرهنگی به سرپرستی شیخ محمد تقی شریعتی باشد که نشانه های شهرنشینی و توسعه طلبی در وجود خانواده ـ با مهاجرت از روستا به مشهد و نیز تغییر لباس از روحانی به سیویل و هم تعویض شهرت خود از « مزینانی » به « شریعتی » ـ بارز و آشکار است.

ب) دانشکده­ی ادبیات مشهد در زمان تحصیل علی شریعتی، اولین دانشجویان خود را گرفته بود و تازه افتتاح شده بود. محل دانشکده هم خانه­ی مسکونی حاج نبی نبویان ـ یک تاجر یهودی ـ بود. دانشجویان آن دوره، یعنی هم شادگردی­های شریعتی نیز، اغلب اشخاصی متوسط و ساده بودند و هیچ کدام از آنان هم در سالهای بعد چندان درخششی نداشتند.

پ) اوضاع دانشکده­ی ادبیات مشهد در آن زمان به اندازه­ای نامنظم بود که شریعتی دانشجو، خودش تصحیح بعضی اوراق امتحانی را عهده­دار می­شد و البته به خود بیشترین نمره­ها را می­داد و در نتیجه بین هم کلاسان خودش شاگرد اول شد و سرانجام متقاضی بورس دولتی گردید. هم کلاسی­های شریعتی به بورسیه شدن او اعتراضات کتبی و شفاهی بسیار کردند. اما سرانجام، مقامات رسمی بر اساس نمره­های امتحانی ثبت شده پذیرفتند که شریعتی، رتبه­ی اول را احراز کرده است و او بورسیه­ی دولت شد. فراموش نشود که تاریخ گرفتن این بورس از دولت شاهنشاهی، چند سال پس از وقوع کودتای 28 مرداد 1332 بود. شریعتی نخست تنها سفر کرد و بعد زن و فرزندش را نیز همراه خود به فرانسه برد.

ت) شریعتی در فرانسه در رشته­ی تاریخ « ثبت نام » کرد، ولی موفق به اخذ مدرک دکتری دولتی از فرانسه نشد و پس از پنج سال اقامت در فرانسه از 1338 تا 1343 به ایران بازگشت. اکنون سه شاهد
می­آوریم.

اول: دکتر محمد حبیب الهی از هم شهری­ها و هم دوره­های شریعتی در فرانسه که مدتی هم با او در پاریس هم اتاق بوده است، از قول پروفسور لازار نقل می­کند که: « شاید علی شریعتی باهوش بوده باشد، ولی در مورد تزش کار مهمی انجام نداده است. »

دوم: دکتر جلال متینی که در مقام رئیس دانشکده­ی ادبیات مشهد رئیس مستقیم شریعتی بود و بعد هم رئیس همان دانشگاه شده به طور مبسوطی در فصلنامه­ی ایران شناسی نداشتن مدرک دکتری شریعتی را بیان داشته و اثبات کرده است.

سوم: محمد عظیمی کارمند دانشکده­ی ادبیات مشهد می­نویسد که:
« شریعتی کلاس­دار خوبی بود و در کلاس هایش بسیار دانشجویان را جذب می­کرد. به عبارت دیگر، خطابت او از کتابتش بهتر و بیشتر بود. بسیار جذّاب صحبت می کرد و قبل از این که نویسنده­ی خوبی باشد، خطیب بسیار خوب و برجسته­ای بود. علت دشمنی دکتر جلال متینی با او ... وقتی کلاس شریعتی تشکل می­شد، دانشجویان کلاس متینی را رها می­کردند و می­رفتند سر کلاس او ]شریعتی[ می نشستند. خدا بیامرزدش. در کارها نظم نداشت و به تعبیری شلخته بود. اگر قرار بود کلاسش ساعت 8 تشکیل شود، او ساعت 5/8 یا 9 به دانشکده
می­آمد. در نتیجه تا ظهر، نظم تمام کلاس­ها را به هم می­زد. اگر دکتر متینی با او دشمنی می­کرد، مقداری به سبب همین عدم نظمش
بود. »

جالب آن که شریعتی پس از تکمیل تحصیلاتش در فرانسه و بازگشت به ایران، به دلیل اینکه در برابر اخذ بورس تحصیلی دولتی تعهد خدمت داشت، نخست از مهر 1343 تا مدتی با رتبه­ی 4 آموزگاری به تدریس در دبیرستان شاهرضای مشهد و سپس با رتبه­ی دبیری مدتی به عنوان دبیر ادبیات در دبیرستان­های تهران مشغول بود و سپس او را به عنوان دبیر ادبیات در دبیرستانهای تهران مشغول بود و سپس او را برای استخدام در دانشکده­ی ادبیات مشهد به آن جا در 1345 حواله کردند.

ث) شریعتی، استقلال فکری یا بداعت هنری فوق­العاده­ای نداشت. برای نمونه، اقوال شریعتی در باب اسلام سیاسی و سوسیالیسم اسلامی، برگرفته از اندیشه­های بعضی از مسلمانان نوگرای مصر و سوریه است که با نفی کاپیتالیسم از یک سو و دست برداشتن از ضدیت با دین به مرام معتقدان به کمونیسم از سوی دیگر، همان فواید سوسیالیسم = عدالت اجتماعی را در مکتب اسلامی خواستار بودند. به همین سبب، شریعتی کتابی از جوده السحار، از عربی به فارسی برگرداند که نام آن را ابوذر، خداپرست سوسیالیست گذاشت و در آغاز آن کتاب این شعر فارسی را که شعار نهضت خداپرستان سوسیالیست بود، گذاشت:


دنیا باید که سوسیالیست شود   

تا در خور زندگانی و زیست شود

یغماگری و قلدری و اشرافی     

نابود شود، محو شود، نیست شود

دیگر چهره­های مسلمان بیگانه­ای که شریعتی تحت تأثیر ایشان قرار داشت، عبارتند از: ابوالعلی مودودی از پاکستان، عباس محمود عقاد مصری و سیّد قطب.

اندیشه­های شریعتی در باب تشیع سرخ علوی، هم برگرفته از آثار فارسی زیر است:

1- سرود جهش­ها، نوشته­ی محمدرضا حکیمی، چاپ 1344.

2- انقلاب تکاملی اسلام، نوشته­ی جلال الدین فارسی، چاپ 1347، به خصوصً فصل آخر آن مربوط به « تاکتیک طف ».

3- نهضت­های انبیا، نوشته­ی جلال الدین فارسی، چاپ 1344.

4- فجر ساحل، تالیف محمد حکیمی.

5- مقدمه­ی دکتر اسدالله مبشری بر ترجمه اش از کتاب عباس محمد عقاد مصری درباره­ی امام علی.

6- ارتجاع، نوشته­ی جلال الدین فارسی.

ج) کتاب­های شریعتی پرخواننده­ترین کتابهای اواخر عصر پهلوی و اوایل انقلاب اسلامی بود، یعنی قریب هشت میلیون نسخه از آثار او چاپ شد، خریده شد و خوانده شد. دلیل این مقبولیت و محبوبیت آثار او بین ایرانیان سه گانه است:

اول این که مردم ایران، مردم کتاب خوانی نیستند. در ایران آن زمان همچنین نبود که اهالی مملکت زیاد کتاب بخوانند و چند نوع کتاب مختلف از چند دیدگاه متفاوت و چند نویسنده بخرند و بخوانند. مردم ایران به سنت نشستن پای منبر و پای سخنرانی، اول سخنرانی­های دکتر شریعتی را از روی نوار می شنیدند. بعد آن را از نوار پیاده کردند و اینها شکل کتاب گرفت.

دوم این که وقتی چیزی حالت ممنوع یا نیمه ممنوع پیدا کند، جاذبه­اش برای مردم بیشتر است. سخنرانی­های شریعتی در
حسینیه­ی ارشاد، ممنوع شد. مردم هم بیشتر به « شجره­ی ممنوعه » متمایل شدند.

سوم این که مقبولیت گفته­های شریعتی میان عامیان ایرانی، خود سندی است که اندیشه و ذهن و زبان او، از عوام الناس دور نبوده است. علاقمندان به او اکثر دانشجویان غیر رشته­های علوم انسانی بودند؛ یعنی دانشجویان رشته­های مهندسی و علوم پزشکی. اگر حرف­های او در زمینه­ی ادبیات، تاریخ، جامعه شناسی و ادیان، از سندیت و اعتبار بیشتری برخوردار می­بود، لابد باید استادان و دانشجویان این رشته­ها در حلقه­ی علاقمندان او قرار می­گرفتند و سخنانش را تصدیق و تأیید می­کردند.

نویسنده س.حسام
روان شناسی کارل گوستا و یونگ

کارل گوستاو  یونگ در 26 ژوییه 1875 در سویس به دنیا آمد. او ابتدا پزشک و بعد روان پزشک شد و با فروید آشنایی و همکاری پیدا کرد. به اطراف و اکناف جهان رفت و به مطالعه و تحقیق درباره فرهنگها و اقوام مختلف پرداخت. یونگ نه فقط در روان شناسی بلکه در قوم شناسی ـ دین شناسی ـ اسطوره شناسی و دیگر زمینه­ها مقامی بلند دارد. یونگ در ابتدا همکار فروید بود و فروید او را مروج روان کاوی می­دانست و در سال 1910 که انجمن بین المللی روان کاوی تأسیس شد

یونگ به عنوان اولین رییس این انجمن انتخاب شد. اما دو دانشمند برجسته اختلاف نظر پیدا کردند و یونگ در سال 1914 به کلی با فروید قطع همکاری کرد. یونگ معتقد بود فروید بیش از اندازه برای غریزه جنسی اهمیت قایل است. فروید آدمی را همواره میان دو قطب مخالف سرگردان می­یابد و معنی زندگی را همین سرگردانی می­داند، لیکن یونگ معتقد است که انسان در طول زمان و در کشاکش حیات راه کمال می پوید و به تعالی می­رسد. فروید به عوامل ناشی از غرایز و آنچه در نخستین سالهای زندگی تجربه شده است توجه دارد و معتقد است این گذشته و پیشینه تا دم مرگ به تأثیرگذاری ادامه می­دهد. اما یونگ نه فقط گذشته بالفعل بلکه همچنین آینده بالقوه را در کیفیت تشکیل شخصیت دخیل می­داند و برای آینده، هدفها، آرزوها و امیال و آمال انسانها و تأثیر آنها در رفتار او اهمیت بسیار قایل است. فروید لیبیدو را فقط مربوط به غریزه جنسی می­داند، حال آنکه یونگ برای لیبیدو  معنای وسیع­تری قایل است و آن را نیروی زندگی می­داند. اختلاف نظر دیگر یونگ و فروید به ضمیر باطن یا ناخودآگاه مربوط می­شود. یونگ هم مانند فروید به ناخودآگاه و تأثیر آن در رفتار و شخصیت اهمیت بسیار می دهد. اما ناخودآگاه را فقط انباشته از چیزهای ناپسند و نامقبول و واپس زده نمی­داند بلکه جایگاه خاطرات فراموش شده و تصورات قدیم و اموری که هنوز مستعد ورود به خود آگاه نیستند نیز به شمار می­آورد و ناخودآگاه را دو بخش می­داند: یکی ناخودآگاه فردی که مربوط به زندگی اختصاصی هر شخصی است و دیگری ناخودآگاه جمعی که از خاطرات نیاکان دور و حتی غیر بشر به ارث رسیده و میان افراد مشترک است.

یا به عبارت دیگر فروید بر مبانی کودکی شخصیت تأکید می­کند و یونگ به مبانی جمعی توجه دارد و معتقد است که شخصیتی جمعی یا گروهی وجود دارد که در شخصیت فردی تاثیر فراوان دارد و مبنای آن را تشکیل می­دهد. یونگ شخصیت را متشکل از چند سیستم روانی می­داند که جدا از یکدیگرند ولی در یکدیگر تاثیر متقابل
می­گذارند. این سیستم­ها عبارتند از: من یا خودآگاه ـ ناخودآگاه فردی ـ ناخودآگاه جمعی با مفاهیم و تصورات و الگوهای کهن ـ پرسونا ـ آنیما ـ آنیموس و سایه.

خودآگاه: عبارت از ضمیر ظاهر است و از احساس­ها و خاطره­ها و افکار و تمایلات و عواطف و هیجان­ها و هر آن چه معلوم شخص است یا می­تواند معلوم او باشد تشکیل می­شود و آگاهی شخص بر وحدت و هویت آن را امکان پذیر می کند.

ناخودآگاه فردی: مرکب از کیفیات و ویژگی­هایی است که زمانی خودآگاه بوده­اند ولی به عللی واپس زده و طرد یا فراموش شده­اند، یا در آغاز ظهور بسیار ضعیف بوده­اند و نتوانسته­اند تاثیری در شخصی بگذارند. مضامین ناخودآگاه فردی ممکن است به خودآگاه بیایند. همچنین در ناخودآگاه هر کس ممکن است عقده­ها یا گره­هایی از احساس­ها، خاطره­ها، اندیشه­ها، عاطفه­ها و ... تشکیل شود که قوه جاذبه دارند و سبب فعالیتهای آدمی می­شوند. آدمی از وجود این عقده­ها یا مجموعه­ها بی­خبر است و گاه که به خود می­آید رفتار ناشی از عقده خود را توجیه می­کند و برای آن دلایلی می­آورد. اگر شخصی مکث زیادی کند یا واژه بیان شده را تکرار کند و پاسخی ندهد، این امر دلیل بر وجود عقده­ای است واکنش های عاطفی و هیجانی نیز شدت عقده­ها را نشان می­دهند.

ناخودآگاه جمعی:

مخزنی است از خاطرات و آثاری که آدمی از نیاکان دور و حتی غیر بشر (حیوانی) به ارث برده است. این آثار به محسوسات و ادراک­هایی مربوط است که به ذهن نیاکان رفته­اند و در نسلهای متوالی تکرار و تجربه شده­اند و عصاره تحول و تکامل نوع بشر را تشکیل داده اند. آدمی با این مخزن یا گنجینه که چکیده تجارب نسلهای قبلی است به دنیا می­آید و این دنیا به همین دلیل بالقوه­ای در اندرون او دارد. این تجارب و معلومات به ارث رسیده که ناخودآگاه جمعی ما را تشکل می­دهند مفاهیم کهن یا الگوهای جاودانه یا تصورات قدیم و ... نام دارند. مفاهیم کهن یونگ شبیه مُثُل (مثالها) افلاطون هستند. به طور مثال انسان حتی از مار مرده هم می­ترسد چون انسانهای ابتدایی در تاریکی با خطرهای بسیار مواجه می­شدند و این ترس در حالت نهفته یا خاموش در درون ما وجود دارد. شمار مفاهیم کهن بسیار است. از جمله مفاهیم وحدت ـ قهرمان ـ قدرت ـ خدا ـ شیطان ـ مرگ و ... یونگ و همکاران او درباره مفاهیم کهن و آثار و بازتابهای آنها در اسطوره­ها و رویاها مطالعات و تحقیقات بسیار کرده­اند. ناخودآگاه جمعی قوی­ ترین سیستم روان آدمی است و در موارد بیمار گونه خودآگاه و ناخودآگاه را تحت الشعاع قرار می­دهد.

پایه خودآگاه فردی بر ناخودآگاه جمعی نهاده شده است و معرفت ما را از عالم خارج تا حدود زیادی مطابق الگوها و مفاهیم کهن این ناخودآگاه جمعی است. اگر خودآگاه از اندوخته­های سودمند و اندیشه­های خردمندانه این ناخودآگاه جمعی غفلت کند، فعالیتهای روانی از راه صحیح منحرف می­شوند و به پریشانی می­افتند. ترسهای بیمار گونه ـ توهم ها و بسیاری دیگر از اختلالها و بیماریهای روانی را باید ناشی از مورد غفلت قرار گرفتن ناخودآگاه دانست. تحقیق در اساتیر اقوام ابتدایی و ادیان آیین­های مختلف نیز همین را نشان
می­دهد، یعنی نمادهای آنها نیز ترجمان یا ناشی از مفاهیم کهن هستند. یونگ به انتقال ارثی مفاهیم کهن اعتقاد دارد و می­گوید اگر در این باب تردید کنیم مثل این است که بپذیریم مغز آدمی چیزی به ارث نمی­برد اما زیست شناسان در انتقال ارثی مفاهیم کهن تردید دارند.

پرسونا:

پرسونا واژه­ای یونانی و به معنی ماسک یا نقاب است. منظور یونگ از پرسونا، وضع و حال یا قیافه و ظاهری است که آدمی با آن در اجتماع ظاهر می­شود. اما اغلب این اجتماع است که با آداب و رسوم و سنتهای خود این قیافه و ظاهر را به آدمی تحمیل می­کند و پرسونا در واقع شخصیت یا چهره اجتماعی یا نمایشی است و شخصیت واقعی و فردی هر کس در پشت این نقاب قرار دارد.

آنیما و آنیموس:

دو جنبه جنسیت آدمی­اند. یعنی هر آدمی هم جنبه زنانه دارد هم مردانه. جنبه زنانه مرد آنیما و جنبه مردانه زن آنیموس نامیده
می­شود. این امر در فیزیولوژی بدن انسان با ترشح هورمونهای جنسی ماده در مرد و ترشح هورمونهای جنسی نر در زن مشاهده می­شود. در روان شناسی نیز صفات جنس مخالف در هر جنس مشاهده می شود. چون صدها هزار سال مرد و زن در کنار یکدیگر زندگی کرده­اند مرد تا حدی جنبه زنانه یافته و زن تا حدی جنبه مردانه گرفته است.

سایه:

سایه در نظریه یونگ، جنبه وحشیانه و خشن غرایز یا جنبه حیوان طبیعت آدمی است. از این رو، سایه از مجموعه غرایزی که از اجداد وحشی به ارث رسیده­اند و در ناخودآگاه جمعی جای دارند تشکیل شده است.

افکار- احساسهای بد و ناپسند ناشی از سایه، میل دارند در خود آگاه و رفتار آدمی بروز کنند، لیکن آدمی با ماسک یا پرسونا آنها را از انظار پنهان می­دارد یا واپس می­زند و به ناخودآگاه فردی می­سپارد.

سایه معادل سطح پایین شخصیت یا نهاد می­باشد در نظریه یونگ، این جنبه حیوانی به دو قطبی شدن و تنازع امور کمک می­کند که این خود برای ترقی و تعالی ضرورت دارد چون تا آدمی نداند

بد چیست، خوب را نمی­شناسد، یونگ شخصیت آدمی را پیوسته در حرکت و تغییر و تحول می­داند و نیرویی را که سبب این حرکت می­شود لیبیدو  می­نامد که دو جنبه دارد: بدنی و روانی ـ آدمی تلاش می­کند تا میان این دو قطب مخالف، تعادل خود را حفظ کند و رو به سوی کمال برود که حرکت به سوی کمال از هنگام انعقاد نطفه آغاز می­شود. کمال عبارت است از فعلیت یافتن آنچه بالقوه وجود دارد.

منبع: تحلیل رویا ـ کارل گوستا و یونگ ـ ترجمه رضا رضایی ـ نشر افکار


برنامه موسیقی گلها

از میان بهترین برنامه­های موسیقی ایران در دوره معاصر برنامه گلها می­باشد که به همت والای زنده یاد داوود پیرنیا بنیان نهاده شد. برنامه­های گلهای جاویدان ـ گلهای رنگارنگ ـ گلهای صحرایی ـ گلهای تازه ـ یک شاخه گل و برگ سبز حاصل تلاش بهترین آهنگ سازان ـ نوازنده­ها و خواننده­های ایران می­باشد. از مجموع 300 هنرمند برجسته کشور اعم از آهنگ سازان ـ نوازندگان ویلن ـ سنتور ـ تار ـ سه تار ـ کمانچه ـ ضرب ـ عود ـ پیانو ـ قره نی ـ فلوت ـ خوانندگان مرد و زن ـ ترانه سرایان و شاعران معاصر بیشتر آنها در برنامه گلها فعالیت داشته­اند. برنامه­های گلها به 6 گروه تقسیم
می­شوند و هر گروه برای خود نام و شماره­ای دارند.

شکل اجرا و نحوه کار نوازندگان و خوانندگان ترانه و آواز هم در هر گروه متفاوت بوده است. گلهای جاویدان اولین نوع برنامه گلها بود که توسط شادروان داوود پیرنیا پایه گذاری شد. اولین برنامه گلهای جاویدان در نوروز سال 1335 ه.ش از رادیو پخش شد. این برنامه توسط آقایان احمد عبادی و عبدالعلی وزیری با گفتاری از حافظ در مایه بیات زند اجرا شد. کل برنامه­های گلهای جاویدان 157 عدد بوده است. گلهای رنگارنگ 581 عدد بوده است و از شماره 100 شروع شده و بنابراین شماره آن 481 برنامه بوده است. داوود پیرنیا به موازی برنامه گلهای رنگارنگ تصمیم به ساختن برنامه دیگری به نام برگ سبز کرد که محتوای آن بیشتر جنبه عرفانی داشت. سید جواد ذبیحی نخستین خواننده آن بود. یک شاخه گل برنامه دیگری از نوع گلها بود. گلهای صحرایی پنجمین نوع برنامه گلها بود که 62 برنامه داشت. برنامه­های گلهای صحرایی در کنار انواع برنامه­های گلها ویژگی و جذابیت خاصی داشت زیرا در تمام برنامه­ها از اشعار و ترانه های محلی و بومی بسیار دلنشین و جذاب استفاده می­شد. بیشتر برنامه­های آن حدود 15 دقیقه یا کمتر بودند. در سری برنامه­های گلهای صحرایی آواز و اجرای خانم سیما بینا بیش از هنرمندان آواز بوده است. داوود پیرنیا سرپرست برنامه گلها علاقه بسیاری به گل لاله داشت و همیشه در این آرزو بود که شعر را با موسیقی درآمیزد و دو دوست قدیمی او روح الله خالقی و رهی معیری آهنگی در وصف گل لاله ساختند که به وسیله انجمن موسیقی ملی در کنسرتی که قوام السلطنه نخست وزیر وقت حضور داشت اجرا گردید و آن ترانه معروف ای آتشین لاله در مایه افشاری بود. داوود پیرنیا عاشقانه در رادیو کار می­کرد و زمان بسیاری را برای تهیه یک برنامه گلها صرف می کرد. پیرنیا حدود 10 سال به برنامه های گلها خدمت کرد. بعد از درگذشت پیرنیا اداره برنامه گلها برای مدت 2 سال به دست شاعر بلند پایه معاصر رهی معیری سپرده شد و پس از داوود پیرنیا که آقایان رهی معیری و محمدمیر نقیبی سرپرست برنامه گلها شدند باز هم
برنامه­های دلنشین از استادان بزرگ چون علی تجویدی ـ حبیب الله بدیعی ـ جواد معروفی ـ پرویز یاحقی ـ مهدی خالدی ـ همایون خرم ـ روح الله خالقی ـ مرتضی محجوبی ـ ابوالحسن صبا ـ رضا ورزنده ـ حسین تهرانی ـ بنان ـ احمد عبادی و ... اجرا شد.

گلهای تازه:

در اواخر سال 1351 آخرین نوع برنامه گلها به نام گلهای تازه شکل گرفت. در این زمان برخی هنرمندان و خوانندگان به موسیقی پاپ رو اورده بودند و کمتر مشتاق بودند در برنامه های گلهای تازه شرکت کنند زیرا این برنامه درآمد زیادی نداشت.

خوشبختانه با همت اساتید هنرمند و سرپرستی شاعر توانای معاصر آقای هوشنگ ابتهاج (سایه) تعداد 201 برنامه زیبا از همان استادان برنامه گلها تا سال 1357 به کار خود ادامه دادند. برنامه گلهای تازه بیشتر خوانندگان آن مرد بودند که بیشترین برنامه گلهای تازه توسط استاد عبدالوهاب شهیدی و محمدرضا شجریان اجرا شدند و بقیه برنامه­ها به وسیله ایرج ـ قوامی ـ محمودی خوانساری ـ گلپایگانی ـ نادر گلچین و ... اجرا شده است.

گوینده گلهای تازه فخری نیک زاد و صدیقه رسولی (روشنک) ـ آذر پژوهش ـ فیروزه امیرمعز ـ سرور پاکنشان ـ رضا معینی ـ فریدون توفیقی و امیر نوری بودند. اکثر غزلهای به کار رفته از سعدی و حافظ است و اکثر آنها توسط هنرمندانی چون فرهاد فخرالدینی و فریدون شهبازیان اجرا شده­اند.از مجموع برنامه­های گلهای رنگارنگ ـ گلهای جاویدان ـ گلهای صحرایی ـ گلهای تازه و برگ سبز حدود 1800 برنامه تهیه شد که پس از انقلاب پیدا کردن بسیاری از نوارها کاست آنها در حکم کیمیا را دارد.

گلهای تازه ـ برنامه شماره (7) ـ بهار غم انگیز:

آواز عبدالوهاب شهیدی ـ در بیات اصفهان ـ آهنگساز: استاد همایون خرم

بهار آمد و گل و نسرین نیاورد
پرستو آمد و از گل خبر نیست

 

نسیمی بوی فروردین نیاورد
چرا گل یا پرستو همسفر نیست

چه افتاد این گلستان را چه افتاد
چه درد است چه درد است این چه درد است

 

که آیین بهاران رفتش از یاد
که در گلزار ما این فتنه کرده است

چرا در هر نسیمی بوی خون است
چرا سر برده نرگس در گریبان

 

چرا زلف بنفشه سرنگون است
چرا بنشسته قمری چون غریبان

چرا پروانه گل را پَر شکسته است
چرا خورشید فروردین فرو خفت

 

چرا در هر گوشه غم نشسته است
بهار آمد گل نوروز نشکفت

برنامه­ای که شنیدید گلهای تازه شماره (7) بود که با همکاری هنرمندان جواد معروفی ـ عبدالوهاب شهیدی ـ همایون خرم و جهانگر ملک در مایه اصفهان اجرا شد. شعر از سایه ـ گوینده فخری نیک زاد ـ صدابردار محمد جهان فرد.

منبع: گلهای تازه ـ سیدعلی رضا دربندی ـ نشر پیکان

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389

فلسفه فردریش ویلهلم نیچه

تأثیر افکار نیچه را بر تحول اندیشه نمی­توان نادیده گرفت. بلندی­ها را به همراه نیچه پیمودن، البته خطر کردن است و به ذهنی آگاه و پویا نیاز دارد. نیچه شاعر فیلسوفی است که زندگی را برترین ارزش
می­داند. نیچه نوعی سلحشور است که به کارهای دشوار عشق
می­ورزد. او به افقهای دور چشم می دوزد و از نابود شدن در راه عشق به زندگی نمی­هراسد. آنچه نیچه به ما می آموزد، اندیشیدن، شاد بودن و شکوه پرواز را به تصویر درآوردن است. نیچه در تاملات با بهنگام می­نویسد: آن کس که می­تواند فضای نوشته­های مرا حس کند،
می­داند که این فضای بلندی­هاست، فضایی که هوا را در آن پرشور و نشاط است. برای این فضا باید آفریده شد ... تنهایی بی­نهایت است. فلسفه بدان سان که با آن زیسته­ام، زندگی خود خواسته در میان
یخ­ها و کوه­های رفیع است و جستجوی هر آنچه در زندگی غریب و معمایی است. نیچه هیچ پاسخی را نهایی و غایی نمی داند، و همه ارزشها را باز می­آزماید. زندگی اندیشه را پویایی می­بخشد و اندیشه ، زندگی را اثبات می­کند. نیچه خود را فیلسوف زندگی
می­خواند و عقیده دارد فیلسوفان آینده باید جان و روان را برانگیزند، ارزشهای نو بیافرینند و پر باری و شادابی زندگی را دوست بدارند. نیچه با مسیحیت و کلیسا سخت می­ستیزد، زیرا معتقد است مسیحیت به نفی زندگی برمی­خیزد. انسان به مدد خواست قدرت ارزشهای مثبت را می­جوید، به زندگی آری می­گوید و به مقام اَبَر انسان دست می­یابد. نیچه حکومتهای مدرن را به سان لانه­های مورچه توصیف می­کند، لانه­هایی که در آن روسا و قدرتمندان به لحاظ پستی شان و به سبب سرایت این پستی و دلقک بازی، پیروزی می­یابند. در فراشد نفی زندگی که شیوه حکومتهای امروزی دمکراسی است بردگان اربابان نامیده می­شوند، ادم های ضعیف آدم­های قوی نامیده می­شوند، پستی خود را والایی می­نامد. نیچه در فراسوی نیک و بد جنون را نقابی می داند که دانشی مقدر و بیش از حد مسلم را می­پوشاند ... هر جا جنون است ذره­ای هم نبوغ و فرزاندگی است و به نظر افلاطون بزرگترین نیکی­ها در یونان به مدد جنون گسترش یافته است. یونگ در مورد نیچه می­گوید:

او در ورای غرایز خود، در قلل بزرگ دلاوریهای بزرگ می­زیست ... بیزاری او از آدمی، از حیوان انسانی که فقط با غرایزش بسر می­برد بسیار زیاد بود و علل روان شناختی بیماری و روان پریشی او را در سرکوب غرایز و سرکوب سرنمون­های ناخودآگاه جمعی او می­دانست. استراتژی نیچه به مبارزه طلبیدن خوانندگان و بیرون راندن آنان با ضربه­ای ناگهانی از الگوهای فرسوده اندیشه بوده است. نیچه اعتقادی به دمکراسی ندارد و آن را جنون سرشماری یا حکومت جهل و خرافات می­داند و همواره هوادار فرد در برابر گله عوام است. او از میان مایگی و حقارت نفرت دارد، مهان سالاری (آریستوکراسی) را می­ستاید و محدودیتی برای خواست انسان قایل نیست. در مورد جنایات نازیها، نیچه را نمی­توان مسوول تحریف نظریاتش و سو استفاده­های وحشتناک از آنها داشت. او در پی آفریدن مفاهیمی است که ارزشها را دگرگون سازند و رویاهایش را واقعیت بخشند. موجود انسانی را بی­نهایت والا می­انگارد و امکانات آشکار و نهفته بشر را بی­کران می­داند و می­گوید: خود راستین تو ... بی­نهایت بالاتر از چیزی است که آن را خود خویشتن می­گیری، آنچه نیچه برنمی تابد انسان ضعیف و حقیری است که از شان و مقام خود بی­خبر است، فرمان میبرد، ساکت می­ماند و در سر آرزوهای بزرگ در سر نمی­پروراند. ابرمرد نیچه را ابر انسان دانستن با ارزشهای هستی شناختی او سازگار تواند بود (شخصیت هایی مانند بروسلی و پروفسور احمد هوشنگ اردوبادی شیرازی نمونه­هایی از اَبَرانسان در عصر ما هستند) .ویرانگری در اندیشه نیچه سازندگی و بالندگی است. او به افقهای دور چشم
می­دوزد و از نابود شدن در راه عشق به زندگی نمی­هراسد. آنچه نیچه به ما می­آموزد، اندیشیدن، شاد بودن و شکوه پرواز را به تصویر درآوردن است. در چنین گفت زرتشت، انسان مذهبی چون یک شتر تصور می­شود که بار خرافات و اساتیر و اوهام چندین هزار ساله بشر را به دوش می­کشد و هرگز تفکر کردن را نیاموخته است و شتر باید تبدیل به شیر شود و این خرافات را به دور ریزد و شیر تبدیل به کودک شود. چون کودک مظهر کنجکاوی است که باید با یک دید تازه از علم و فلسفه به جهان بنگرد. در اندیشه­های زرتشت نیچه، خر یا شتر مظهر انسانهای خرافاتی و کوته بین ـ عنکبوت یا رتیل مظهر ....... دروغگو، دغل کار و حقه باز و دلقک یا میمون پیروان احمق آنها می­باشند.

منبع: نیچه ـ مؤلف ژیل دلوز ـ ترجمه دکتر پرویز همایون پور ـ نشر قطره


نکاتی درباره آیین مزدیسنا

1- هر زرتشتی سرباز نور است و بر ضد بدی و به نفع نیکی مدام پیکار می کند.

2- از نظر اوستا فرمانروایی و بزرگی از آن کسی باید باشد که شایسته­تر فرمان براند و جانب راستی را نگاه دارد.

3- هر زرتشتی باید بکوشد از آن چه هست بهتر شود و از آنجا که هست فراتر رود.

4- تعالیم زرتشت مشوق کار و فعالیت در راه بهبود جهان است. در مزدیسنا فقط دانشی مفید دانسته شده که سازنده و برای بشریت مفید است.

5- بر طبق تعلیم زرتشت خداوند با راستی یکسان است. (فیثاغورث)

6- در مزدیسنا برقرار کردن سلطنت اهورایی بر روی زمین یک پدیده ناگهانی نیست بلکه سفری است که با کوشش و تلاش دایم افراد بشر بدان وصول می­شود.

7- در آیین زرتشت اقدام به کار نیک همان قدر واجب است که پرهیز از کردار بد.

8- گزنفن می­گوید: پارسیان بچه­های خود را به مدرسه می­فرستند تا راستگویی و درست کاری را بیاموزند.

9- آیین زرتشتی بر روی عقل بنا شده است و در آن اثری از اصول جزمی خرافات و معجزات نیست.

10- گستاولوبون: زرتشت یکی از بزرگترین نوابغ دینی است که جهان تاکنون به خود دیده است.

11- ر.س. زینر: زرتشت یکی از بزرگترین نوابغ دینی است که جهان تاکنون به خود دیده است.

12- گامنت هوارت: ایرانیان باستان سعی نمی­کردند سایر ملل را زرتشتی کنند. روی سکه­های ساتراپ­ها نه تنها نگاره اهورامزدا بلکه نگاره بعل ـ طرسوس و پالاس آتنه را می­بینیم.

13- اروپاییان زرتشت را آن قدر از حکمت پر تصور می­کردند که کلمه زرتشت در اروپا مترادف با عقل و حکمت بود.

14- گیگر: مزدیسنا پاک ­ترین و متعالی ­ترین دینی است که تاکنون در دنیا به وجود آمده است.

15- پیام بزرگ زرتشت وحدت آفرینش و برخوردار بودن همه از حق زندگی است.

16- افلاتون: خدا کمال عدالت است و از میان ما آن کس که عادل­ترین مردم است به خدا از همه بیشتر همانند است.

17- در گاتها تنها جنگی که مقدس دانسته شده جنگ با دروغ و ناراستی است.

18- گستاولوبون: باید اقرار کرد در بین ادیان باستان هیچ کدام از دین زرتشت روحانی­تر و اخلاقی تر و منزه­تر از مراسم و آداب وحشیانه و خرافات نیست.

منبع: فلسفه دین زرتشت ـ نوشته مهرداد مهرین


نظریه فلسفه سیاسی

نخستین نظریه درباره منشا فرمانروایی سیاسی نظریه فرمانروایی الهی است. طبق این نظر، حاکمی فرمانروایی مشروع برای حکومت بر مردم دارد اگر و فقط آن فرمانروایی به نحوی از فرمانروایی خداوند نشات گرفته باشد. خداوندی که حاکمیت او بر انسانها بی چون و چرا فرض می­شود. البته اینکه منشا فرمانروایی خود خداوند چیست سوال جالبی است. آیا حکومت او فقط ناشی از این است که قدرت قاهر و غالب دارد؟ یعنی دست کم در مورد خداوند این مطلب صدق دارد که قدرت حق می­آورد؟ یا اینکه حکومت ناشی از این است که او خیر برین است و بنابراین فرمانروایی او ناشی از خیر اوست؟ یا آنکه فرمانروایی او بر ما بنیادین و ذاتی طبیعت اوست؟ توضیح ما درباره فرمانروایی خداوند هرچه باشد، نظریه پردازی که پیرو این دیدگاه است معتقد است فرمانروایی خداوند (مبنایش هر چه باشد) به نحوی منشا هر گونه فرمانروایی حاکم سیاسی بر مردمش است. از نظر تاریخی، سه راه اساسی برای سرچشمه گرفتن فرمانروایی حاکم از خداوند وجود داشته است. نخست معلوم می­شده است که حاکم همان خود خدا در هیاتی انسانی است. در جهان باستان چیزی غیرعادی نبود که حاکمان مدعی مقامی الوهی برای خود شوند. چه راهی بهتر از این برای اثبات فرمانروایی الاهی خود که خود را همان فرمانروای الاهی قلمداد کنیم؟ این دیدگاه را حاکم خداست می نامیم. دوم، اگر مردم تحت حکومت چنین ادعایی را تردید آمیز یا کفرآمیز می­دانستند، حاکمان اغلب می­کوشیدند بگویند اگر چه خدا نیستند، به نحوی با خدا در ارتباطند یا به درجاتی از مقام الوهی برخوردارند و بدین ترتیب در فرمانروایی الاهی سهیمند. از چند راه حاکمان مدعی این ارتباط با خدا می­شدند. به طور مثال در مصر اسناد مکتوب و مصوری هست که اعلام می­دارد هر شخصی که پادشاه مشروع مردم است شخصی است که فرزند خدا از مادری شاهوار است. در سومر برخی پادشاهان خود را به سبب اینکه همسران الاهگان هستند دارای مقام الوهی می­خواندند و در هر دو سرزمین پادشاهان خود را ترفیعی از شیر الاهی می­خواندند. اما سومین و رایج ­ترین راهی که حاکمان برای فرمانروایی خود متوسل به خدا می­شدند این بود که اذعان کنند آنها هم بشر هستند، اما در عین حال بگویند خدا فرمانروایی را به آنها اعطا کرده است.

این دیدگاه به دیدگاه حق الهی فرمانروایی سیاسی موسوم و مشهور است. در عصر کتاب مقدس حاکمان اسراییل و در قرون وسطی پاپهای کلیسای مسیحی به این نظریه توسل می جستند. پاپها می­گفتند چون نایب خدا بر روی زمین هستند باید علاوه بر فرمانروایی مذهبی در سرتاسر قلمرو مسیحیت فرمانروایی سیاسی هم داشته باشند. در اوایل عصر مدرن، پادشاهان و ملکه­های کشورهای اروپایی معتقد بودند خداوند فرمانروایی بر قلمروهای انان را نه به پاپها بلکه به آنها اعطا کرده است. یک جنبه مهم هر ادعای شایستگی الهی برای حکومت کردن نوع فرمانروایی بود که بنا به فرض این شایستگی به حاکم می­بخشید. اگر کسی قدرتش را از خدا گرفته باشد، به نظر می­رسد که حق دارد به هنگام جلوس بر تخت همچون خدایی عمل کند، و فیلمر هم همین را می­گفت. البته فرض بر این بود که پادشاهان دلبسته رفاه رعایای خویش هستند، چون هر چه باشد، خداوند پدر همه آدمیان است، و برای همین بسیاری از نظریه پردازان حق الهی با فیلمر هم رای بودند که شاه خدایگون از فرمانروایی مطلقش به شیوه­ای پدرانه استفاده می کند. این دلبستگی پدرانه همچنان گمان می­شد از صفات و خواصی شخصی است که فرمانروایی مطلق دارد. بنا به کلام خود شاه جیمز: پادشاهان به درستی خدا خوانده شده­اند، زیرا آنان به کار گیرندگان قدرت الهی بر روی زمین هستند. زیرا اگر صفات خدا را مورد ملاحظه قرار دهید، خواهید دید که چقدر این صفات در تطابق با صفات شخص پادشاه هستند. اگر در نظر آوریم که دو صفت خداوند دانش مطلق و قدرت مطلق است پی می­بریم مبلغان نظریه فرمانروایی الهی مانند فرعونها حتی حاضر بودند انسانها را بردگان پادشاهان خویش به حساب آورند و می گفتند شهریاران صاحب قدرت مطلق هستند و بنا به حق الاهی بردگان هرگز حق بیعت ندارند و مردم آزادی انتخاب حاکمان خویش یا اشکال حکومت را ندارند. این اندیشه که فرمانروایی از خدا گرفته می­شود فرعونها را در جهت این اندیشه سوق داده بود که چون فرمانروایی­ شان از منشا الاهی سرچشمه گرفته است، پس این فرمانروایی مطلق است، یعنی دامنه و محتوایش نامحدود است و بنا به این نگرش و نظریه فرعون می­توانست بدل به امری خطرناک شود.

منبع: فلسفه سیاسی ـ مؤلف: جین همپتن ـ ترجمه خشایار دیهیمی


اعتقاد به روح و مراسم جن­گیری در سیستان

واکنش انسانهای نخستین با دیدن تصویر خود در آب یا سایه خود در آفتاب، در خواب دیدن کسانی که مدتها پیش مرده و وقایع طبیعی مانند سیل و زلزله تنها ترس بود. همچنان که واقعیات ناشناخته محسوس ­تر می­شد، دریچه دنیای ذهن به روی انسان گشوده­تر
می­شد. انسان اولیه ابتدا خود را با سایر موجودات به مقایسه گذاشت و به تمایز خویش با دیگر موجودات عالم مانند گیاهان و جانوران وقوف یافت و معتقد شد غیر از جسم او نیروی دیگری نیز وجود دارد که در درون یا در کنار اوست و منبع آن قدرت لایزالی است که سراسر هستی را در چنگ خود دارد. در این زمان بشر از راه تجربه تا حدودی موفق به درک تخیل خود گردید و در جستجوی نامی برآمد تا بتواند مفاهیم و اشکال ذهنی خود را با آن توضیح دهد. از آنجا که قادر به تحلیل دقیق تصورات خود نبود، روح (روان) را چون موجودی پنداشت که در درون یا ماورای او هستی مستقل دارد. نامهایی چون سایه ـ همزاد ـ جان ـ نفخه و دم یادگار شناخت اولیه بشر از روان و روح است. در دوره­های بعد با پیدایش و حاکمیت ادیان و انیمیسم بشر جهت الهام و کمک رو به خدایان آورد و آلام روانی و دنیای ناشناخته خود را تسکین می­داد. با راه یافتن در ثنویت در شناخت آدمی جانها روانهای نیک و بد، خیر و شر، فرشته و دیو ـ اهورا و اهریمن پدید آمدند. انسان نخستین ارواح نیک را تکیه گاهی برای کمک به خود می­دید و ارواح بد را زاینده تمام بلاها و ناخوشی­های جسمی و روانی می پنداشت که اعتقاد به خدایان و ادیان از همین جا آغاز شد.

مراسم زار:

از قدیمی ­ترین انواع هیپنوتیزم گروهی در ایران، مراسم زار است که در مناطق جنوبی ایران، بنادر خلیج فارس و بلوچستان رواج بسیار دارد. زار ـ باد و جن مورد اعتقاد جمع کثیری از ساحل نشینان ایران ـ شبه جزیره عربستان و آفریقاست. اعتقاد به ارواح نیک و بد از روزگاران باستان، آن چنان محکم و نیرومند در نهاد این مردم جا گرفته که هیچ ساحل نشینی را قدرت ایستادگی در مقابل این اعتقادات نیست. مردم سیستان به ارواح خبیث یا زار ایمان دارند و چه بسا زندگی خود را در سر این اعتقاد گذاشته­اند و از آن جا که زار نوعی ایمان به درمان است، شور حیاتی بالایی را در دل این مردم برانگیخته و باعث درمان و یا نابودی آنها شده است. زار هم مانند بسیاری از اعتقادات باستانی ریشه­ای موهوم دارد اما به علت خاصیت درمانی شگفت انگیز آن به حیات خود ادامه داده و به عنوان نوعی پزشک محلی به کار گرفته می­شود. از موارد اثبات شده که در ارتباط با خصوصیات درمانی زار می توان عنوان کرد، برخی از اختلالات فیزیکی است که منشا روانی داشته و ناشی از شرایط جغرافیایی منطقه است. بومیان آنجا بیماران مبتلا به امراض مُسری مانند وبا و آبله را تنها با زار درمان می­کنند.  بابازار و ما مازار نماد مردمی است دل بسته به آیین­ها و سنن و فرهنگ باستانی، زار اعتقادی است که از بی­کرانگی و بی انتهایی و نهایت برآمده، آن جایی که دریا و صحرا به یکدیگر پیوسته و خصلت مشترکی را که یادگار روزهای اولیه پیدایش زمین است، باز می یابند. این مراسم جنبه ملی داشته و یادی است از مردان و زنانی که به علت بزرگی شان و شرفشان و ایستادگی آنها در مقابل ظلم و جور در دراز مدت نقش اسطوره­ای یافته و به صورت افسانه­هایی مقدس درآمده­اند و ارواح نیک نام گرفته­اند که این نوعی وام ستانی از تاریخ است. نوعی استمداد ستانی از حماسه­هایی که در هیچ کتابی نوشته نشده ارواح خبیث ـ دیوها ـ جن­ها، نام انسان دارند و کنایه از حاکمان جور است که پستی آنها مفهومی ابدی یافته و به عنوان مظهر بدی هنوز ماندگارند.

مراسم زار:

مراسم زار بدین شکل است که بابازار و مامازار به اتفاق دسته­ای از نوازندگان به زدن و پای کوبی پیرامون فرد جن زده می­پردازند و از او می­خواهند تا در حد توان در مراسم شرکت کنند. بابازار و ما مازار با موسیقی مخصوصی سعی می­کنند که زار ـ جن و یا ارواح را از تن فرد گرفتار خارج کنند. آلاتی که در موسیقی آنها به کار می­رود عبارت از تمبور ـ دُهل ـ نی انبان با طبل که یادآور آهنگهای بومی آفریقاست، به کار می­رود. با بازار و مامازار با رقص و نواختن موسیقی در اطراف فرد گرفتار از ارواح نیک استمداد می­کنند که از تن او بیرون رود. ساحل نشینان ارواح را برآمده از دریا و بلوچها آن را از کویر بی­انتها می­دانند. ارواح بر حسب شکل و نحوه عمل و شدت وحدت به پنج نوع تقسیم می­شوند که عبارتند از:

1- زارها

2- بادها

3- جن­ها

4- دیوها

5- مشایخ

که زارها ـ بادها و جن­ها نیک و بد و مذکر و مونث دارند. در مورد خاصیت هیپنوتیک زار می­توان گفت: زار نوعی تلقین روانی است. که تلقین شونده تا عمق جان به آن اعتقاد دارد و چون در حیطه آیین خاصی است، نیرویی فراوان داشته و می­تواند در بعضی موارد امراض روانی و بومی کارساز باشد. البته این مسایل باید از دید روان شناسی یونگ مورد مطالعه قرار گیرد تا بتوان به تحلیل عمیق و ریشه این آداب و سنن پی برد. اما در ایران این گونه مسایل همیشه با دید خرافات کنار گذاشته می­شود و کسی هم پیدا نمی شود که زحمت کار علمی این مسایل را بر خود هموار سازد.

منبع: هیپنوتیزم ـ ذن ـ تله پاتی ـ فرهاد شفیعی


روان شناسی خودکشی Suicide:

خودکشی، عمل خاتمه دادن عمدی به زندگی خود به شرط اینکه به میل خود شخص و به دست خود انجام پذیرد. بنابراین کسی که از دیگری بخواهد تا وی را بکشد، یا کسی که به دستور دیگری خود را بکشد، مرتکب خودکشی نشده است. اصطلاح Suicide اولین بار در نیمه اول قرن 17 به کار رفته است. خودکشی شناسی را (Suicidologie) را یک پروفسور آلمانی به نام W.A.Bonger در سال 1929 به کار برد که به معنی تحقیق علمی پدیده خودکشی است. مطالعه نوین خودکشی در اواخر قرن 19 به وسیله امیل دورکیم در زمینه جامعه شناسی و زیگموند فروید در زمینه روان شناسی شروع شد. در روم قدیم، زندگی آن قدر بی­ارزش بود که خودکشی عملی طبیعی حتی پسندیده به شمار می رفت. پس از پیدایش مسیحیت خودکشی جنبه جنایت و گناهکاری پیدا کرد. دورکیم و فروید دو نظر متفاوت نسبت به خودکشی ارایه نمودند. در حالی که دورکیم بر روی اثرات منفی جامعه تاکید نمود، فروید بار گناه خودکشی را به دوش شخص برگرداند، اما روی ناخودآگاه متمرکز ساخت. به عقیده دورکیم خودکشی حاصل ضعف یا شدت کنترل جامعه بر فرد است. او بر پایه کیفیت فرد یا جامعه سه نوع خودکشی توصیف کرد:

a) خودکشی نوع دوستانه: که در آن جامعه خودکشی را ایجاب یا تشویق می کند. هاراکیری ژاپنی­ها نمونه­ای از این نوع خودکشی است.

b) خودکشی خودخواهانه: که در آن خودکشی حاصل فقدان وابستگی شخصی به اجتماع است. در این نوع خودکشی، جامعه از شخص نمی­خواهد که خود را بکشد، بلکه از وی نمی­خواهد که زنده بماند.

c) خودکشی بی­هنجار (anomic): که در آن رابطه فرد و جامعه به طور ناگهانی به هم می­خورد، مثل ورشکستگی ـ مرگ همسر ـ بیکار شدن ـ از دست دادن مقام و ... فروید معتقد بود که از دست دادن شی محبوب که شخص نسبت به آن احساس دوگانه داشته است منجر می­شود که احساس خصومت نسبت به آن متوجه درون شده و شخص را از خود دور سازد. خودکشی از نظر فلسفی نیز مورد مطالعه قرار گرفته است، آلبرکامو می گوید: در همه دنیا فقط یک مساله فلسفی جدی وجود دارد و آن خودکشی است. با این وجود، برای کامو و دیگران چنین منطقی مجوز خودکشی نبود. امروزه خودکشی یکی از مسایل جدی روانی اجتماعی است. اروین استنکل گناه خودکشی را اوضاع و احوال اجتماعی می­اندازد و می­گوید: روابط اجتماعی فیمابین انسانها فوق­­العاده بد و مایوس کننده شده است، چرا که اجتماع ما تنها به رقابتهای ناسالم و افراد زرنگ که قدرت زد و بند دارند میدان می­دهد و بقیه را که بیشتر مردمی عادی و صاف و ساده­اند در جزر و مد حوادث و خشونتهای جامعه خرد و مایوس می­کند. همین اکثریت خود را افراد ناموفق تشخیص داده و دچار احساس تنهایی ـ افسردگی و گاهی نفرت و کینه می­شوند که نتیجه آن خودکشی است.

خودکشی امروزه سومین علت مرگ و میر در نوجوانان است و آن را گذرگاه مشترک انتهایی برای اختلالات مختلفی می دانند که بازتاب پسیکو پاتولوژی عمیق و جدی است. با افزایش سن خطر خودکشی بالا می­رود.

شیوع اقدام به خودکشی 8 برابر خودکشی­های موفق است و 70 درصد این اقدام­ها را زنها انجام می­دهند. حدود یک درصد کسانی که اقدام به خودکشی می­کنند بالاخره خود را می­کشند، اما 30 درصد آنها به اقدامهای بعدی دست می­زنند. بین خودکشی و اختلال روانی ناشی از الکسیم ـ سو مصرف دارو ـ افسردگی و اسکیزوفرنی و افسردگی هذیانی نسبت مستقیم وجود دارد. بیماران مبتلا به افسردگی هذیانی در بالاترین خطر خودکشی قرار دارند. خطر خودکشی در بیماران افسرده 15 درصد است. عیار خودکشی در افراد بیکار و کارگران غیر حرفه­ای بالاتر از دیگران است. در بین مشاغل مختلف، بیشترین خودکشی بین موسیقی دان­ها ـ دندان پزشکان ـ پزشکان ـ پلیس و وکلای دادگستری وجود دارد. در بین پزشکان، روان پزشکان به خصوص پزشکان زن بیشتر دست به خودکشی می­زنند.

منبع: فرهنگ جامع روان پزشکی ـ جلد اول ـ نصرت ا... پورافکاری

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:45 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389

پزشکی در ایران باستان (قسمت دوم)

در کتابها و نامه­های باستانی ایران مانند اوستا از دانش و هنر به ویژه از دانش پزشکی و بهداشت و ارزش آن در تندرستی افراد جامعه یاد شده و فریدون پیشدادی را بنیان گذار دانش پزشکی می­دانند. بنابر نوشته­های اوستا، فریدون بررسی و پژوهشهایی در بیماری تب، سر درد، تب و لرز (مالاریا)، جرب و مار گزیدگی انجام داد و داروهایی نیز فراهم آورد که با آن به درمان و بهبود بیماران می پرداخته است. نخستین ملکی که به علم نجوم اندر نگریست او بود (فریدون) و به علم طب نیز رنج برد و تریاک بزرگ (تریاق) او به دست آورد. فریدون افسون و نیز تریاق را که از جرم افعی به دست می­آید به وجود آورد و دانش پزشکی را بنیان نهاد و از گیاهان، داروهایی برای رفع بیماری های جانداران ساخت. در باب بیستم وندیداد نیز آمده است که نخستین درمان کننده و نخستین پزشک و پژوهشگر در زمینه شناخت و ساخت دارو تریتا بوده هم او به فلز درمانی پرداخت. این بسیار ارزنده و سرفرازانه است. زیرا امروزه با گذشت سده­ها و با پیشرفت دانش پزشکی به خواص بعضی فلزات مانند روی، کبالت، آهن، منیزیوم در درمان پاره­ای از بیمارها پی برده­اند. در اوستا و جزوه­های دیگر از بیماریهای دیگری مانند کچلی ـ دیوتب ـ سوختگی ـ پلیدی ـ پیسی ـ سرماخوردگی ـ سکته ـ بیماریهای دماغی نام برده شده است. همچنین دستورهایی درباره بهداشت، جدا کردن بیماران واگیردار و پلید از اجتماع و ضد عفونی کردن و گند زدایی حتی در اماکنی که حیوان یا انسان در آن جا بمیرند وجود دارد. عواملی که برای گندزدایی ضد عفونی به کار می­رفته یا عوامل فیزیکی بوده مانند آفتاب، آتش و سرما یا عوامل شیمیایی که به صورت دود و بخور یا مایعات و جوشانده­ها مورد استفاده قرار می­گرفت. داروها نیز ریشه جانوری ـ فلزی و بیشتر ریشه گیاهان (مانند ریشمک) بود و برای رعایت پاکیزگی و بهداشت در تهیه داروها، داروسازان بینی و دهان را با افزاری به نام پنام می­پوشاندند. در کتاب وندیداد آمده است که تریتا با بیماریها به مبارزه برخاسته، چشم پزشکی و دانش پزشکی را توسعه داده و بهداشت را گسترش بخشیده و درد را از دردمندان دور کرده است. در کتاب وندیداد از اثرات نامطلوب مصرف مردار بر صلبیه و قرنیه چشم نیز گفتگو شده است. زرتشت نیز از دانشمندان و پزشکان نامی ایران بوده و بیماری­های فلج ـ غش و آسیبهای پوستی و چشم را درمان می­کرده و از طریق روان پزشکی به درمان بعضی بیماریها، موفق شده است. پس از زرتشت پژوهنده دیگری به نام سئنا مکتب پزشکی خاصی را پایه گذاری کرد و صد دانشجو در مجلس درس او به فراگیری پزشکی و هنر جراحی سرگرم بودند. دنباله مکتب او در سده­های بعد به نام، مکتب اکباتان در همدان برقرار شد و همواره یکصد دانشجوی برجسته در حلقه درس او گرد می­آمدند. تمسیتوکاس سردار یونانی به مکتب اکباتان راه یافته و می­گوید اعضای این مکتب صد نفرند و شرایط ورود و تحصیل در آن بسیار سخت و دشوار است و در آن فلسفه ـ اخترشناسی ـ پزشکی و جغرافیا تدریس می­شود.

به گمان نزدیک به یقین، سئنا همان نامی است که به زبان پهلوی به صورت سئین مرو درآمده و به صورت سیمرغ شده است. سیمرغ که به نام فرزانه و حکیم در ادبیات و عرفان ایران برای خود جایی باز کرده است معرف انسانی دانش پژوه، جراح و عارف می­باشد. مایه اصلی اولیه کلیه داروها گیاهان بوده که از عصاره جوشانده و یا خمیر آن بیشتر بهره برداری می­شده است. یکی از گیاهان دارویی بسیار سودمند، گیاه هوم بوده که در اوستا از آن یاد شده است. از آنجا که خواص درمانی زیادی دارد از نظر تندرستی و نیرومندی و رعایت اصول بهداشت، به کار بردن این گیاه را جز آداب و رسوم دینی درآورده­اند زیرا در کیش زرتشت تندرستی و بهداشت تن و روان اهمیت دارد و در همه جا نکات برجسته­ای راجع به اصول بهداشت، مبارزه با بیماری، دفع حشرات و ... دیده می­شود و همواره به زدودن پلیدی و آلودگی­ها و پاکیزگی تن و جامه دستور داده شده است. چنان که کوروش بزرگ در گزینش اردوگاه و آب آشامیدنی این امر را رعایت می­کرد و همیشه آبهای مشکوک جوشانیده و بعد مصرف می­شد.

بنابر نوشته اوستا پزشکان به سه گروه تقسیم می­شدند:

1- آنهایی که با آهن سر و کار دارند: کارد پزشکان (جراحان)

2- آنهایی که با گیاهان، بیماری را درمان می­کنند. (گیاه پزشکان)

3- آنهایی که از راه گفتار و تلقین (مانتره) همراه با آهنگ موسیقی و بوهای خوش گیاهان بیماری را درمان می­کنند. (روان پزشکان)

از اینجا می­توان نتیجه گرفت که در دانش پزشکی سه رشته بزرگ: کارد پزشکی (کرتوبئشه زو) ـ گیاه پزشکی (ارور بئشه) ـ روان درمانی (منتروبئشه) را شناخته شده بوده است. دانش پزشکی با فلسفه هستی (متافیزیک) بستگی داشت و البته در همه کشورهای باستانی چنین بود. پزشکان بیشتر از طبقه روحانیون بودند. انواع مختلف پزشکان عبارت بودند از:

1- اشوبئشه رو (اشوپزشک):

کسی است که به وسیله آموزش راستی و حق ـ بهداشت و پاکیزگی محیط زیست و بهداشت تن و خانه و ابزار زندگی از بیماری جلوگیری می­کند.

2- دات بئشه زو (دادپزشک ـ پزشک قانونی):

وظیفه برقراری قرنطینه ـ تشخیص سمها ـ قتلها ـ خودکشی­ها و زخم­های وارده را داراست. این پزشک با قانون و آیین و دستورهای ویژه­ای سر و کار داشته و با به کار بردن آنها و آموختن به بیمار، او را درمان می­کرده است.

3- کرنوبئشه زو (کارد پزشک یا جراح)

4- اُروَر بئشه زو (گیاه پزشک): برای درمان از گل ـ برگ ـ ساقه ـ تخم و ریشه گیاهان به گونه خوراکی ـ مالیدن ـ بخور یا گرد بیمار را درمان می­بخشید. در دفاتر کهن ایران آمده که خداوند هزاران گیاه درمان بخش و دارویی آفریده و همه مورد بزرگداشت قرار دارند و باید آنها را شناخت و بهره­برداری کرد.

5- مانتروبئشه زو (روان پزشک): کسی که با گفتارهای آسمانی ـ مقدس و آرام بخش و تلقین به درمان می­پردازد. نخست بیمار را شستشو می­دادند و در جای آرامی می­گذاشتند. گیاهان خوشبو دود می­کردند یا آهنگهای دلنشین مانتره یا کلمات مقدس می­خواندند و با تلقین و باور درمانی به بیمار آرامش می بخشیدند.

به طور کلی مردمان زبان باستان تا قبل از بقراط، بیماریها را ارواح اهریمنی می­دانستند یا برخاسته از خشم خدایان به شمار می­آوردند و برای خشنودی آنان و درمان بیمار قربانی های خونین می­کردند تا بخشیده شوند و تندرستی خود را باز یابند. اما در ایران باستان، سرچشمه بیمارها نداشتن بهداشت ـ پلیدی ـ آلودگی محیط زیست ـ کردار زشت و انگیزه­های اهریمنی به شمار آمده که باید با آنها به جنگ برخاست. از این رو پندارهای بیهوده درباره بیماری و چگونگی درمان آن را این مکتب درهم شکست و اشو زرتشت قربانی کردن را رها کرد و آن را ناروا دانست. زرتشت پاکیزگی روان و جسم را از هر گونه آلودگی­های روانی و کالبدی دستور داد. درمان بیماری را با گیاهان دارویی سودمند آغاز کرد. دانش جراحی را در ایران پایه گذاشت. در ایران باستان دامپزشکان یا ستور پزشکان هم وجود داشتند و به درمان جانوران خانگی مانند اسب ـ سگ ـ گاو و گوسفند و مرغ می­پرداختند.

ایرانیان ضمن آن که خود در پزشکی مهارت داشتند از پزشکان برجسته کشورهای دیگر هم بهره می­بردند. در دربار پادشاهان هخامنشی، پزشکان مصری و یونانی راه داشتند و به پزشکی می­پرداختند. داریوش بزرگ در مبادله اطلاعات پزشکی اهتمام می­­ورزید و توجه خاصی به تحصیل دانش پزشکی داشت. چنان که در شهر سائیس در مصر دانشکده پزشکی ساخت. در ناوهای ایرانی پزشک و دارو و درمانگر وجود داشته است.

به کلیه علاقمندان به ایران باستان پیشنهاد می­کنیم کتاب حکومتی که برای جهان دستور می­نوشت را مطالعه کنند.

منبع: حکومتی که برای جهان دستور می­نوشت ـ نوشته دکتر ن ـ بختور ـ تاش ـ سرلشکر (ب) ـ انشارات بهجت تهران


مشاهیر بزرگ جهان: ابوریحان بیرونی

از بزرگترین دانشمندان نجوم در ایران ابوریحان بیرونی می ­باشد که در نوشته­های پیشین وبلاگ از تاریخ تمدن ویل دورانت مطالبی درباره آن ذکر شد. ابوریحان در طول سال فقط دو روز نوروز و مهرگان را تعطیل می­کرده و در بقیه روزهای سال به کار پژوهش و مطالعه و نوشتن ـ کارهای رصد و استخراج نجومی بوده است. در جغرافیا بیرونی قاعده رصد طول و عرض جغرافیایی شهرها را حساب کرده بود و می­نویسد: عرض مناطق را از روی ارتفاع ستاره قطبی در شب هنگامی که به دایره نصف النهار رسیده باشند استخراج کرده و طول جغرافیایی را از روی رصد خسوف مشخص می­کردند بدین ترتیب که دو نفر منجم مورد اعتماد در دو شهر خسوفی را در یک زمان معین معلوم، رصد می­کردند.

پیداست که به قیاس اختلاف ساعت رویت خسوف، تفاوت مابین طول دو شهر دانسته می­شود و چون طول یک شهر معلوم باشد طول شهر مطلوب نیز به دست می­آید. ابوریحان مساحت، محیط و قطر کره زمین را رصد و محاسبه کرد. همچنین میل کلی یا میل اعظم یا تقاطع معدل النهار با منطقه البروج یا اندازه میل دایره البروج و مدار انتقالی زمین از خط استوا را محاسبه کرده بود هر چند ابوریحان معتقد به حرکت زمین نشده بود.

برخلاف جمهور علمای هیات و نجوم که حرکت زمین را محال و ممتنع می­شمردند وی آن را از نظر ریاضی ممکن می­دانست. ساختن کره آسمانی یا افلاک نما که دوایر فلکی مانند معدل النهار و منطقه البروج، و چهل و هشت پیکر کواکب ثابت از روی آن نشان داده می­شود. اما ساختن کره زمین جغرافیایی را شاید نخستین بار ابوریحان ساخته باشد. ابوریحان اولین کسی است که به واسطه استعداد ذاتی خود وجود سرزمینی را حدس زده است که چند قرن بعد از وی در سال 1492 میلادی به نام آمریکا کشف شد. ابوریحان گفته بود از روی قواعد علمی ممکن است قسمت دیگر زمین خشکی قابل عمارت باشد. باری خشکی مقاطر ربع شمالی که ابوریحان حدس زده بود، با همان سرزمین منطبق می­شود که واقع مابین اقیانوس اطلس و آرام ساکن است. در سال 1353 ه.ش سازمان علمی فرهنگی یونسکو مقاله­ای در مورد ابوریحان چاپ کرد و نوشت: در قرن نوزدهم بود که اروپا بیرونی را شناخت. او شیوه بسیار ساده­ای یافت که به وسیله آن می­توانست طول محیط زمین را اندازه بگیرد، همچنین فرضیه گردش زمین را عنوان کرد و فکر تناوب دورانهای زمین شناسی را مطرح ساخت. با گذشت زمان، دریا به خشکی مبدل می­شود و خشکی جانشین دریا می­گردد و بیرونی نظریه خودرا درباره تشکیل قشر زمین بنا کرد. در قرن یازدهم میلادی بود که ترکان وحشی خون خوار سلطان محمد غزنوی به ایران ما تاختند و هزاران نفر از جمله ابوریحان را اسیر کردند. وی از این فرصت برای مشاهده ستارگان و جمع آوری مصالح لازم برای نوشتن یک کتاب ریاضی و کوشش در درک اثر ماه بر جذر و مد آبها استفاده کرد. او حتی در نقشه کشی ـ هواشناسی ـ فیزیک ـ فلسفه ـ تاریخ و مردم شناسی استاد بود. در سن 17 سالگی می­توانست دایره­ای را که به تقسیمات نیم درجه مدرج بود، برای مشاهده بلندی خورشید در شهرکاث و محاسبه عرض جغرافیایی این شهر به کار ببرد. ابوریحان در گرگانج یک ابزار نجومی ساخت و آن را حلقه شاه نامید که بی شک از دایره­ای بزرگ تشکیل می شد که در صفحه نصف النهار کار گذاشته شده بود. بیرونی یک ایرانی اصیل بود و اعراب را سوسمار خورانی می­دانست که تمدن ایران را نابود کرده­اند و برای صحبت هم از زبان فارسی استفاده می­کرد اما چون زبان رایج آن روز، زبان عربی بود ابوریحان مجبور بود در کتابهای علمی و ادبی از زبان عربی استفاده کند و با تاسف امروزه در غرب دانشمندان بزرگ ایرانی را عرب می­دانند. ابوریحان از نظریه خورشید مرکزی دفاع می­کرد و نوشته بود: من اسطرلابی را که توسط ابوسعید زنجیری ساخته شده بود دیدم، و این فکر به خاطرم رسید که اثر تغییر مکانی که به نظر ما می­رسد ناشی از حرکت زمین است نه خورشید (یعنی زمین به دور خورشید می­گردد). ابوریحان با دستگاه ربع اسطرلاب ارتفاع خورشید و عرض جغرافیایی منطقه را محاسبه می­کرد. ابوریحان محیط زمین را حساب کرد که فقط 110 کیلومتر با اندازه امروزی اختلاف دارد. به نظر می­رسد ابوریحان از وجود تنگه برینگ بین آلاسکا و سیبری اطلاع داشته یا وجود آن را حدس می­زده است.

ابوریحان عقیده داشت سطح زمین کروی است و دلیل آن سایه زمین است. اگر کسی سایه زمین را در کسوف روی ماه مشاهده کند می­بیند که حدود کناره­های آن مدور و کروی است. به کلیه علاقمندان به فیزیک ـ نجوم ـ جغرافیا ـ تاریخ ـ باستان شناسی ـ فلسفه و تاریخ علم پیشنهاد می­کنیم کتاب با ارزش کاوش رصدخانه مراغه را حتماً مطالعه کنند.

منبع: کاوش رصدخانه مراغه ـ مؤلف: دکتر پرویز ورجاوند ـ انتشارات امیرکبیر تهران


مشاهیر بزرگ ایران: دکتر جمشید صداقت کیش (فارس شناس و ایران شناس)

دکتر جمشید صداقت کیش در سال 1315 در شهر آباده متولد می­گردد. تحصیلات ابتدایی و دوره اول دبیرستان را در شهر آباده و دوره دیپلم را در شهر اصفهان و تحصیلات دانشگاهی را تا مقطع فوق لیسانس از دانشگاه تهران و دکترای تاریخ و مردم شناسی (شاخه باستان شناسی) را از ایتالیا و آکادمی علوم تاجیکستان با درجه عالی اخذ می­کند. یک مطلب کوتاه این استاد به زبان انگلیسی در سال 1339، پیش از قبول شدن در دانشگاه در مجلس انجمن معلمان سوئد در کشور سوئد و مطلب دیگری به همان زبان در روزنامه اطلاعات انگلیسی در مرداد همان سال چاپ شده است. اما کار نویسندگی را در تهران با ترجمه انگلیسی به فارسی در مجله خاورمیانه در مهرماه 1342 آغاز کرد و گستره این کار به مجله­های ابتکار و بانک صادرات کشیده شد. ضمن اینکه نخستین مقاله پژوهشی خود را در سال 1343 در مجله بازار خاورمیانه به چاپ رساند.

در سال 1345 مدیر داخلی مجله ثروت ملل گردید و مدت دو سال با ترجمه و نوشتن مقاله در این مجله را ادامه داد.

در سال 1349 به عنوان مترجم در روزنامه آیندگان (روزنامه صبح تهران) مشغول شد اما کار در این روزنامه چندان خوشایند او نبود و آنجا را ترک کرد.

در سال 1364 در بخش تاریخ دانشگاه شیراز نشریه ماهنامه کتاب شناسی تاریخ را منتشر کرد که مدت دو سال ادامه داشت. پس از آن از سال 1366 تا 1368 نشریه فصلی پژوهشنامه ـ فارسنامه را انتشار داد که این دو نشریه به ویژه دومی مورد توجه محافل علمی ایران و خارج قرار گرفت و مجلات بسیاری درباره آن قلم فرسایی کردند.

وی در سال 1375 در جشنواره مطبوعات جایزه نخست جشنواره و لوح تقدیر بهترین مقاله را که تحت عنوان شیراز در درازنای تاریخ بود را دریافت کرد.

در سال 1380 نخستین شماره مجله میراث پارس با صاحب امتیازی اداره کل میراث فرهنگی و سردبیری استاد منتشر شد.

همچنین تعداد چهار مقاله به زبان انگلیسی با عنوان­های گیوه صنایع دستی فارس، ممسنی و بندر میناب برای این دایره المعارف نوشته است. علاوه بر آن مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی نیز دو مقاله تحت عنوان شبانکاره و کردان پارس و کرمان برای درج در این دایره المعارف از این استاد خواست که تهیه و تقدیم نمود. افزون بر آن دو مقاله از مقاله­های ایشان را به روسی ترجمه کرده­اند که یکی در کتاب Abecta (اوستا) تحت عنوان: کعبه زرتشت، گنجینه دژ نبشت و دیگری در این مجموعه مقاله­ها به نام: گونه­های خرد فلکلوری و موسیقی چاپ شده است. با این توضیحات بیش از 200 مقاله علمی از ایشان در داخل و خارج از کشور در مجلات ـ مقالات و کتابها چاپ شده است.

کار بزرگ استاد، ایران شناسی است که در تمام موضوع­ها در محدوده ایران یعنی تاریخ ـ باستان شناسی ـ جغرافیا ـ جغرافیای تاریخی ـ انسان شناسی ـ مردم شناسی ـ قوم شناسی ـ هنر ـ ادبیات شفاهی ـ زبان شناسی و ... پزوهش کرده و کشف سنگ نگاره­ها در شهرستان نیریز در سال 1376 و کشف جاده شاهی یا کانال آب رسانی دوره هخامنشیان در تنگ بلاغی و دیوار سنگی آریایی­ها بر فراز کوه­های شهرستان پاسارگاد در فروردین سال 1382 و نیز کشف نمونه کاخ مداین از دوره ساسانی در شهر ابرکوه از استان یزد و همچنین کشف آثار و کانال آب رسانی از رودخانه شش پیر شهرستان سپیدان به شیراز از دوره هخامنشی و استودانی در شهرستان خاتم از استان یزد در سال 1385 از افتخارات ایشان است. موضوعات تحقیق توسط استاد عبارتند از:

گیلان 12 مقاله ـ مازندران 2 مقاله ـ بوشهر 8 مقاله و یک کتاب ـ سیرجان 2 مقاله ـ جیرفت 45 صفحه از کتاب کردان پارس و کرمان ـ خوزستان 1 مقاله و 1 کتاب ـ اصفهان 4 مقاله ـ یزد 4 مقاله و یک کتاب ـ کاشان 1 مقاله ـ زاهدان 1 مقاله ـ خراسان 1 مقاله.

استاد به غیر از چند کتاب و مقاله که درباره شهرهای فارس از جمله شیراز ـ آباده ـ جهرم ـ مرودشت و ممسنی نوشته و چاپ کرده است. وی در سال 1370 پیشنهاد تاسیس بنیاد فارس شناسی را به استانداری فارس داد که مورد موافقت قرار گرفت و تاسس شد و یکی از چند نفر معدود هیات علمی این بنیاد شد. در سال 1375 خود اقدام به تاسیس پژوهشگاه فارس در خیابان زند شیراز نمود که تا سال 1378 به فعالیتهای فارس پژوهی می­پرداخت.

حاصل تماس این تلاشها 63 جلد کتاب و مقاله چاپ شده و دو جلد کتاب زیر چاپ تحت عنوان کوار زمرد فارس و سفرنامه گله دار می­باشد. برخی از آثار وی به شرح زیر است:

1- کتاب شناسی توصیفی خلیج فارس

2- آبهای مقدس ایران

3- آرامگاه کوروش و باورهای مردم فارس

4- کتاب شناسی توصیفی فرهنگ مردم فارس

5- کردان پارس و کرمان

6- کهن ­ترین تصاویر فارس

منبع: سایت شخصی دکتر جمشید صداقت کیش

www.daghatkish.com


علل شکست بابک از اعراب

همه کسانی که تاریخ ایران را خوانده اند می­دانند علت اصلی شکست بابک خرم دین از اعراب پس از دو قرن سکوت، خیانت یار و متحد او افشین بود اما دلایل دیگری غیر از خیانت افشین وجود دارد که مصطفی رحیمی این عوامل رادر کتاب دیدگاهها بررسی کرده است:

1- بابک با امپراتوری بزرگی به جنگ برخاسته بود. نیروی مادی و نظامی دشمن بسیار زیاد بود.

2- در ایران آن روز پراکندگی جغرافیایی موجب پراکندگی دلها بود. میان خراسان و آذربایجان ارتباط واقعی نبود، در نهضت ابومسلم خراسانی، آذربایجان بی ­خبر ماند و در قیام بابک، خراسان بی­خبر بود. ندای یاری خرمیان در دهقانهای ارمنستان رسید اما به دهقانهای خراسان که دیرتر بودند نرسید.

3- سرداران ایرانی که در ظاهر متحد بودند سخت پراکنده دل بودند و هر کدام سودایی دیگر داشتند. مازیار می­خواست از ساسانیان تقلید کند. افشین که فقط به فکر منافع خود و قدرت طلبی بود و مازیار هم نهضت خود را با باک هماهنگ نکرد. همچنان که خلیفه ابتدا بابک را شکست داد سپس به آسانی کار مازیار را ساخت. طاهریان که قیام کرده بودند از مسلمانی نگسستند ) و دوباره به آیین تازیان گرویدند.

طاهر ذوالیمنین خطای ابومسلم را تکرار کرد. بغداد را تسخیر کرد اما به جای اینکه قدرت را به ایرانیان بسپارد، قدرت را به مامون عرب سپرد و پسر او به جنگ مازیار رفت.

4- زرتشتیان ایران هم از بابک طرفداری نکردند. همچنان که اجدادشان از مزدک بیزار بوده­اند.

5- ساسانیان به اشتباه چنان مردم ایران را از تاریخ اجتماعی پر بار خود دور کردند (همان گونه که باروی کار آمدن خود تمام آثار و کتب اشکانیان را نابود کردند) و با کشتن روشنفکران چون مانی و مزدک چنان خلایی در قلمرو اندیشه و فرهنگ به وجود آوردند که پس از رسیدن ندای اسلام مردم ایران پنداشتند نور اندیشه فقط از کشور بیگانه می­تابد و هر چه از خودی است موجب بیزاری است. در واقع مردم ایران به سبب کشتار مخوف مزدکیان هرگز ندانستند مزدک چه می­گوید. بنابراین بابک می­بایست ابتدا مردم را روشنفکر کند و حقیقت ها را بیان کند که با حضور تازیان و عدم امکانات تبلیغ امکان این کار نبود و در مدت دو قرن تبلیغات تازیان کار خود را کرده بود. نیازمند این نبود که تازیان در سرزمین ایران درختی را برکنند تا نهالی از خود بنشانند زیرا ساسانیان خود در گذشته همین ریشه کنی را انجام داده بودند و این چنین بود هنگامی که مردم ایران آرمان خود را در اسلام معاویه و مامون ندیدند به تشیع پناه بردند نه به جهان بینی خرمدینان که نمی­دانستند چیست و مانند مار گزیدگان از این ریسمان می­ترسیدند.

6- در انتها تبلیغ وسیع و همه جانبه تازیان و بعضی ایرانیان خائن، مبنی بر اینکه نظام بابک، مذهب اشتراکی یا کمونیسم جنسی از زنان است کار خود را کرده باشد و مخالفان با دروغ، مردم را از نهضت دور کردند.

تاثیر قیام بابک بر تاریخ ایران:

تاثیر نهضت بابک در تاریخ ایران نیاز به بررسی و پژوهش بیشتری دارد. ایرانی برای مقابله با استیلای تازیان از سه راه مختلف رفته است:

1- نهضتهای انقلابی این میدان قهرمانانی مانند سنباد ـ راوندیان ـ استاد سیس ـ بهافرید و ابومسلم را آفرید که هر کدام جداگانه برای رهایی ایران از چنگ بیگانگان قیامهایی کردند.

2- توسل به تشیع: ایرانی با حربه اسلام  به جنگ مامونها و هارونها رفت. جهان بینی تازیان را از درون به سود خود دگرگون کرد. بدین گونه تشیع در اساس جهان بینی مقاومت و مبارزه و دادپرستی بود. به همین دلیل در قشرهای پایین مردم نفوذ یافت و حتی مدتها پیش از ظهور صفویه مذهب شیعه در ایران پرچم عقیدتی نهضتهای خلق بوده و حتی از اواسط قرن سوم هجری رهبری عقیدتی نهضتهای خلق در ایران به دست شیعیان افتاد. شکست بابک موجب شد مسیر نخست نهضت انقلابی، تا مدتی بسته شود اما به طور غیرمستقیم تشیع قوت گیرد. جویندگان عدالت و برابری که مجبور شدند تصویر مزدک و بابک را از ذهن خود بزدایند چهره را در برابر خود نهادند. با کشته شدن بابک، گذشته از آن که خرم دینان نابود نشدند در سال 255 نهضت وسیع بردگان در خوزستان به رهبری صاحب الزنج آغاز شد که مانند قیام اسپارتاکوس یک قیام بزرگ بود. نهضت خرمدینان موجب شد که عرب در بغداد از شوکت خود خلع شود و قدرت را با امیران ترک تقسیم کند و باعث شد برای اولن بار مامون برای فرو نشاندن نهضتهای مردم و پایان بخشیدن به مخالفت بخشی از بزرگان فئودال، مذهب واحد دولتی را استقرار کرد که دین وارد سیاست شد.

منبع: دیدگاه­ها ـ مصطفی رحیمی

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:43 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم بهمن 1388

عبدالرحمان ابن خلدون  ادامه مطالب وبلاگ در ارشیو یا نوشته های پیشین دی- اذر- ابان-مهر-شهریور۱۳۸۸-دی۸۶-فروردین۸۷در زمینه تاریخ نویسی قرن چهارم ابن خلدون شخصیتی برجسته است. وی حتی در نظر غربی­ها مردی مهم و پرمایه بود که در عین اشتغال به جهان گردی و خدمت دیوانی و کسب تجربیات زندگی، با هنر و ادبیات و علم و فلسفه زمان خود نیز آشنایی کامل داشت. مقدمه ابن خلدون یکی از آثار برجسته ادبیات اسلامی به شمار می­آید و مطالب آن در زمینه فلسفه تاریخ، با آنکه تراوش یک مغز قرون وسطایی است. به طرز شگفت انگیزی امروزی است. ابن خلدون تاریخ را یک رشته مهم فلسفه می­داند. ابن خلدون می گفت: هدف واقعی تاریخ باید آن باشد که موقعیت اجتماعی انسان، یعنی تمدنش، را به ما بنمایاند. تاریخ باید پدیده­های طبیعی هر جامعه بدوی، و سپس پرورش افراد و تهذیب یافتن آداب و رفتار آن جامعه ... و برتری­های گوناگونی که اقوام به دست می­آورند و سبب روی کار آمدن امپراتوریها و سلسله پادشاهان می­شوند را بررسی کند. ابن خلدون امیدوار بود در روزگار تیره و تار آینده سودمند واقع شود و می­گفت: امروزه به تاریخ نویسی نیازمندیم که بتواند وضع دنیا و کلیه کشورها و اقوام آن را وصف کند و دگرگونی­های آداب و عقاید هر جامعه را تعیین سازد. ابن خلدون عقیده داشت: موضوع واقعی تاریخ عبارت است از شرح تمدن جامعه­های بشری ـ چگونگی پیدایش و بقای آنها. به وجود آمدن و تحول یافتن خط و علوم و هنرها در هر یک از جوامع و بالاخره انحطاط و انهدام آنها. امپراتوریها نیز مانند افراد آدمی زندگی و مسیری مخصوص به خود دارند. آنها نیز رشد می­کنند، بالغ می شوند و بعد زوال می­یابند. باید دانست علل این توالی مراحل چیست؟ اساسی­ترین شرایط این توالی اوضاع جغرافیایی هر مرز و بوم است. نوع آب و هوا اثری کلی و اساسی دارد. سرمای شمال، پوست سفید، موی روشن، چشمان آبی و اخلاقی جدی به وجود می­آورد و گرمای نواحی استوایی در طی زمان، پوست را تیره و مو را سیاه می­کند، موجب بروز خصلتهای حیوانی، تاریک اندیشی، سبک سری و موسیقی جاز می­گردد. پیشرفت یا عقب ماندگی هر قوم بستگی به شرایط جغرافیایی محیطشان دارد. قبایل خانه به دوش دیر یا زود جامعه­های خانه نشین را مغلوب می سازند زیرا ایشان به طبع به سبب شرایط سخت و متغیر زندگیشان دارای خویهای جنگی، یعنی دلاوری و همکاری و شکیبایی هستند. خانه به دوشان ممکن است تمدن­ها را نابود سازند. از آنجا که هیچ قومی در طول زمان از منابع غذایی خود راضی نیست، جنگ امری طبیعی می­شود. طبق نظریه ابن خلدون هر امپراتوری مراحلی متوالی را می­گذراند:

1- ابتدا یک قبیله خانه به دوش که به پیروزی­هایی رسیده است در سرزمین یا کشوری که به تصرف درآورده است مستقر می شود تا از مزایای آن بهره­مند شود. « کم تمدن­ترین اقوام پر وسعت­ترین نواحی را تسخیر می­کنند.»

2- پیچیده­­ شدن روابط و مقررات اجتماعی ایجاب می­کند که قدرتی متمرکزتر به وجود آید تا بتواند نظم اجتماعی را برقرار دارد، در نتیجه سرکرده قبیله به صورت پادشاه درمی­آید.

3- در این نظم پابرجا ثروت افزایش می­یابد، تعداد شهرها زیاد می­شود. فرهنگ و ادب ترقی می­کند، هنرها مشوقانی به دست می آورند و علم و فلسفه سرهای خود را بلند می­کنند. پیشرفت زندگی شهرنشینی و آسایش حاصل از توانگری خود مقدمه فساد است.

4- جامعه توانگر و مرفه به مرحله­ای می­رسد که خوشی و تجمل پرستی و تن آسانی را به تهور در کار و مخاطره جویی و جنگ ترجیح می­دهد؛ نفوذ دین بر ایمان و تخیل افراد سست می­شود و اصول اخلاقی رو به زوال می­نهند، لواط و زنا رواج می­یابد و خصایل و آمال جنگاوری از میان می­روند، پس برای دفاع از چنین جامعه­ای سربازان مزدور اجیر می­شوند، اما این افراد فاقد غیرت میهن پرستی و ایمانند. گنج بی دفاع گرسنگان مرزنشین را به حمله و چپاول دعوت می­کند.

5- هجوم از خارج، یا توطئه داخلی و یا هر دو با هم کشور را واژگون می­سازند. چنین بود دوران تحولات امپراتوری روم یا حکومتهای موحدون در اسپانیا، زوال سلسله ساسانیان و حمله اعراب، زوال حکومت خوارزمشاهیان و حمله مغولان و ... همیشه نیز چنین خواهد بود. ابن خلدون به مردم توصیه می کند فلسفه متافیزیک و ماورالطبیعه خیالی و پوچ را رها کنند که خطرناک هستند و باعث نابودی امپراتوری­ها شده­اند و به جای آن فلسفه واقعی را که کوشش به ادراک امور بشری در دورنمایی وسیع باشد مطالعه کنند. ابن خلدون خود را آفریننده علم جامعه شناسی می­دانست و از جهاتی هم حق داشت. پیشوای فلاسفه تاریخ ما درعصر حاضر درباره مقدمه ابن خلدون چنین داوری می­کند: بی شک در نوع خود بزرگترین اثری است که تاکنون از هر مغزی، در هر زمان و مکانی به وجود آمده است.

منبع: تاریخ تمدن ویل دورانت ـ عصر اصلاح دینی     -1517 میلادی): اراسموس فیلسوف

بزرگترین اومانیست قرن پانزدهم در روتردام به دنیا آمد که در اینجا اندیشه­های او را ذکر می­کنیم. اراسموس در کتاب در مدح دیوانگی ذکر می­کند که نژادبشر هستی خود را مدیون دیوانگی است. زیرا مگر از رغبت مرد به زن که به هزار شکل جلوه می­کند و ستایش پرشور مرد از جسم زن و شهوت سیرایی ناپذیرش به هم خوابگی چیزی عبث تر وجود دارد؟ آیا مرد اگر به هوش باشد برای تسکین شهوت هرگز قلاده ازدواج با یک زن را به گردن خواهد افکند؟ آیا زن اگر به هوش باشد به خاطر لذتی آنی، رنج و محنت زاییدن و مادر شدن را تحمل خواهد کرد؟ آیا خنده آور نیست که بشریت حاصل فرعی این فرسایش و استهلاک دو جانبه باشد؟ اگر زن و مرد از روی تعقل از این کار باز ایستند بشریت نابود خواهد شد. در کثرت حکمت کثرت غم است و هر که علم را بیفزاید حزن و اندوه را می­افزاید. اراسموس از مردم ترس داشت و مردم را هیولای متلون المزاج چند سر یاد می­کرد. بحث و مذاکره مردم را درباره قوانین و سیاست نمی­پسندید و هرج و مرج ناشی از انقلاب را بدتر از ستمگری­های شاهان می­شمرد. اراسموس می­گفت از جنگ جز جنگ پدید نمی­آید در حالی که از ادب، ادب و از عدالت، عدالت، برمی­خیزد. او در کتاب ناله صلح (1517) نوشت: کجاست سرزمین یا دریایی که مردم به ظالمانه ترین وجهی در آن نجنگیده باشند؟ و می­گفت ای اسقفان آنچه را که بوی جنگ و خون ریزی از آن به مشام می­رسد به مردم تعلیم ننمایید.

اراسموس عذاب دوزخ را به عذاب و ناراحتی دایمی وجدان، که ناشی از ارتکاب گناه است تحلیل می­کرد. اراسموس ذوق و سلیقه ای مشکل پسند داشت. احساسات و اعصابش تا بدان حد نازنین و تربیت یافته و مهذب بود که به طور دایم از جنبه­های مبتذل و عوامانه زندگی رنج می­برد.

منبع: تاریخ تمدن ویل دورانت

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:13 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم بهمن 1388

نکاتی از تاریخ تمدن ویل دورانت از کتاب آغاز عصر خرد

1- جنگ مسیر الاهیات و فلسفه را تعیین می­کند و توانایی در قتل و تخریب لازمه کسب مجوز برای زیستن و ساختن است.

2- رابرت دورر: شخص اصیل باید بر طبق موازین نجابت زندگی کند.

3- فرانسیس بیکن: طلا و نقره را نمی­شود خورد اما با آنها می توان اتحاد دشمنان را هم خرید.

4- طبیعت بشر، علی­رغم مذهب و دولت درطی قرنها، هنوز از تمدن نفرت داشت و اعتراض خود را با انجام دادن گناه و جنایت به گوش می­رسانید. قوانین، اساتیر و مجازاتها به ندرت جلوی آن را می­گرفت.

5- لذت فهمیدن، لذت غم انگیزی است. در علم زیاد اندوه زیاد وجود دارد6-7- عشق و دیپلوماسی به  مثابه همخوابه­های خائنند.

8- جیمز: هر کس در نوشتن تاریخ زیاد دنبال حقیقت برود، ممکن است ناگهان دندان او را با لگد خرد کنند.

9- آیا مردم به سبب جهل فقیرند یا بر اثر فقر جاهلند؟ 10- در جوامع به نسبت افزایش ثروت، علم ترقی می­کند و خرافات رو به تنزل می­نهد. در جوامع فقیر جهل ریشه­های علم را مسموم و گلهای آن را پژمرده می­کند. در نظر افراد کوته فکر خرافات رنج فقر و فاقه آنها را با اعتماد به قدرت جادو تخفیف می­دهد.

11- فرانسیس بیکن: اگر زندگی بشر را با کمک تفکرات درست و واقعی سر و صورت دهم مقصود من حاصل شده است. 12- پروتستانهای هلندی احساس می­کردند معماری و تزئینات قرون وسطایی کلیسا وسایل تلقین هستند و به منظور جاودان ساختن افسانه و جلوگیری از کفر به وجود آمده­اند.

13- رابرت دورر: شخص اصیل باید بر طبق موازین نجابت زندگی کند. 14- خصوصیت ملی زاییده مکان ـ زمان و تغییر است.

15- در نتیجه تربیت ـ تجربه ـ مسافرت و نصیحت عاقلانه، فکر و منش به خوبی پرورش می­یابد. 16- یکی از وظایف دیپلماسی پوشاندن واقعیت با اصول اخلاقی است.

17- جان  وبستر: عوام را خرمای احمق می­داند که نفسی که از عوام نالایق بیرون می­آید می­تواند عمیق­ترین تراژدی را مسموم کند.

18- برتن احساس می­کند اگر اخبار یک روز را بشنود تا آخر کافی است زیرا فقط اسم­ها و تاریخ­ها تغییر می­کنند.19- عشق و دیپلماسی به مثابه همخوابه­های خائنند.

20- هاروی بشر را میمون موذی بزرگی می­دانست. 21- در قرنهای متمادی افکار بزرگ به زور از مسیر خویش رانده شده­اند.

22- باید بتها یعنی توهمات و سفسطه­های معمول را که مولود عقاید و اصول باستانی هستند را از ذهن خود بیرون بریزیم.

23- اگر قرار باشد خود را طوری ببینیم که در نظر دیگران جلوه می­کنیم، فلج خواهیم شد. 24- قدرت واقعی خرد در دیرباوری است.

25- در اواسط قرن 16، ویولن که از تکامل چنگ به وجود آمده بود جانشین ویول شد.

26- مانند عده کمی از مردم فکر کن. حقیقت برای عده معدودی است. رشد یا عدم رشد افراد را با درجه دیر باوری یا زود باوری آنها می­توان تشخیص داد.

27- تقوا و پرهیزکاری انسان را شریف می­کند. هر کسی فرزند خصال خویش است.

28- دون کیشوت: اگر چه کارهای بزرگی انجام ندادم، ولی در تعقیب آنها جان سپردم. شخص واقع گرا تا دم مرگ زنده می­ماند.

29- بشر تا زمانی که از ناامنی می­ترسد یا آن را به خاطر دارد، حیوان رقابت کننده­ای بیش نیست و ملتها هم اگر احساس خطر کنند حریصانه به رقابت می­پردازند30- کپلر: عیوب افراد همانا عیوب زمان است حال آنکه محسناتشان متعلق به خود آنان است.

31- مردم ان هیولای عجیبی است که دارای سرهای بی­شمار است. درست نیست هر فردی تابع ضمیر خود باشد، زیرا امیال خود را به عنوان ضمیر می­شناسد.

32- نام کشیش مترادف با جهل و فسق شده است. 33- هیچ چیز به اندازه تنبیه کسانی که جنایت آنها به بزرگی مقام آنهاست، قانون را حفظ نمی­کند.

34- اصول اخلاقی در برابر سیاست دولت ارزشی ندارد.

35- مردان زیبایی­های ادب را از زنان آموختند. 36- شهادت انسان  در راه عقیده موجب می­شود مردم بیشتری به عقیده او رو آورند.

37- ژان کالون، شک و تردید را نخستین گام در راه کشف حقیقت شمرد.

38- به گواهی تاریخ مردانی که به فرمانروایی می­رسند بیش از دیگران دروغ می­گویند. 39- زندگی زندانی است که مقصد غایی دین و فلسفه آماده ساختن انسان برای مرگ بود.

40- در جایی که هر کس به حد مقدور برای خویشتن مال و منال می­اندوزد ثروت در انحصار معدودی از مردم است ... و دیگران با فقر و محرومیت دست به گریبانند.

41- تا روزی که همه مردم دنیا اصلاح نشوند، به اصلاح امور جهان امیدی نمی­توان داشت. 42- تمدن از سرزمین­های گرم جنوبی برمی­خیزد. ساکنان سرسخت مناطق سرد شمالی پی در پی بر مردم سهل انگار جنوب چیره می­شوند و تمدن آنان را جذب و دگرگون می­کنند.

43- پیروی از طبیعت و عقل انسان را از خدا دور می­کند.

45- در روسیه خانواده­های فرمانروا همه مغول و بقیه مردم بیشتر ترک بودند. نام تاتار از قبایل تاتا، ساکن فلات گویی گرفته شده است. 46- در روم به قیصرها آوگوستوس (محترم) می گفتند.

47- چون ارطغرل سقط شد (687 ه.ق) پسرش عثمان به جای او نشست و نام عثمانی از او گرفته شده است. 48- ابن خلدون: هدف واقعی تاریخ باید آن باشد که موقعیت اجتماعی انسان یعنی تمدنش را به ما بنمایاند..

49- پیشرفت یا عقب ماندگی هر قوم بستگی به شرایط جغرافیایی محیطشان دارد. 50-قبایل خانه به دوش دیر یا زود بر جامعه­های متمدن چیره می­شوند و ممکن است تمدنها را نابود کنند.

51- از آنجا که هیچ قومی در طول زمان از منابع غذایی خود راضی نیست جنگ امری طبیعی است.

52- امپراتوریها بر پایه همکاری و همفکری مردمانش استوار می مانند.

54- فلسفه: کوشش به ادراک امور بشری در دورنمایی وسیع. 55- شاه اسماعیل خود را با حس فداکاری دینی بر ضد سنیها که ایران را در محاصره داشتند برانگیخت برای این کار شیعه را مذهب رسمی کشور قرار داد.

56- واژه وزیر عربی است و به معنای کسی است که بار رنج و سختی را به دوش می­کشد57- در سال 1930 قسطنطنیه نام پیشین خود را بازیافت و استانبول خوانده شد.

58- لوتر در رساله راجع به یهودیان در  1542: نفرت از یهودیها را به وجود اورد. اینان بودند که نفرت نسبت به قوم یهود را در آلمان ریختند و مردم را برای آدم سوزی­های جمعی آماده کردند. 59- قابلیت یهودیان به توان گرفتن پس از هر تیره روزی یکی از شگفتی­های بزرگ تاریخ است.

60- نفوذ و استیلای فلسفه ارسطو بر الاهیات قرون وسطی موجب فرو ریختن عقاید دینی شد و عصر ایمان تبدیل به عصر خرد شد.

61- اثر جنبش اصلاح دینی بر اقتصاد: 1- تعطیلات مذهبی کم شدند در نتیجه کار و سرمایه افزایش یافتند. 2- بهره وام قانونی محسوب شد. 3- ثروت، کار و مال اندوزی کاری پسندیده شد.

62- پاکیزگی بدن همراه با فساد اخلاق افزایش یافت. 63- ویول کوچک تنور روی بازو گرفته می­شد و در قرن 16 به صورت ویولن امروزی درآمد.

64- آمیو تاریخ را به موزه­ای حاوی هزاران نمونه فضیلت و رذیلت، و ترقی و انحطاط سیاسی برای عبرت نوع بشر تشبیه کرد. 65- غریزه­ای که انسان را از گرویدن به پستی­ها باز می­دارد شرف نام دارد.

66- از راه تجزیه و تشریح مکرر، درباره جهان کوچک یا مظهر کائنات، یعنی وجود آدمی معرفت کامل به دست آور.

67- خرد به درون مغز بداندیش راه نمی­یابد و علم بدون وجدان روح را به تباهی می­کشاند.

68- در نظر میکلانژ هنر عبارت بود از انتخاب عناصر مهم و معنی دار برای نشان دادن عظمت. 69- در علم بزرگترین همه انقلابها آن بود که زمین را از جایگاه خداوندیش به زیر کشیدند و آن را در خلاء نامتناهی، چون کره­ای ناچیز، آواره ساختند.

70- قرن 16 برای پرورندان فلسفه دوره مساعدی نبود، الاهیات مغزهای متفکر را به خود مشغول کرده بود. لوتر عقل را مطرود می­شمرد و آن را متمایل به الحاد می­دانست. 71- راموس: اگر عقل از نبردهایش رها شود و آزاد بماند، می­تواند همه علوم را به مرحله کمال رساند.

72- بیداری فکری را مدیون رنسانس و بیداری اخلاقی را مدیون جنبش اصلاح دینی هستیم. 73- اصلاح دینی لوتر عقل را باطل می­شمرد و رو به ایمان قرون وسطی می­آورد.

74- اصلاح دینی اقتدار اصول جزمی را درهم شکست و مباحثه مردانه­ای به وجود آورد که در آن عقل پیروز شد.

75- آن کس به راستی بزرگ است که عشقی بزرگ در سینه دارد و در چشم خود خوار می­نماید و مراتب و مقامات رفیع را به چیزی نمی­شمارد.

76- یک شخص ترکیب شگفت انگیزی است از اضداد و جز در مواردی که جزء یک جمع می­باشد منحصر به فرد است و هنری بزرگ است که بتواند جمع را در فردی تجسم بخشد. 77- آرا و عقاید آدمی تا چه حد تحت تأثیر گذشته او قرار دارد و در دنیا چیزی دردناکتر و خشم انگیزتر از بی­طرفی نیست.

78- حال گذشته در هم نوشته­ای است برای آنکه به ما امکان عمل دهد و گذشته حال باز شده­ای است برای آنکه فهم و دانایی ما را بیفزاید.

79- تنها اقلیت بسیار ناچیزی از افراد می­توانند مشکوک و مردد بمانند و به هیچ عقیده­ای رو نکنند. بیشتر مردم زودتر از زندگی به ستوه می­آیند و چون نیروهای طبیعی را مددکار و چاره ساز خویش نمی­بینند از قوای فوق طبیعی استعانت می­جویند.

80- غرایز ما در طی هزاران سال که زندگی را در ناامنی و شکار گذرانده­ایم شکل گرفته­اند. این غرایز ما را مناسب آن می­سازند که شکارگری چابک و شهوت پرست باشیم نه انسانی متمدن.

81- حتی اگر دین نبود قانون گذاران بزرگی چون حمورابی آن را اختراع می­کردند.

82- دین در جامعه کشاورزی و علم در جامعه­ای که دارای اقتصاد صنعتی است رشد می­کند. دهقان فروتن که بازیچه هواست و فرسوده رنج در همه جا قوای فوق طبیعی می­بیند.

83- کارگر و بازرگان و ... در دنیایی زندگی می­کنند که همه چیزش مطابق حساب است. ماشین آلات و فرمولها کاری می­کنند که در همه جا سلطه قوانین طبیعی را می­بیند.

84- چون همه گنجینه­های جهان را بیازمایی راستی را از همه بهتر می­یابی.

آن کس که زبان راستگویی دارد و جز راست نگوید، و به راستی کار گذارد و بد هیچ کس را نخواهد.

85- یک فیلسوف دوراندیش عقاید نهانی خود را در باب مسایل مافوق الطبیعه بر همه کس آشکار نمی­کند.

86- در عرصه تاریخ، زنان برجسته­تر از پادشاهان جلوه می­کنند و برای متمدن کردن مردان شجاعانه به جنگ برمی­خیزند.

87- دشان زندگی را سراسر به ناسزا می­گیرد به نظر او دنیا پیری فرسوده، مضطرب، آزمند بزدل و فرومایه است و همه چیز بر مدار زشتی می­گردد.

88- موفقیت پس از سالها رنج و سختی به دست می­آید اما دیری نمی­گذرد که مرگ فرا می­رسد.

89- به علت طبیعت، و ذات بد بشر- نه دانش خود ما، نه عشق و محبت همسایه­ها و ... هیچ یک نمی­تواند ما را از تجاوز به دیگران باز دارد یا از غصب دارایی دیگران مانع شود.

90- فرانسوا ویون: یکی از بزرگترین اسباب خردمندی انسان مطالعه در تاریخ است و اینکه فرا گیرد اقدامات و تدابیر خود را از روی نمونه و سرمشق­های گذشتگان طرح افکند زیرا زندگی آدمی سخت کوتاه و برای اندوختن تجارب لازم نابسنده است.

91 چِنگال نخستین بار در 1463 به کار رفت.

92- ورق بازی در اواخر قرن 15 به انگلستان راه یافت.

93- کار بزرگ و اصلی بشر در اسکاندیناوی غلبه بر سرما، درهلند چیرگی بر دریا، در آلمان تسخیر جنگل­ها و در اتریش تسلط بر کوه­ها بود.

94- نظم ما در تمدن و ازادی است و اغتشاش قابله استبداد و دیکتاتوری است. 95- آیین کاتولیک یک نوع فراملی گرایی بود و آیین پروتستان اینکه نخست میهن پرست باشید سپس مسیحی.

96- نطفه عقاید عصر اصلاح دینی در آن موقع بسته شد که عقیده به داوری خصوصی وعقیده به اینکه هر کس کشیش خویشتن است رایج شد. به اصول اعتقادات و مراسم دینی غفلت رسید،  و ادعا کردند روح آدمی نه بر اثر انجام فرایض کلیسایی بلکه با وساطت شعور کل می­تواند به خدا نزدیک شود.

97- چه چیز به قرون وسطی پایان داد؟ 1- جنگهای صلیبی و آشنایی اروپاییان با اسلام، 2- قیام پیروزمندانه لوتر علیه پاپها، 3- حق چاپ وازادی بیان ... .

98- اختراع چاپ به سلطه روحانیون بر علم و دانش و به استیلای آنان در امر تعلیم و تربیت پایان بخشید.

99- از توحش به تمدن راهی دراز است. اما از تمدن به توحش گامی بیش نیست.

100- در دست ددان آدمی نام، انسان کالایی شد برای خرید و فروش.

101- پادشاهان با ما کیاولی هم عقیده­اند که اخلاق برای سلاطین ساخته و پرداخته نشده است.102- در 1435 بیمه دریایی تأسیس گشت.

103- خشکی خاک و سایه­های دامنه کوه­ها در افسردگی خشک خلق و خوها انعکاس یافت. 104- زندگی خاکی خوابی اهریمنی و ناپایدار بود.

105- بنیان جهان بر 4 چیز است: دانش دانایان ـ دادگری بزرگان ـ نیایش نیکان ـ دلیری دلاوران.

106- هر دسته و گروه  در جزمیت اعتقادات خویش، به تعصب آبدیده شده و به دیگران داغ کفر و بی دینی می­زند.

107- تفتیش افکار و تعقیب و سوزاندن جادوگران، هر دو مظهری هستند که شرع و الاهیات آن گونه آدمکشی را کاری ضروری می دانست.

108- برای فکر بشر، دشمنی خطرناکتر و مرگ آورتر از ایمانی خشک و اعتراض ناپذیر نیست.

109- بسیاری از مردم، به علت عدم آشنایی با علل و جریانات طبیعی، فوراً جادو را باور می­کنند.

110- در همان حال که علوم فیزیکی از انقلاب صنعتی خبر می دادند، کیمیاگری نیز به تدریج به صورت علم شیمی درآمد.

111- تنها بر اثر تدبیر و اراده همه جامعه است که بهترین قانون پدید می­آید.

112- نام آمریکا را نخستین بار بازرگان فلورانسی امویگو  ویسپوتچی » به کار برد.

113- اگر زن و مرد از روی عقل بیندیشند بشریت و نژاد بشر نابود خواهد شد. 114- اراسموس از مردم باک داشت و از آن به عنوان هیولای متلون المزاج چند سر یاد می­کرد. هرج و مرج ناشی از انقلاب بدتر از ستمگری­های شاهان است.

115- از جنگ جز جنگ پدید نمی­آید ـ در حالی که از ادب ادب و از عدالت عدالت برمی­خیزد. 116- اراسموس: اگر دولتی قواعد و قوانین اخلاقی را که به مردم سفارش می­کند خود به کار نبرد، آیا باقی می­ماند؟

118- اراسموس درباره جوان جاه طلبی نوشت که جلال وبزرگی را دوست می­دارد، اما نمی­داند بزرگی و عظمت چه سنگین است؟

119- درقرن 15، استعمال نام خانوادگی تداول پیدا کرد.  

120- چنگال از قرن 14 به آلمان راه پیدا کرد.

121- درخت کریسمس از ابداعات قرن 17 است. 122- نهضت اومانسم آلمان از ایتالیا سرمشق می­گرفت.

123- آثار قدیسین، زیارتگاه­ها و فروش آمرزشنامه­ها منبع اصلی درآمد پاپ بود.

124- شورش منطق ندارد، و بی­گناهان بیش از تبه کاران از آن زیان می­برند. هر گاه توده مردم شورش کنند خوب را از بد تمیز نمی­دهند، مقصد مشخصی ندارند و بیدادگری هراس انگیزی جامعه را فرا می­گیرد ... من با قربانیان شورش همدرد هستم.

125- اختراع فن چاپ جنبش اصلاح دینی را پدید آورد.

126- عقل بزرگترین دشمن ایمان است. 127- شاهان ما مردم را به جرم دزدیدن ناچیزی به دار می­کشند، ولی با کسانی که همه جهان را غارت کرده­اند سوداگری می­کنند ... دزدان بزرگ دزدان کوچک را به دار می­کشند.

128- حکومت پرولتاری: خران دارای مشت خواهند شد و مردم را به جبر و عنف فرمانبردار خواهند کرد.

129- مردان بزرگ در خانه­های کوچک چشم به جهان گشوده­اند. 130- جانوری لجام گسیخته از عالم الاهی خشمگین نمی­توان یافت.

131- احساسات، بیش از استدلال، اهرم تاریخ است. 132- اراسموس: اقلیت روشنفکر است که با تنویر افکار عمومی به رشد شعور اجتماع یاری می­کند.

133- برای پیشرفت بشر عاملی موثرتر از فرهنگ نیست.

134- پروتستان به معنای شورشی می­باشند. این نام به شورشیان آلمان که خود را از کلیسای رم جدا کرده بودند، داده شد. 135- جهان را با دعا و مناجات نمی­توان اداره کرد.

136- اندیشه­های لوتر در نظریه اصالت اراده شوپنهاور، اصالت ایمان کانت، ملی گرایی فیشته و فلسفه هگل که روان انسان را فرمانبردار دولت می­سازد، اثر شگرفی داشته است.

137- انقلاب دینی لوتر یکپارچگی آلمان را مختل کرد. 138- علم حقوق از نظر زان کالون علمی است که تمایلات سرکش انسان را تابع نظم و قانون می­سازد.

139- کانون نظم و انضباط را چون ستون فقرات شخصیت می دانست و معقتد بود که انسان به یاری آن می­تواند از زیر بار پستی و دنائت بشری قد راست کند و بر نفس خویش چیره شود.

140- از نظر متعصبان دین، بدعت روان انسان را می­کشد و به عذاب ابدی گرفتار می­سازد به همین دلیل باید بدعتگزاران را به کیفر رساند.

141- مسافرت قست عمده تربیت را تشکیل می­دهد. اگر چشم و گوش خود را خوب باز کنیم دنیا به منزله بهترین کتاب درسی خواهد بود. یا با مطالعه تاریخ که به منزله مسافرت به گذشته است.

142- مونتنی این موضوع را بی معنی می­دانست که طبیعت لذایذ و موضوعات را یکجا قرار داده است.

143- مردم در نتیجه عقایدی که درباره چیزها دارند در عذابند. قوانین وجدان از خدا نیستند بلکه از رسم و عادت ناشی می­شوند. وجدان عبارت است از ناراحتی که بعد از نقض رسوم قومی به ما دست می­دهد.

144- افراد بشر آنچه را که در میان خودشان مرسوم نیست توحش می­خوانند.

145- افراد ساده لوحی که کمتر کنجکا وند و کمتر تربیت یافته­اند به صورت مسیحیان مؤمن درخواهند آمد.

146- بدعتگزاران احمقهایی هستند که بر سر اساتیر با یکدیگر رقابت می­کنند.

147- متأسفم از اینکه  عمرم در عصری تا این حد فاسد و جاهل پرور تلف شده است.

148- مونتنی فرقه­های مذهبی را ناشی از تصادفات و حکمیت جنگ می­دانست. 149- شارون می­گوید صدای مردم صدای جهل است. صدای عقایدی است که در دهان آنها گذاشته شده، انسان باید در انچه مورد قبول همگان است شک کند. مذهب از رازهای غیرقابل اثبات و اباطیل بسیار تشکیل یافته است. اگر همه افراد فیلسوف بودند دیگر نیازی به مذهب نداشتیم.

150- آینه­ای بهتر از خرد در برابر دیدگان بشر دیده نشده است. 151- نابغه کسی است که شخصیت خود را نشان دهد و راه­های تازه­ای بیابد.

152- 153- در تاریخ اقتصاد به ندرت موضوعی می­توان یافت که از ارتقای هلندی­ها شگفت­انگیزتر باشد.

154- اصل بازی گلف متعلق به هلند بوده است. 155- کسی را از اشتباه بیرون آوردن به منزله رنجاندن اوست. 156- پادشاه خوب کسی است که از تمرکز ثروت جلوگیری کند. مالیکت خصوصی وقتی پیدا شد که حریصان پرطمع دستهای خود را روی همه چیز گذاشتند و همه چیز را از آن خود دانستند.

157- مطالعه تاریخ برای فهم مطالب سیاسی لازم است (ژان بودن). 158- افکار فلسفی زود تکامل نمی­یابد. جغرافیا در تاریخ و تاریخ در جغرافیا تأثیر می­کند.

159- نجات دموکراسی در این است که تنها اقلیت کوچکی با ادعای تساوی حکومت کنند و مغزها بیش از شمارش سرها اهمیت داشته باشند.در کشور ایران فقط شمارش ابلهان مهم است 160- ژان بودن؛ علوم گنجینه­ای دربردارند که در هیچ عصری تمام نخواهد شد.

161- بشر برای حفظ خود از حیوانات وحشی اجتماع را به وجود آورد که بزرگترین ابزاری است که تاکنون اختراع شده است.

162- ماریانا: تعیین سیاست با مراجعه به آرای عمومی زیان بخش خواهد بود. 163- ایرانیان ریاکاران و چاپلوسان بزرگی هستند و متقلبند. بر منکران لعنت

164- شرق صنایع و اسلحه ما را اقتباس می­کند و به صورت غرب درمی­آید. غرب از ثروت و جنگ خسته می­شود و طالب آرامش درون است. شرق غرب و غرب شرق است و این دو با یکدیگر تلاقی خواهند کرد.165- نخستین درخت کریسمس در تاریخ جزیی از مراسم جشن در آلمان در سال 1605 بود.

آلمانی­ها بودند که جشن میلاد مسیح را با یادگارهای بقایای گذشته شان بر پا کردند. 166- کنسرت که ترکیبی از آوازها و سازها بود در سال 1627 به وجود آمد.

167- مذهب محرک نیرومندی در میان مردم است و مذهب باید با میهن پرستی افزوده شود تا عوام به جنگ با مخالفان تحریض شوند.

168- مذهبها به وجود می­آیند و از بین می­روند اما خرافات جاودانیند. تنها خوشبخت ­ها می­توانند بدون اساتیر زندگی کنند.

169- هنر و ادبیات بدن علم را مانند لعل می­آرایند. 170- در دایره و ساعت که تقسیمات آنها بر مبنای شماره 6 تایی است، از عقاید ریاضی بابلی­ها مورد گرفته­ایم.

171- کپلر و گوته: عیوب افراد همانا عیوب زمان است و محسناتشان متعلق به خود آنان است.

172- کپلر عقیده داشت فکر هر گاه قلمرو کمیت را ترک کند. گرفتار تاریکی می­شود. به گفته گالیله، فلسفه به معنای فلسفه طبیعی یا علم بود.

173- می­اندیشم پس هستم، مشهورترین جمله فلسفی بود.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم بهمن 1388

مشاهیر بزرگ جهان: ویل دورانت

روز 5 نوامبر 1885 میلادی ویل دورانت تاریخ نویس مشهور آمریکایی متولد شد. کار پژوهشی و علمی خود را از فلسفه آغاز کرد و با تاریخ به پایان رساند. مدتی خبرنگار روزنامه شب نیویورک بود و بعد به کار تدریس زبان لاتین و فرانسه و انگلیسی پرداخت. در سال 1912 قاره اروپا را گشت و در 1913 در دانشگاه کلمبیا مشغول تحصیل زیست شناسی و فلسفه شد و از محضر استادانی همچون دیویی بهره برد. تاریخ تمدن عنوان مهمترین اثر ویل دورانت است که در 13 جلد انتشار یافته است که در بخش کتاب شناسی همین وبلاگ اسامی کتابها ذکر شده است.

سال شمار زندگی ویل دورانت:

1885: در پنجم نوامبر در منطقه نورث آدامز ماساچوست به دنیا آمد.

1900: وارد کلیسای سان پیترو شد تا کشیش شود.

1903: کلیسا را ترک گفت و از کشیش شدن منصرف شد.

1907: در نشریه شب نیویورک به عنوان خبرنگار مشغول به کار شد.

1912: سفر یک ساله خود را به اروپا آغاز کرد.

1913: وارد دانشگاه کلمبیا شد تا در رشته­های زیست شناسی و فلسفه تحصیل کند.

1914: در کلیسایی در شهر نیویورک به ایراد خطابه­هایی در باب فلسفه تاریخ و ادبیات پرداخت.

1917: از دانشگاه کامبیا دکترای فلسفه گرفت و در 1918 در همان دانشگاه تدریس نمود.

1921: تأسیس مدرسه لیرتپل.

1925: نگارش کتاب فیلسوفان معاصر آمریکا و اروپا.

1926: نگارش کتاب تاریخ فلسفه را به اتمام رساند و کتاب زندگی و عقاید فیلسوفان بزرگ را چاپ کرد.

1927: تصمیم به نگارش و تدوین تاریخ تمدن جهان را گرفت.

1929: انتشار کتاب کاخهای فلسفه (لذات فلسفه).

1930: سفر به دور دنیا را آغاز کرد. مصر، خاور نزدیک، هندوستان، ژاپن و خاور دور را دید. از 1935 تا 1975 مجموعه 13 جلدی تاریخ تمدن را به چاپ رساند.

1981: در 25 اکتبر یعنی 13 روز قبل از مرگ ویل دورانت همسرش آریل از دنیا رفت و خود ویل دورانت در هفتم نوامبر و در سن 96 سالگی بدرود حیات گفت.

ویل دورانت اعتراف کرده است بدون همسر دلبندش، آریل، موفق به نوشتن تاریخ تمدن چند جلدی خود نمی­شد که کار تحریر آن نیم قرن طول کشید.

علاقه این زن و شوهر به هم به قدری بود که در سال 1981 پس از انتقال دورانت به بیمارستان، آریل از لحظه­ای که از دکتر شنید شانس زنده ماندن شوهرش کم است دیگر لب به غذا نزد تا درگذشت. قلب دورانت نیز پس از این که شنید آریل فوت شده از حرکت بازماند و به او پیوست و زن و شوهر در یک روز در کنار هم دفن شدند. آریل همسرش 13 سال جوان­تر از دورانت و شاگرد او بود. به علاقمندان به تاریخ و فلسفه پیشنهاد می­کنیم کتابهای تاریخ فلسفه و لذات فلسفه ویل دورانت را حتماً مطالعه کنند.

منبع: سرگذشت ویل و آریل دورانت ـ زندگی نخبگان رونامه جام جم (محد شکرا... زاده)

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم بهمن 1388

حمله مغول به ایران

در اینجا این حقیقت تاریخ ثابت می­شود که آسایش حاصل از تمدن موجب غلبه اقوام وحشی بر مردم متمدن می­شود. سلجوقیان قلمرو شرقی اسلام را نیرویی تازه داده بودند، اما آنها به سستی و تن پروری خو کرده و اجازه داده بودند دولت ملکشاه به کشورهایی مستقل تقسیم شود که از نظر فرهنگی درخشان اما از لحاظ نظامی ضعیف بودند (این فرهنگ درخشان را ایرانیان به وجود آوردند نه ترکهای وحشی خون خوار). در همین اوقات، در دشت­ها و صحراهای شمال آسیا، مغولان که بر اثر سختی­ها و کثرت نسل پیوسته نیرو می­گرفتند و با هیجان و علاقه رسوم جنگ را می­آموختند. این هونهای جدید، چون خویشان 8 قرن پیش خود، در به کار بردن خنجر و شمشیر و در تیراندازی از پشت اسبان بادپا مهارت داشتند. مغولان هر چه به دستشان می­رسید، حتی شپش را می­خوردند و از خوردن موش صحرایی ـ گربه ـ سنگ و خون آدمی دریغ نداشتند همان طور که بعضی مردم به اصطلاح متمدن امروز از خوردن خرچنگ و صدف باک ندارند. چنگیزخان این اقوام را به کمک مقررات سخت نظم وسامان داد و از آنها نیروی عظیمی ساخت و آنان را برای فتح آسیای مرکزی به حرکت درآورد. سپاه مغول به فرماندهی جوچی، پسرخان 000/400 سپاه سلطان محمد را در نزدیک جُند شکست داد و سلطان در نتیجه این شکست به سمرقند گریخت و 000/160 کشته در میدان به جا گذاشت. یک سپاه دیگر مغول به فرماندهی جغتای، پسرخان به سوی اترار راند. آنجا را گشود .و غارت کرد. سپاه سوم به فرماندهی خود خان، به سوی بخارا رفت و شهر را آتش زد. هزاران زن را اسیر کرد و 000/30 مرد را کشت. سمرقند و بلخ بدون جنگ تسلیم شدند اما از غارت و کشتار جمعی نجات نیافتند. ابن بطوطه که صد سال بعد این شهرها را دیده است، گفته بود هنوز غالب آن شهرها خرابه و لانه جغد است. تولی خان پسر چنگیز با 000/70 سپاه به خراسان حمله کرد و به هر شهری رسید آن را ویران کرد. مغولان اسیران را پیش صف خود می نهادند و مختارشان می­گذاشتند که یا با هم وطنان پیش رو بجنگند یا از پشت سر کشته شوند. مرو به خیانت گشوده شد و پاک بسوخت ... کتابخانه­های شهر طعمه آتش شد، به مردم آن اجازه دادند با دارایی خود از شهر خارج شوند تا در بیرون هر تک تک آنها را غارت و کشتار کنند.

این کشتار 13 روز دوام داشت و 000/300/1 نفر کشته شدند. نیشابور مدتی دراز شجاعانه مقاومت کرد و چون تسلیم شد همه مردان و زنان و کودکان شهر را به جز 400 صنعتگر ماهری که به مغولستان فرستاده شدند. از دم تیغ گذراندند و از سر کشتگان هرمی وحشت انگیز ساختند. شهر زیبای ری با 300 مسجد و کارگاه­های سفال معروف ویران شد و همه مردمش کشته شدند. پسر سلطان محمد، سلطان جلال الدین، سپاه تازه­ای فراهم آورد، بر لب رود سند با چنگیز پیکار کرد ولی شکست خورد و به دهلی فرار کرد. هرات بر ضد حاکم مغول طغیان و به عنوان مجازات 60000 تن از مردم آنجا کشته شدند. این وحشی گری جزیی از روش جنگی مغولان بود، می­خواستند در قلب مخالفان آینده خود ترس و وحشتی فلج کننده  بنشانند و در میان مغلوبین هیچ امکان طغیان و سرکشی باقی نگذارند و منظورشان هم عملی شد. پس چنگیز به دریار خود بازگشت، مدتی با 500 زن و محبوبه­اش خوش بود و در بستر مرد. پسر و جانشین او اوگتای قاآن سپاهی 000/300 نفری برای دستگیری سلطان جلال الدین که سپاه تازه­ای در دیار بکر فراهم آورده بود، فرستاد، جلال الدن شکست خورد و کشته شد و جنگاوران مغول چون دیگر مقاومتی ندیدند، در آذربایجان، بین النهرین، گرجستان و ارمنستان دست به کشتار و غارت زدند. پس از آن هلاکو بعد از شکست دادن پیروان حسن صباح در الموت عازم فتح اروپا شد اما در سال 1260 میلادی سپاه او در دمشق شکست خورد و اروپا از شر تجاوز مغول رهایی یافت. درطول تاریخ بشر هیچ تمدنی از تمدن­ها چون اسلام (ایران) به این صورت دچار ویرانی نشده است. مغولان نیامده بودند که فتح کنند و بمانند بلکه می­خواستند بکشند و غارت کنند و حاصل آن را به مغولستان ببرند. اما عواملی که باعث شکست ایرانیان از مغولان شدند لذت طلبی اپیکوری، خستگی جسمی و روحی، بزدلی و بی لیاقتی جنگی، فرقه گرایی و جهل طلبی مذهبی، فساد و هرج و مرج سیاسی دولت را به اضمحلال کشانیده بود.پس از حمله مغول خوارزمشاه ترک که خود را اسکندر دوم می خواند با گفتن قره تا تار گلدی پا به فرار گذاشت..... هم اکنون بازماندگان کثیف این مغولان در ترکیه و آذربایجان روسیه  رویای ایجاد امپراتوری ترک را در سر می­پرورانند و با تحریف تاریخ اکنون دارند بین آذربایجان ایران که آریایی هستند با دولت نفاق می­اندازند و قصد تجزیه آذربایجان از ایران را دارند (آذربایجان ایران مردم آن آریایی هستند

منبع: تاریخ تمدن جلد (4) ـ عصر ایمان

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم بهمن 1388

دانشمندان بزرگ ایرانی از دیدگاه ویل دورانت

یکی از دانشمندان بزرگ ایران ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (قرن چهارم هجری) است که راه و رسم تحقیق علمی را به بهترین وجهی در جهان اسلام شناساند. بیرونی فیلسوف، مورخ، جهانگرد، جغرافی دان، زبان شناس، ریاضی دان، منجم و شاعر بود و در همه این رشته­ها آثار معتبر و تحقیقات مهم ابتکاری داشت. مقام بیرونی در جهان اسلام شامخ­تر از مقام لایبنیتز و داوینچی در اروپا بود. نخستین تألیف معتبر او کتاب علمی و عمیق آثار الباقیه بود (1000 میلادی) که از گاه شماری و اعیاد ایرانیان، شامی­ها، یونانیان، یهودیان، مسیحیان، صابئین  زرتشتیان و اعراب سخن می­راند. بیرونی احساس شدید میهن پرستی را حفظ کرده بود و اعراب را سوسمار خورانی می­دانست که تمدن عظیم ساسانی را نابود کرده­اند. وی یک دانشمند تجربی بود که در تحقیقات علمی دقتی زیاد داشت، گاهی به جهل خود اعتراف می­کرد و وعده می داد تحقیقات خود را ادامه دهد تا حقیقت را کشف کند. او کتاب تحقیق ماللهند را چاپ کرد که تحقیقی درباره نژادها ـ زبانها ـ دینها و فرهنگهای هند بود. او اصول هندسه اقلیدس و المجسطی بطلمیوس را به زبان سانسکریت ترجمه کرد. او به همه علوم توجه داشت. مفصل­ترین بحث قرون وسطی را درباره ارقام هندی را به عمل آورد و رساله­ای درباره اسطرلاب و نقشه جهان نما و ذات الحلق نوشت. زیجی برای سلطان مسعود تنظیم کرد. در کروی بودن زمین تردید نداشت. معتقد بود اشیاء به طرف مرکز زمین جذب می­شوند. طریقه­ای برای به دست آوردن قوه اعداد بدون توسل به عملیات ملال انگیز جمع و ضرب پیدا کرد. برای بعضی قضایای هندسی راه حل­هایی کشف کرد که به نام وی معروف شد.

دایره المعارفی در نجوم ـ مقاله­ای در جغرافیا و خلاصه­ای در نجوم ـ علم احکام نجوم و ریاضیات تألیف کرد. ویل دورانت شیمی را از مبدعات ایرانیان می­داند که در جهان غرب به عنوان اعراب یا مسلمانان شناخته شده­اند.

معروفترین کیمیاگر اسلام جابربن حیان بود (83 تا 149 ه.ق) که در اروپا به نام گبر یا زرتشتی معروف است. قابل توجه کسانی که به دروغ جابربن حیان را شاگرد امام جعفرصادق معرفی می­کنند). جابر فرزند یک داروگر کوفی بود که به پزشکی اشتغال داشت. مورخان 100 تألیف را به او نسبت می­دهند که بسیاری از آنها تألیف او نیست. نخستین بار داروخانه به وسیله ایرانیان ایجاد شد و آنها نخستین مدرسه داروشناسی را بنیاد کردند. پزشکان ایرانی به شست و شو به هنگام تب و به حمام بخار اهمیت فراوان می دادند. بی­هوشی به وسیله استنشاق را در بعضی کارهای جراحی به کار می­بردند. در قلمرو اسلام نام 34 بیمارستان آمده که همگی به شیوه انجمن علمی و بیمارستان ایرانی جندی شاپور پدید آمده بود. معروفترین پزشک دوران اسلام، ابوبکر محمد رازی (251 تا 313 ه.ق) بود که در اروپا به نام رازس معروف بود. زادگاه او شهر ری بود. 131 کتاب تألیف کرد که بیشتر آنها نابود شده­اند. از کتابهای معروف او حاوی بود که شامل 20 جلد کتاب بود که از همه فروع پزشکی سخن می­گفت. این کتاب با عنوان لیبر کونتینس به لاتین ترجمه شد و به احتمال زیاد تا چند قرن معتبرترین کتاب پزشکی بود و یکی از 9 کتابی بود که در سال 1395 کتابخانه دانشکده پزشکی پاریس را تشکیل می­دادند. مقاله رازی درباره آبله و سرخک نمونه مشاهده مستقیم و تحقیق علمی در زمینه امراض مسری بود.

این رساله رازی از سال 1498 تا 1866 میلادی، 40بار به زبان انگلیسی چاپ شده است. معروفترین اثر رازی کتاب منصوری است که شامل 10 جلد بود که در میان دانشجویان پزشکی اروپا متداول بود. در مدرسه طب دانشگاه پاریس دو تصویر رنگی از دو پزشک ایرانی آویخته­اند. یکی رازی که مهمترین پزشک اسلام و بزرگترین عالم طبیب بالینی در قرون وسطی بود و دیگری ابن سینا بزرگترین فیلسوف و پزشک عصر خود بود. ابن سینا دو کتاب دارد که همه تعلیمات وی در ان هست یکی شفا که دایره المعارفی در 18 جلد در ریاضیات ـ متافیزیک ـ اقتصاد ـ سیاست و موسیقی است و دیگری قانون که بحث بسیار مفصلی درباره اعضای بدن ـ بهداشت ـ درمان و داروشناسی است (در نوشته های پیشین همین  وبلاگ آرشیو سالهای 86 و 87 مطالبی درباره ابن سینا آمده است) ابن سینا از همه مؤلفان طبی قرون وسطی برجسته­تر بود. رازی بزرگترین پزشک- بیرونی بزرگترین جغرافی­دان ـ ابن هیثم بزرگترین دانشمند نورشناس و جابربن حیان بزرگترین شیمی دان دوران قرون وسطی در ایران بوده­اند که البته مسلمانان دروغ­های زیادی را درباره  عقاید آنان می گویند و انها را از خودشان می دانند...... نفوذ ابن سینا بسیار دامنه دار بود و از دیار مشرق گذشت و به اسپانیا رسید و در فلسفه ابن رشد و موسی بن میمون اثر گذاشت و به دنیای مسیحی لاتین و فیلسوفان مدرسی نیز رسید. فراوانی افکار ابن سینا در فلسفه آلبرتوس ماگتوس و توماس آکونیاس حیرت انگیز است. راجر بیکن او را بزرگترین استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب می­دهد. در مجموعه 13 جلدی تاریخ تمدن ویل دورانت از خیام ـ فردوسی ـ سعدی ـ حافظ ـ فارابی ـ و ... مطالبی آورده شده است.

منبع: تاریخ تمدن ویل دورانت ـ عصر ایمان جلد 1

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:10 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم بهمن 1388

مشاهیر بزرگ ایران : انوشه انصاری خانم انوشه انصاری، نخستین ایرانی که به فضا سفر کرد می گوید از کودکی شیفته آسمان و ستارگان بوده است و از زمانی که دختر بچه کوچکی بوده در تهران به آسمان چشم می¬دوخته است و در حالی که زیبایی ستارگان آسمان مجذوبش می¬کرده از خود می¬پرسیده آیا در آن بالاها هم دخترکی چشم به آسمان دوخته است. شاید آن سالها کسی رویای انوشه را جدی نمی¬گرفت اما او تصمیم داشت آن را محقق کند. او در 16 سالگی به همراه خانواده¬اش ایران را ترک کرد و راهی آمریکا شد. او پس از ورود به آمریکا در رشته IT شروع به ادامه تحصیل کرد و خیلی زود توانست توانایی¬های فنی و مدیریتی خود را آشکار کند تا تبدیل به یکی از موفق¬ترین مدیران جوان آمریکا شود وبه همراه خانواده¬اش فرصتی را که منتظر آن بود به دست آورد. پس از سود دهی شرکت آنها، که اگر چه از یک شرکت کوچک آغاز شد اما به سرعت به رشدی چشمگیر دست یافت. خانواده انصاری فرصت آن را یافت تا به رویاهای خود بپردازد و با حمایت از جایزه ایکس پرایز، برای سفر مداری غیر دولتی خود را به یکی از چهره¬های مطرح صنایع فضایی غیر دولتی بَدل کند. در آستانه سفر او به فضا که با هزینه شخصی خود او صورت می گرفت بسیاری به نحوه هزینه مبلغ این سفر اعتراض کردند اما انوشه به آنها پاسخ می¬داد: اما پول من از کجا آمده؟ به شما می گویم از کار سخت، از ریسکهایی غیرقابل باور و فدا کردن خیلی از چیزها ... اما آیا این به معنی اونه که من نسبت به انچه در جهان اطرافم می¬گذرد بی¬تفاوتم و به آنها اهمیت نمی¬دم؟ من به بچه¬های گرسنه غذا نمی¬دهم نه به این دلیل که گرسنگی آنها برایم مهم نیست بلکه به این دلیل که غذا دادن به 100-1000 یا 100 هزار نفر مشکل گرسنگی را حل نمی¬کند. در حالی که یکی از ریشه¬های اصلی گرسنگی به مسایلی مثل خشکسالی ـ افزایش جمعیت ـ و استفاده از روشهای غلط کشت و کار بر می¬گردد و شما می¬دانید که تحقیقات فضایی چه کمک بزرگی به ایجاد تغییر در شرایط کشت و از بین بردن افت از محصولات کشاورزی می¬کند. تنها راهی که برای حل این مشکل وجود دارد این است که آموزش کاملی برای جوانها مهیا کنیم تا به متفکران آزاداندیشی تبدیل شوند، که اصول و استانداردهای زندگی آنها را دیگران ننوشته¬اند و مردمانی هستند که موقعی که نیاز به تغییر را احساس می¬کنند برای انجام دادن این تغییرات اساسی آماده هستند. این پیام من است که قصد دارم آن را به گوش مردم جهان برسانم. انوشه انصاری با نوشتن وبلاگ مردم را از سختی¬های زندگی درفضا آگاه کرد و نشان داد در پشت چهره جذاب زندگی در فضا چه سختی¬هایی وجود دارد. نگاه انوشه خانم وقتی از فضای بی کران چشم بر زمین دوخته بود: اشکم سرازیر شد ... حتی فکر کردن به آن صحنه اشک مرا درمی آورد ... این سیاره زیبای بخشنده زیر شعاع گرم خورشید ... سرشار از صلح ... سرشار از زندگی ... آن بالاها نه نشانه¬ای از جنگ و نه نشانه¬ای از مرزها و نه نشانه¬ای از مصیبت¬ها و بدبختی¬هاست ... آن بالا فقط زیبایی است منبع ماهنامه نجوم مهر 1385 – مقاله پوریا ناظمی.
نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 14:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388

به وب سایت چنین گفت سینوهه خوش آمدید.  ادامه مطالب وبلاگ در ارشیو سالهای ۱۳۸۶-۸۷-۸۸

هدف از وب سایت سینوهه معرفی مشاهیر بزرگ ایران ـ جهان ـ تاریخ ایران و جهان و خلاصه­ای از مقاله­های بزرگترین فیلسوفان ـ مورخان و روان شناسان دنیا و معرفی بهترین و معتبرترین کتابهای منتشر شده در ایران در رشته­های:

فیزیک و کیهان شناسی ـ تاریخ ایران ـ تاریخ جهان ـ روان شناسی و فلسفه می باشد. برای این منظور تمام مقاله­های موجود را به دقت بخوانید. مطالب قبلی در نوشته­های پیشین مهر ـ آبان ـ آذر 1388 و مقاله­های سال های 1387 و 1386 آمده است. روی نوشته­های پیشین (آرشیو) کلیک کنید. در ضمن مقاله­ها کمی دیر باز می­شوند کمی صبر کنید و اسپیکر (بلندگو) کامپیوتر را روشن کنید. اگر هم به نجوم و کیهان شناسی علاقمند هستید در لیست لینکها سمت راست بالای  وبلاگ      روی وب سایت زرگان نجوم کلیک کنید و صبر کنید تا کامل باز شود و نوشته­های پیشین و عکسهای آن را ببینید. چنین گفت سینوهه را که متعلق به بزرگترین اندیشمندان بشری می­باشد (من فقط یک گردآورنده هستم) در کامپیوتر خود Save کنید و آن را به دوستانتان معرفی کنید.

ز تندباد حوادث نمی­توان دیدن

در این چمن که گلی بوده یا چمنی

از این سموم که برطرف بوستان بگذشت

عجب که بوی گلی هست، رنگ نسترنی

مزاج دهرتبه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رأی برهمنی


کتاب شناسی: هدف از این بخش معرفی بهترین کتابهای منتشر شده در زمینه­های تاریخ ـ فیزیک ـ روان شناسی و فلسفه در ایران می­باشد.

1- فیزیک و کیهان شناسی: (در فهرست لینکهای وبلاگ روی زرگان نجوم کلیک کنید.)

فیزیک دانشگاهی مکانیک ـ نور و فیزیک مدرن ـ فیزیک الکتریسته و مغناطیس ـ فیزیک حالت جامد ـ فیزیک پلاسما ـ اشعه X ـ لیزر ـ موج، ذره، کوانتوم، نجوم به زبان ساده 1 و 2 ـ ساختار ستارگان و کهکشان­ها ـ ستارگان، ساختار و تحول آنها ـ نجوم دینامیکی ـ اساس ستاره شناسی ـ نجوم و اختر فیزیک مقدماتی 1 و 2 ـ جهان در سه دقیقه نخستین ـ فن آوری تلسکوپها  عکسبرداری دیجیتال و پردازش تصاویر نجومی ـ طراحی و ساخت تلسکوپهای رادیویی و اپتیکی ـ ستاره شناسی تمدن­های کهن ـ کاوش رصدخانه مراغه ـ آشنایی با اختر فیزیک ستاره­ای 1 و 2 و 3 ـ تاریخچه زمان ـ جهان در پوسته گردو ـ راهنمای هفتگی اسمان شب ـ انسان و کیهان ـ اطلس فضا ـ 186 پاسخ و پرسش نجومی ـ زمین (انتشارات گیتاشناسی) ـ آسمان در شب ـ از کوراک تا کوازار ـ از کهکشان تا انسان ـ آفرینش جهان ـ انسان در نبرد با طبیعت ـ انفجار بزرگ ـ پیدایش و سیر تکاملی حیات ـ از کجا آمده­ایم؟ به کجا می­رویم؟ تحول ستارگان ـ فیزیک و واقعیت ـ کیهان شناس (جایگاه انسان در فضا) انبساط جهان ـ یک، دو، سه، بی نهایت ـ نسبیت برای همگان ـ عالم انیشتین ـ تئوری نسبیت اینشتین و انحنا عالم هستی 1 و 2 ـ فیزیک نوین ـ جهان فیزیکدانان ـ رنجهای اینشتین ـ تاریخ اتم ـ اژدهایان عدن ـ اصل انواع (چارلز داروین) ـ زمین شناسی تاریخی 1 و 2 ـ الفبای اتم ـ ماجرای زندگان ـ جنگ نه (مقالات گفتگوی اینشتین و فروید) ـ تصویر جهان در فیزیک جدید (ماکس پلانک) ـ جهانی که می­بینم (اینشتین) ـ تاریخ و فلسفه علم ـ سرگذشت تقویم ـ درآمدی بر فیزیک امروز ـ فضا، از رویا تا واقعیت.

تاریخ ایران:

تاریخ ایران باستان (پیرنیا) 1 و 2 و 3 ـ سرزمین جاوید 1 و 2 و 3 و 4 ـ تاریخ فرهنگ و تمدن ایران  1 و 2 و 3 ـ تاریخ کیش زرتشت 1 و 2 و 3 ـ تاریخ کامل ایران باستان ـ از زبان داریوش ـ زمان و زادگاه زرتشت ـ منم کوروش بزرگ ـ جنگهای ایران و روم ـ تاریخ شاهنشاهی هخامنشی (امستد) ـ تاریخ ایران از آغاز تا اسلام (پطروشفسکی) ـ اصل و نسب دینهای ایرانیان باستان (رضایی) ـ تاریخ نوروز وگاه شماری در ایران ـ جشن های ایران باستان (رضایی) ـ تاریخ ایران قبل از اسلام ـ تاریخ ایران پس از اسلام (زرین کوب) ـ ایران در زمان ساسانیان ـ موسیقی در زمان ساسانیان (کریستین سن)- دو قرن سکوت ـ دیدگاه­ها ـ بابک خرم دین ـ کتابهای صادق هدایت (پروین دختر ساسان ـ مازیار ـ سایه مغول ـ ترانه­های خیام ـ توپ مروارید) ـ خداوند الموت ـ روزگاران (زرین کوب) ـ اوستا (پور داوود) ـ اساتیر ایران ـ تاریخ سیستان ـ آفرین فردوسی ـ دوران زندگی و مهاجرت آریایی­ها ـ شرح حال فردوسی ـ شاهنامه فردوسی (چاپ مسکو) ـ فرهنگ زبان پهلوی ـ تخت جمشید ـ جنبش حروفیه ـ عقاید مزدک ـ یکتاپرستی در ایران باستان ـ تصوف ـ تاریخ تمدن ایران ساسانی ـ در شناخت فردوسی (پروفسور حافظ محمدخان شیرانی)- آرش شیواتیر (ارسلان پوریا) ـ آشنایی با بناهای تاریخی ـ از کوچه رندان (زندگی حافظ) ـ یشتها و گاتها ـ عرفان و تصوف ایران ـ منم زرتشت  ارابه ران خورشید ـ داستانهای شاهنامه ـ امام حسین و ایران ـ راه اصفهان (ابن سینا) ـ پدر و پسر (خاندان پهلوی) ـ آخرین سفر شاه ـ پاسخ به تاریخ (محمدرضا پهلوی) ـ مردی که با سایه­اش حرف می­زد (صادق همایونی) ـ عالی جناب سرخ پوش و عالی جناب خاکستری ـ تاریکخانه اشباح ـ رصدگذاری و تاریخ در ایران ـ بناهای تقویمی و نجومی ایران ـ کاوه آهنگر و درفش کاویانی ـ ضحاک ماردوش ـ رصدخانه زرتشت (رضا غیاث آبادی).

تاریخ جهان:

مجموعه تاریخ تمدن ویل دورانت: مشرق زمین گاهواره تمدن ـ یونان باستان ـ روم باستان ـ عصر ایمان 1 و 2 ـ عصر اصلاح دینی ـ رنسانس ـ آغاز عصر خرد ـ عصر لویی چهاردهم ـ عصر ولتر ـ روسو و انقلاب 1 و 2 ـ عصر ناپلئون ـ تاریخ معاصر جهان (جان باومن).

مجموعه تاریخ تمدن آرنولد توین بی، سیمای تاریخ ـ تکوین تمدن­ها ـ رشد تمدنها ـ فروپاشی تمدن­ها ـ متلاشی شدن تمدن­ها ـ دولتهای جهانی ـ نهادهای روحانی جهانی ـ اعصار قهرمانی ـ تماس میان تمدن­ها در بعد زمان ـ تماس میان تمدن­ها در بعد مکان ـ چرا بررسی تاریخ ضرورت دارد؟ در آستانه رستاخیز ـ اساتیر بین النهرین ـ اساتیر یونان ـ اساتیر روم ـ آفرینش و مرگ در اساتیر ـ اساتیر جهان ـ هولوکاست ـ نامه­های پدری به دخترش ـ خون و تاریخ ـ تمدن­های پیش از تاریخ ـ  راز قاره آتلانتیس ـ قلعه حیوانات- ملتی از گوسفندان ـ تاریخ ادیان جهان (رضایی) 1 و 2 و 3 ـ تاریخ جامع ادیان (جان بی ناس) ـ تاریخ ادیان ابتدایی و قدیم ـ تاریخ یهود ـ انجیل عیسی مسیح ـ تاریخ اسلام (دانشگاه کمبریج) ـ محمد پیغمبری که از نو باید شناخت ـ عایشه پس از پیغمبر ـ تاریخ تمدن غرب ـ جهان باستان ـ سینوهه پزشک فرعون 1 و 2 ـ فرزند نیل (موسی) 1 و 2 ـ کنیز ملکه مصر ـ انسان در گذرگاه تکامل 1 و 2 ـ سقوط امپراتوری روم ـ پیکار صفین (نصربن مراحم) ـ شاخه زرین (جیمز فریزر)  در مورد دین و جادو ـ تاریخ تاتر (ویل دورانت) ـ درآمدی بر باستان شناسی.

فلسفه:

تاریخ فلسفه دوره 11 جلدی ـ فلسفه علمی ( برتراندراسل 1 و 2 و 3 و 4) ـ متفکران یونانی 1 و 2 و 3 ـ دنیای سوفی ـ لذات فلسفه ـ تاریخ فلسفه (ویل دورانت) ـ تفسیرهایی بر زندگی (ویل دورانت) ـ تاریخ فلسفه غرب (راسل) ـ درآمدی بر فلسفه ـ ماجراهای جاودان در فلسفه ـ جزم اندیشی مسیحی ـ کلیدهای ذن ـ هایدگر  وپرسش­های بنیادین ـ تاریخ هستی (هایدگر) ـ انسان برای خویشتن ـ مارکس و سیاست مدرن ـ اصول و فلسفه دکارت ـ چنین گفت زرتشت ـ چنین گفت بودا ـ هزار اندرز کنفسیوس ـ ادیان و مکتبهای فلسفی هند ـ اوپانیشادها ـ اسرار مخفی هندو ـ فلسفه شرق (مهرداد زرین) ـ فرهنگ مکتبهای فلسفه (داکوبرت و 72 تن از نخبگان فلسفه) ـ ترانه­های خیام (صادق هدایت) ـ برگزیده افکار راسل ـ رنجهای ورتر جوان (گوته) ـ توپ مروارید ـ نیچه (دکتر پرویز همایون فر) ـ عقاید فلسفی ابوالعلا معری (حسین خدیوجم).

روان شناسی:

کلیات روان شناسی 1 و 2 و 3 و 4 و 5 ـ فرهنگ جامع روان پزشکی 1 و 2 (پورافکاری) ـ چکیده روان پزشکی بالینی ـ فیزیولوژی مغز - شگفتی­های جهان درون 1 و 2 ـ تحلیل رویا (یونگ) ـ انسان و سمبولهایش (کارل گوستاویونگ) ـ انسان و اسطوره­هایش (یونگ) ـ روان شناسی ضمیر ناخودآگاه (یونگ) ـ فروید در مقام یک فیلسوف ـ روان کاوی و علوم غریبه ـ هیپنوتیزم برای همه ـ هیپنوتیزم پیشرفته ـ اسرار تمرکز ـ عقده رستم و سهراب (احمد هوشنگ اردوبادی) ـ زرتشت، حافظ و سوگواری در ایران (احمد هوشنگ اردوبادی) ـ بیماری­های عصبی و روحی (اردوبادی) ـ روان کاوی و دین (اریک فروم) ـ روان شناسی مذهب (فروید) ـ موسی و یکتاپرستی (فروید) ـ فکر و خواب ـ عرفان و تصوف ایران ـ مدیتیشن ـ طریقت باطنی ـ ذن و ذاذان ـ پدیده­های روحی هیپنوتیزم ـ تقویت نیروهای روحی و روانی - ضمیر پنهان (یونگ) ـ رویاها (یونگ) ـ روان شناسی غیرطبیعی (هوشنگ اردوبادی) ـ مرض عشق (سعید وهابی) ـ کابوس ـ روان شناسی هیلگارد 1 و 2.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 17:47 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388

شعر ارش شیواتیر از ارسلان پوریا

ماندن این ملت از فکر بزرگان ویست
یک سخن گستر به نیروی خرد این کارکرد
آن زمان این گونه مردان در میان ما بدند
پیش ایشان جایگاه مردمی نیک آشکار
این همه بگذشت و اینک دوره­ای دیگر رسید
ارزش انسان زبون شد، خاک شد، بی هوده شد
این زمان یک سکه زر در نزد این اهریمنان
گوهر مردی که روزی برترین سرمایه بود
از شرف با این پلید اهریمنان لفظی مگوی
قصه ایران پرستی داستانی کهنه شد
آن که از پستان مادر شیر نامردی بخورد
تا چنین نامردمان در خاک ایران زنده­اند
تا تفکر از میان دوده ما رخت بست
تا خصال مردمان باستانی کشته شد
دشمن ایران همین خواهد که جز نامردمان
کشتن آزادگان و جستن نامردمان
لیک ایرانی بباید خصلتش دیگر شود
از درستی مایه­ها باید گرفتن در منش
از جوانمردی پی مکر و ریا را سوخت سخت
زنده گردد تا دگر ره خصلت آزادگی
تا بداند ارزش اندیشه را آزاده مرد
من بر آنم کز میان تیرگی­های زمان
چون شهاب آسمانی جنبشی سازد دلیر
با چنین توفنده طوفانی به میدان پی نهد
آتشی باید روان­ها را برافروزد چو مهر
فکرتی باید چو مزدا آسمان ایجاد کن
چون چنین شد، آری آری، نام خوشبختی بیار
نک درین دوران اگر شاگرد فردوسی توئی
از ستمگر بازی محمود غز غمگین مشو
گر جهانی خصم تو شد فکر تو یار تو باد
این سخن­های دری را این چنین گوهر اثر
از منوچهری و فردوسی سخن باید گرفت
اینک از افسانه­های باستانی گویمت
داستان ارزش انسان و عشق و فکرست
نسل انسانی بجا و نام انسان زنده باد
مهر آزادی به ایران ویج پرتو ساز باد

 

نی ز محمود دغل باز و ایاز بد نشان
نیروی اندیشه است این، گر نمی دانی بدان
زین جهت شد سربلندی دوستدار دودمان
نزد ایشان ارزش فکرت گران­تر از گران
دوره دیو سپید جنگل مازندران
نی نشان از مردمی ماند و نه فکر اندر روان
برترست از نام و ننگ و فکر و عشق و خانمان
می­فروشندش به خواری با زر بازارگان
این گروه سفله با شیطان شده همداستان
زرپرست سفله می­خندد به ایران باستان
میهن خود را دهد بر آهریمن رایگان
سنگ بستست و سگ آلوده دندان در امان
جغد بدبختی درین بستان سرا کرد آشیان
مرد ایرانی زبون شد یکسر از پیر و جوان
چهره­ای دیگر نباشد اندرین شهر و مکان
شیوه دیرینه دشمن همین بازیست هان
جامه سازد از خصال کوروش نوشه روان
وز دلیری بی سپر باید شدن پیش سنان
وز تفکر زیر پی آورد باید نردبان
ابر آزادی به ایران ویج سازد سایبان
زندگی بر خوان آزادیش سازد میهمان
دست باید برفشارد دسته گرز گران
بر فضای بی سخن غرش ببارد رعد سان
با چنین گرزی بکوبد اهرمن را از دهان
جنبشی باید که تا دور افکند بند از زبان
خصلتی باید چو رستم جاودانه پهلوان
چون چنین شد، شادمانی را به باغ انداز خوان
آتش افکن در بیابان­ها به روز مهرگان
تیره شب را ره بپیما تا بپوید کاروان
زندگی تیغ ار زند اندیشه باشد مهربان
از منوچهری و فردوسی گرفتم ارمغان
آنچنان کاندر بهاران شاخ گل از باغبان
داستانی، داستان آرش شیوا کمان
داستانی نغز چون چهر دلاویز جنان
شادمانی جاودانه مردمان را پاسبان
شعر ایرانی روان بخش جوانسال و کلان

 


روشنفکران عصر ولتر (قسمت اول)

مردم از آن رو بدبختند که نادانند و از آن رو نادانند که همه توطئه کرده­اند آنان را در نادانی نگاه دارند.

منظور از فیلسوف کسی است که می­کوشد برای هر موضوعی با چشم انداز وسیع پاسخی مستدل و معقول بیابد. گوتنبرگ سیمای اروپا را دگرگون ساخته بود. صنعت چاپ وسیله گسترش و انتشار علوم، انتقاد از کتاب مقدس و آثار کلاسیک روزگار قبل از مسیحیت می­گشت. دآلامبر هنر تعلیم دادن و بیدار ساختن مردم را گرانبهاترین موهبت انسان می­شمرد. جرأت دانستن شعار این جنبش روشنگری ـ این عصر خرد پیروزمند و تحقق یافته شد. فیلسوفان پذیرفتند که خرد، مثل هر چیز انسان، به آسانی فریب می­خورد و بر خطا می­رود و دریافته بودند که منطق نادرست و نتیجه­گیری غلط از تجربه می­تواند خرد
نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 17:46 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388

را اغوا کند و به گمراهی کشاند. همه فیلسوفان عصر روشنگری دریافته بودند که بیشتر مردم جهان، حتی در متمدن­ترین و پیشرفته­ترین جوامع بشری، چنان درفشار تنگناهای اقتصادی و رنج و زحمت قرار دارند که مجال بالا بردن سطح خرد خویش را ندارند و توده مردم جهان، بیش از آنکه از خرد پیروی کنند، از احساسات و تعصبات پیروی می­کنند اما انسان (فیلسوفان) سرانجام توانست خود را از معتقدات جزمی قرون وسطایی و اساتیر مشرق زمین رهایی بخشد.

توانست اندیشه خویش را از بند الاهیات وحشت آور و گمراه کننده آزاد سازد. توانست آزاد شود، آزاد بیندیشد و آزادانه شک کند. کلیسا بارها با اسناد ساختگی و معجزات دروغین دارایی مردم را غارت کرده بود. کلیسا با در دست داشتن همه آموزشگاه­ها و مدارس، ذهن جوانان را با اندیشه­های موهوم و گمراه کننده آکنده بود. کلیسا جنگهای دینی را که فرانسه را به ویرانی کشیدند دامن زده بود و کلیسا با همه جنایتهایی که به زیان روان انسان مرتکب شده بود میلیونها انسان خرافاتی ساده دل را بر آن می­داشت که باور کنند آن دستگاه کلیسا برتر از خرد آدمی است و جانشین و خلیفه خدا روی زمین است و مبارزه با آن مبارزه با امام عصر بود. ولتر، زمانی که به لاک می­اندیشید گفت: چه کاری شکوهمندتر از اینکه با چند استدلال جهانی را به جنبش واداریم. هر علمی، به هنگام رشد و تکامل خود، مقام خرد را اعتلا می­داد و اعتقاد به نظم و قانون را در جهان هستی استحکام می­بخشید و اعتقاد مردم را به کشیش و معجزات دروغین متزلزل می­ساخت. ملیه اعتقاد به آزادی و فناپذیری روان آدمی را دور از خردمندی می­دانست و می­گفت: اعتقادی که مرا از ترس و نگرانی شگرف می­رهاند ... مطلوب­تر از ایمان به خدایی است که رحمت خود را تنها به محبوبانش ارزانی می­دارد و بقیه مردم را مستحق کیفر ابدی می سازد و او خدایی است که ناپاکان را پیروز و کامیاب و پاکان را گرفتار رنج و بدبختی می­سازد. کار او ساختن و ویران کردن است. ولتر این اعتقاد را اعتقاد غیر طبیعی می­دانست که آن را به ذهن انسان بالغ تزریق کرده­اند.

ملیه می­گفت: اگر دین روشن و خالی از دروغ بود، نادانان را کمتر می­فریفت و به خود می­کشید. کشیشان و قانون گذاران با بر پا ساختن ادیان و جعل کردن اسرار .... آنها را برای خدمت به اغراض خود به کار گرفته­اند.

در این دسیسه چینی، کشیشان بیش از شاهان مقصرند زیرا اینان با تعلیمات خود مردم را به موهوم پرستی می­کشانند.

جنگ و ستیز میان فرقه­های دینی امپراتوری­ها را به آشوب کشیده، انقلاب ها پدید آورده، شاهان خردمند را سرنگون ساخته و دنیا را به ویرانه کشیده­اند. مدافعان دین که همواره از نیکوکاری و صلح جهانی سخن گفته­اند ثابت کرده­اند که از آدمخواران و وحشیان هم درنده­ترند. جنایتی نیست که انسان برای خشنود کردن خدا و امامان و برای فرو نشاندن خشم او ... یا برای روا ساختن دغلکاری­های شیادان در راه موجودی که تنها در خیال آنان وجود دارد، بدان دست نزده باشد. ملیه اعتقاد داشت اعتقاد به دین در بین مردم باعث فضیلت آنان نمی­شود و می­گفت: شیادان ـ زناکاران ـ هرزگان ـ روسپیان ـ دزدان و فرمایگان همگی به خدا و عذاب آخرت ایمان دارند. مردم از آن روی بدبختند که نادانند و از آن روی نادانند که همه توطئه کرده­اند تا آنان را در نادانی نگاه دارند ... مردم از آن رو شریر و نابکارند که خرد آنان رشد نکرده است.

الوسیوس در کتاب درباره انسان، کشیشان را به نام سوداگران دوره گرد بیم و امید، جاودان کنندگان جهل و نادانی و قاتلان اندیشه و خرد به باد دشنام گرفت. دیدرو عقیده داشت: فلسفه چون دریای بیکرانی است که انسان را در خود سردرگم می­کند زیرا قادر نیست به پرسشهای بی­پایان ما پاسخ دهد و می­گفت: (تاریخ) مجموعه­ای از انقلابها و دگرگونی های پی در پی است که آن را نابود می کنند. موجودات زنده و انسان­ها از پی هم پدید می­آیند. یکدیگر را در تنگنا می­نهند و سرانجام ناپدید می­شوند. در فرانسه دایره المعارف بیش از هر اثری، دانش را در دسترس مردم نهاد. دآلامبر در مقاله بره سکوتیا و عقاب سخن را به دلیل و برهان می­کشاند و اعتقاد به معجزه را در وضعی ناپایدار می­گذارد. در مقاله عقاب می­نویسد: نیکبخت مردمی هستند که دینشان آنان را به پیروی از معتقدات درست، پاک و بلند و به کارهای پسندیده وا می­دارد.

یک چنین دینی دین ماست که در آن فیلسوف تنها از خرد خود پیروی می­کند. آدمی برای اینکه دین را بپذیرد باید چشم بر روی عقل سلیم ببندد. برای قبولاندن این اصول، باید انسان را به مرتبه حیوانات فرو کشید و راستی را با ناراستی برابر گرفت.

فیلسوفان، روحانیان را دشمنان آزاد اندیشی و محرک تعقیب و آزار مردم می دانستند و از آنان بیزاری می­کردند چون مردم عالمان دین را میانجی میان خدایان و انسان­ها می­دانستند. پیکار با دین به ستایش اندیشه­ها و شیوه­های علمی و فلسفی جدید مبدل شد و فیلسوفان خود را از اوهام الاهیات، تار عنکبوت منطق و ابرهای متافیزیک خیالی دور کردند. دیدرو نوشت: خرد در نزد فیلسوف دارای همان مقامی است که رحمت الهی در نزد مردم داراست. هدف روشنفکران عصر ولتر این بود که به جای آنکه به پایداری دین و خرافات یاری کنند، تلاشهای خویش را صرف تحقق بخشیدن روزگاری خواهد ساخت که در آن سیاست، به همدستی دانش با جهل، بیماری و بینوایی به پیکار برخواهد ساخت. دایره المعارف دیدرو اندیشه­های سوسیالیستی و دمکراسی را مردود می­شمرد و حکومت پادشاهی را بهترین نوع حکومت می شمرد (از نوع خوب آن). دایره المعارف مانند ابر آبستن در سراسر اروپا می­گشت، سنتها را در هم می­شکست. اذهان را به تفکر وامی­داشت و مردم را برای قیام و سرکشی آماده می­ساخت. دایره المعارف انقلابی قبل از انقلاب فرانسه بود.

دیدرو هر گونه شناخت یا علاقه به جهان ماورای دسترس حواس انسان را موهوم و بی پایه می­شمرد و می­گفت اگر دین را نابود کنید یکی از تعصبات هولناک بشر از جهان رخت برخواهد بست و مسلمانان را به یاد می­آورد که برای کشتن مسیحیان غوغایی به پا کرده­اند و مسیحیان را در نظر مجسم می­سازد که خون مسلمانان و یهودیان را بر زمین می­ریزند. دیدرو اندک اندک دریافت برترین فضیلت آن است که به بقای اجتماع یاری کند. زیرا سازمان اجتماعی یگانه ضامن بقای فرد است. اما به اصلاح جامعه قبل از آن که آموزش و پرورش همگانی شعور مردم را وسعت دهد چندان امیدوار نبود و می­گفت تا روزی که استعداد و توانایی مردم متفاوت است، نابرابری اقتصادی پایدار خواهد ماند. دیدرو چون در پژوهش و آزمایش ناشکیبا بود، نمی­توانست دانشمندی برجسته شود (مانند خود من) نتایج جزیی را به سرعت تعمیم می­داد اما این تعمیم دادن­ها همواره روشنگر بودند. او فلسفه را برای مردان و زنان زنده­ای نوشت که با مسایل زندگی دست به گریبان بودند. یکی دیگر از فیلسوفان این دوره الوسیوس بود که عقیده داشت آموزش صحیح قادر است همه چیز را دگرگون کند. هرگاه جهل و نادانی را براندازید، فساد از میان خواهد رفت. الوسیوس می­گفت: روحانیون همواره جویای قدرت و ثروت بوده­اند. قدرت کشیشان به زودباوری ابلهانه و موهوم پرستی مردم باز بسته است. مردم هر چه کمتر از واقعیات بدانند از آنان بیشتر پیروی می کنند. روحانیون در همه ادیان می­کوشند حس کنجکاوی مردم را خفه کنند و در بحث از آزادی و رواداری دینی می­گوید: همه دین­ها دروغند. زمین هنوز در زیر انبوه پرستشگاه­هایی می­نالد که برای پرستش موهومات برپا شده­اند. از تاریخ ادیان آموخته­ایم که ادیان دشتها را از اجساد مردم پوشانده و در کشتزارها جویبار خون جاری کرده و شهرها را به آتش کشیده­اند. (تاریخ جنگهای صلیبی را بخوانید.) الوسیوس در مورد ذات بشر عقیده داشت: انسانها در هنگام ناتوانی بره­اند و چون قدرت به دست می­آورند گرگ می­شوند. الوسیوس به آرزوی ایجاد یک دین طبیعی جهانی بود. دینی که زیر نظارت دولت « اخلاق طبیعی » را بدون چشم داشت بهشت یا ترس از دوزخ، در جهان پراکنده خواهد ساخت و می­گفت فلسفه باید اخلاقی مستقل از دین پدید آورد و رونق دهد. اگر جامعه ستمگری را محکوم نمی­ساخت، این دین داران بی­آنکه شرمی برند یا مانعی بازشان دارد، از هیچ خلافی روگردان نمی­شدند. همان گونه که بارها بدعت گذاران را به آتش کشیده اند. الوسیوس عقیده داشت: فضایل و خوشبختی مردم، مرهون قوانین خردمندانه آنان است، نه رعایت احکام دینی. در نظر او حکومت اشرافی ظالمانه است، زیرا توانایی بیشتر، محصول تصادف است اما دمکراسی هم محکوم به شکست است. این اندیشه­ها بر اندیشه و عمل بسیاری از مردم تأثیر گذاشتند. در مورد دین نوشت: دین از ترس و وحشت انسان اولیه از سیل و دیگر مصایب، ریشه گرفته است و کشیشان و شاهان آن را برساخته­اند. بشر در مبارزه با کشیشان و شاهان، جز با پیروی از چراغ خرد، نمی­تواند از این کنکاش جان سلامت به دربَرد.

از دیگر فیلسوفان این عصر رنال بود که انقلاب فرانسه را دید او نمایندگان ملت را از تندروی بر حذر داشت و گفت استبداد ملت (دمکراسی) چون خودکامگی شاهان، ظالمانه و دور از عدالت است و بعد از انقلاب از دولت خواست که مردم از تعدی به کشیشان باز دارد. دِاولباک عقیده داشت دستگاه دینی با نظارت بر آموزش و پرورش راه پیشرفت شناخت علمی را مسدود ساخته است. او مانند مارکس دین را افیون مردم خوانده بود. دین نیرنگی است برای تخدیر مردم، به کمک تعصب به منظور باز داشتن آنان از مبارزه با مظالمی که دولتها بر آنان تحمیل کرده­اند. کلیسا و دولت با ترساندن مردم از نیرویی نامشهود، آنان را وادار می­کنند با بدبختی­هایی که قدرتهای مشهود برایشان فراهم آورده­اند بسازند و دم برنیاورند. دِاولباک اتحاد کلیسا و دولت را ریشه همه بدبختی­های فرانسه می­شمرد و می­گفت: به جای اخلاق، به مسیحیان حکایتهای معجزات و معتقدات جزمی دینی را آموخته­اند که با عقل سلیم سازگاری ندارند. او در کتاب الاهیات قابل حمل و نقل سراسر الاهیات را وسیله­ای در دست کلیسا برای کسب قدرت می­دانست و می­گفت: گسترش آموزش و فلسفه یگانه چاره مفاسد دین است. ریشه بدبختی های بشر جهل او از طبیعت است. خیره سری آدمی در چنگ زدن به اندیشه­هایی که در کودکی به ذهن وی فرو کرده­اند و تعصبی که به دنبال آن ذهن وی را در هم می­فشارد ... او را به تکرار اشتباهات گذشته ناگزیر می­سازد ... او را ناچار می­کند تا اندیشه­های خویش را از کسانی بگیرد که خود آنان در اشتباهند.

دِاولباک عقیده داشت هر چه دانش ما بیشتر می­شود، بهتر درمی­یابیم که جهان تنها تابع علتهای طبیعی است. انسان موجودی مادی و تابع قوانین طبیعت است. او اعتقاد به روح را مردود می­شمرد و می گفت:

تصور اینکه روح، پس از مرگ جسم، احساس تفکر و درک دارد و لذت می­کند مانند آن است که بگوییم ساعت، پس از آنکه از هم متلاشی گشت، گذشت زمان را مشخص می­کند خدایان را جهل و ترس انسان خلق کرده اند. او نظم و قاعده باشکوه جهان را معلول قوانین مکانیکی می­شمرد و طبیعت را بهترین راهنمای انسان می­شمرد و می گفت: فضیلت، خرد و راستی، همواره یگانه خدایان ما بمانید. شما سزاوار ستایش آدمیان و برازنده حرمت خاکیانید. واژه های خدا و خلقت برای اغفال مردمی درست شده­اند که ترس و کاهلی آنان را از بررسی طبیعت باز داشته­اند. دوستدار انسانیت نمی­تواند دوست خدایی باشد که همواره تازیانه واقعی زمینیان بوده است. وجدان دِاولباک می­گفت: دادگر باشید. زیرا عدالت نگهبان بشریت است. خوب باشید زیرا خوبی شما دلها را مفتونتان خواهد ساخت. با گذشت باشید، زیرا در میان مردمی زیست می­کنید که چون شما ناتوانند، خردمندی عالی­ترین فضیلت، و چنین فضیلتی بهترین راهنمای انسان به سر منزل نیک بختی است.


نوشته­هایی از صادق هدایت

از کتاب توپ مروارید ...

من نماینده محترم کشور پرتقال هستم. ما در اثر سالها تجربه تلخ دریافتیم که مردم دنیا خوش باور و احمق و تو سری خورند و عقلشان به چشمشان می­باشد و همچنین دنیا خر تو خر است. اگر ما از حماقت مردم استفاده می­کنیم گناه از ما نیست. چشمشان کور شود و دنده­شان نرم، اگر شعور دارند بزنند  پدرمان را دربیاورند. اما حالا که ریگی به کفش دارند و قلدر پرستند، پس فضولی موقوف آخر ما هم بیکار نمی­نشینیم و آنان را ترغیب به گذشت و فقر و فاقه و صوفیگری و مرده پرستی و گریه و  بافور و توسری می­کنیم که دست روی دستشان بگذارند و بگویند: باید دستی از غیب برون آید و کاری بکند! اما این دست، دست ما خواهد بود. ما ترک دنیا به آنها می­آموزیم و خودمان سیم و غله خواهیم اندوخت و این توده مردم هم که اسیر شکم و زیر شکمش است کورکورانه از آنها اطاعت خواهد کرد و به پای خود به کشتارگاه می­رود ... اما چرا تاریخ همیشه تکرار می­شود. برای اینکه وقاحتها و پستی­های  بشر هم تکرار می­شود. جانوران بت نمی­پرستند، قلدر نمی­تراشند و به کثافت کاریهای خودشان نمی­بالند. برای همین تاریخ ندارند. صفحات تاریخ بشر با خون نوشته شده، هر قلدری که وقیح­تر و بیشتر کشتار و غارت بکند و پدر مردم را دربیاورد، در صفحات این تاریخ عزیزتر است. گاهی لقب عادل هم به دُمش می­چسبانند و حتی به درجه الوهیت او را بالا می­برند. این از خصایص اشرف مخلوقات است. آن وقت موجودات احمقی که ریزه خوار خوان رجاله های تازه به دوران رسیده می­باشند، قد علم می­کنند و جریان وقایع را با منافع شکم و زیر شکم خودشان تطبیق می­دهند، با جملات چسبنده روی جنایات و حماقت کارنامه این قلدرها می­اندازند و اسم خودشان را مورخ می­گذارند. به این طریق افسانه به وجود می­آید.

خوبی آن این است که از افسانه هم نمی شود درس عبرت گرفت. تنها فایده تاریخ این است که از مطالعه­اش انسان به ترقی و آینده بشر هم ناامید می­شود. در هر زمان که آدم­ها به هم برخورده­اند این برخورد دایمی همیشه کُشت و کشتار به بار آورده، هر ملتی که به درجه تمدن رسیده ملت همسایه­اش که قلدر و پاچه ور مالیده بوده به آن حمله کرده، هستی آن را به باد داده است. خاصیت هر نسل این است که آزمایش نسل گذشته را فراموش کند. وقایع تاریخ یک فاجعه یا رُمان است که به تناسب مقتضیات وقت هر مورخی مطابق سلیقه خودش از میان هرج و مرج اسناد تاریخی بهره برداری کرده است. اما به ما ربطی ندارد. فقط درس پستی و درندگی و کینه توزی به ما می­آموزد. به همین علت بشر را وادار می­کند همیشه رو به قهقرا برود. اما دیکتاتور امروز به مراتب خطرناک ­تر از دیکتاتور هزار سال پیش است ... یک سری کشیش آمده­اند برای تأیید حرص و آز و شهوت و خودپسندی و جاه طلبی خودشان ..... تصور کرده­اند که همان تمایلات پست آنها را دارد. آنها نماینده و تعزیه گردان همین دستگاهند و برای سود و زیان خود آیه و روایت از همه جا می­آورند و پایش بیفتد با شیطان هم می­سازند تا موجودات را تا ابد پست و احمق و گدا و مطیع نگهدارند و همین که قدرت گرفتند، این آقایان زاهد و عابد و مسلمان حتی مدعی تاج و تخت هم می­شوند. اگر مذهب راست می­گفت این همه زندان و پاسبان و بیمارستان و تیمارستان و قشون و کینه و جنگهای صلیبی و مذهبی وجود نداشت. زیرا دین و مذهب از ابتدای پیدایش تاکنون جز موجبات بدبختی و تبه روزی مردم را فراهم نساخته و خردکان داری و آلت خر کردن مردم چیز دیگری نبوده است. چه آن که از پایه و اساس موهوم بوده است. در اساس تمنای تهذیب آدمی از راه مذهب جز از قبیل تمنای دفع فاسد به افسد نیست.

از بد منشی ها و کثافت کاریهای آدمی از همه فاسدتر همان ایمان مذهبی است. ایمان مذهبی بزرگترین دروغ­هایی است که بشر برای تبرئه خود قالب زده و گشادترین کلاهی است که به سر خودش گذاشته است.

فقط به این وسیله نمایندگان آن به اقتضادی زمان در خر کردن مردم و سوار شدن بر دوش آنان کوشیده­اند. کدام مذهب توانسته 5 دقیقه از شرارت بشر بکاهد (البته صادق هدایت خود از طرفداران فلسفه آیین زرتشت بود ـ راه در جهان یکی است و آن راه راستی است). برعکس می­بینیم همیشه تعصب و خرافات و حماقت بشر را برای پیشرفت مقاصد خود دست آویز قرار داده و یک میانجی کشیش لازم دارد که کلاه مردم را به امید بهشت و ترس دوزخ بردارد و به ریششان بخندد. ....منظور صادق هدایت کشیشهای قرون وسطی بود که امثال گالیله را به قتل می رساندند

 

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 17:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388

نکته­هایی از تاریخ تمدن ویل دورانت:

اندیشه سرنوشت، کاخ نیک بختی انسان را ویران می­کند.

1- دین هر گاه از اعتقاد آن به باری تعالی بگذریم، وسیله­ای در دست فرمانروایان برای ترساندن و رام کردن مردم است.

2-  کشیشان  ما نه آنند که مردمی سبک مغز می­پنداریم، دانایی آنان همه از برکت خوشباوری ماست.

4- دین داران متعصب هنگام کشتن برادران خود از خدا یاری می­طلبند.

 مانند  جنگ آمون و آتان در زمان سینوهه.

5- کتابهای ولتر فرانسه را از جنگهای دینی شرمنده نمود، و فرانسه را واداشت تا الاهیاتی که آدمیان را به چنان درنده خویی برافروخته بود. به باد انتقاد گیرند.

6- تنها شرف و پاکدامنی می­تواند تو را نزد مردم ارجمند و سربلند سازد.

7- تاریخ آزمایشگاه بزرگی است که رویدادهای تاریخی در آن، به دفعات بی شمار، انسان، نظام­های اقتصادی و دولتها را آزموده­اند. از این روی، تاریخ بهترین وسیله شناخت طبیعت بشری، تغییر زمان حال و پیش بینی آینده است. تاریخ فلسفه­ای است که درس­های خود را با نمونه می­آموزد ... تاریخ تمام عمر بشر را نشان می­دهد ... باید تاریخ را با بینش فلسفی راهنمای خود سازیم و نه تنها خویشتن را با علتها، معلولها و رشته حوادث همانند آشنا کنیم، بلکه در راه هایی گام برداریم که ثابت شده است که ضامن تعالی و نیک بختی بشرند.

8- نیرنگ، بهتان، دسیسه، تهدید، ناسپاسی، پیمان شکنی و خیانت و تقلب در انتخابات و آرا مردم همه ابزار سیاستمدارند.

9- چون از نمازخانه سنت جیمز جورج دوم می­نگرم، خش خش ردای کشیشانی را می­شنوم که از پله­های پشتی آپارتمان زنان دربار بالا می­روند و کیسه­های پر از طلا را بر دامان آنان می­­افکنند.

10- تیندل اوهام الاهیات مسیحی را به باد انتقاد گرفت و می­پرسید: چرا باید خداوند وحی خود را به قوم کوچکی چون یهودیان داده باشد و روا دارد که این وحی را 4000 سال در انحصار خود نگاه دارند.

11- 12- کمال اخلاقی بشر عبارت است از هماهنگی عقل او با طبیعت.

13- افسانه­های کتاب مقدس در حکم خودکشی است و پیشرفت دانش بشر، دیر یا زود، این افسانه­ها را از اعتبار خواهد انداخت.منظور تفسیرهای کشیشان قرون وسطی

14- زندگی روزانه مردم عادی پرده­ای از یک نمایش طولانی و باشکوه است که در آن روحشان رزمگاه خدا و شیطان است.

15- بیشتر دولتهای جهان به هستی ملتهای دیگر چشم طمع دوخته­اند.

16- فلسفه آن چنان اندیشه­ای به من نداده است که بتوانم در برابر ضربه­های سرنوشت پایداری کنم، این بزرگی و بلندی روح را تنها مطالعه و تفکر به انسان ارزانی می­دارد.

17- شعور اخلاقی ما ناشی از همدردی و هم حسی ما نسبت به همنوعان است، نه الهام آسمانی، و این احساس جزیی از غریزه اجتماعی ماست که ما را برای رهایی از تنهایی به آمیزش با دیگران وامی­دارد.

18- وقایع معجزه و فوق طبیعی بیشتر در میان ملتهای نادان و وحشی روی داده­اند و این نشان می­دهد که نادرست و دروغند ... شگفت آور است که این وقایع در روزگار ما روی نمی­دهند ولی شگفت آور نیست ... که بشر در همه اعصار دروغ بگوید.

19- به دیده جهان، زندگی انسان اهمیتی بیشتر از زندگی یک صدف ندارد.

20- ورود نوزادی به جهان به او و مادر بیچاره­اش عذاب می­دهد، سراسر زندگی او با ضعف و مصیبت و ناتوانی همراه است و این زندگی با بیم و رنج به پایان می رسد.

21- انسان، بزرگترین دشمن انسان است. با ظلم، بی­عدالتی- تحقیر، بهتان، زورگویی، فتنه، جنگ، تهمت، خیانت، تقلب و فریب کاری انسانها یکدیگر را می­آزارند.

22- اگر می­خواهید از احساسات، تمایلات و مسیر زندگی یونانیان و رومیان باستان آگاه شوید، خوی و کردار فرانسویان و انگلیسیان را به دقت بررسی کنید.

طبع انسان همه جا و در همه وقت یکسان است که تاریخ در این مورد مطلب تازه­ای ندارد. بزرگترین فایده تاریخ این است که با شناساندن بشر در اوضاع و شرایط گوناگون اصول پایدار و کلی طبیعت آدمی را آشکار می­گرداند و معلوماتی در دسترس ما قرار می­دهد که به یاری آنها می توانیم خود مشاهداتی کنیم و با سرچشمه کردار کنش انسان آشنا شویم. فیلسوف تاریخ یا سیاست با توجه به تجارب بشر، که به صورت جنگ­ها، فتنه­ها، آشوبها، دسیسه­ها و انقلابها در صفحات تاریخ ضبط شده­اند، اصول دانش خود را بنا می گذارد.

23. انسان دوستی معصار از دین واز فلسفه ریشه گرفته است.

24- همه انگیزه­های انسان از خودخواهی بشر ریشه می­گیرد.

25- ارزش هر کتاب، قانون، سازمان یا هر کار اجتماعی برابر است با مقدار خیر یا لذتی که از آن عاید حداکثر مردم می شود.

26- با سعادت ­ترین عصر، هنگامی خواهد بود که در آن فضیلت شایستگی و هنر به شمار می­رود.

27- روشنی سخن زینت اندیشه عمیق است.

28- طبیعت صحنه پیکاری بی رحمانه برای کسب قدرت و برابری را اندیشه­ای موهوم و گمراه کننده است، شهوات را نباید نابود کرد، زیرا آنها ریشه شخصیت، نبوغ و نیروی اندیشه­اند.

29- دلبستگی به افتخارات است که ملتها را به کارهای بزرگ وامی­دارد. چنانچه کسی ارزش زمان را تشخیص ندهد، به افتخار نخواهد رسید.

30- کشیشان چون کلاغ تنگ نظر می­باشند و همواره دست گیرنده دارند نه دهنده.

31- تاریخ جنگهای دینی بسیاری را در صفحات خود ضبط کرده است. ولی کثرت ادیان نیست که این جنگها را پدید آورده است. این اندیشه نادرست ماست که موجب شده است تا یکی از ادیان خود را برتر از دیگران بپنداریم.

32- رومیان دشمن را به دست دوست نابود می­کردند و آنگاه خود دوست را از میان می­بردند.

33- مونتسکیو قوانین را به چند دسته تقسیم کرد:

1- قانون طبیعت که وی آن را چنین توصیف می­کرد: عقل انسان، تا جایی که حاکم بر مردم سراسر جهان باشد یعنی حقوق طبیعی مردمی که از عقل بهره­مندند.

2- قانون ملتها، که حاکم بر روابط آنان با یکدیگر است.

3- قانون سیاسی، که حاکم بر روابط افراد با دولت است.

4- قانون مدنی، که برروابط افراد با یکدیگر حکومت می­کند.

34- اقلیم اساسی ­ترین و نیرومندترین عامل تعیین کننده اقتصاد مردم ـ قوانین مردم و ویژگی­های ملی است.

35- نیرومندترین شهوات انسانی باعث همه انواع جنایت است و هر کسی می­کوشد همه چیز در اختیار او باشد و امیالش را بر دیگران تحمیل کند.

36- حکومت فردی ناچار است به شرافت متکی باشد، یعنی افراد آن به طبقاتی متمایز تقسیم شده باشند.

37- دمکراسی باید برابری همه مردم را آرمان خود سازد. ولی این دمکراسی هرگاه بدانجا کِشد که مردم خویشتن را با کسانی که خود آنان را به رهبری خویش برگزیده­اند، برابر بدانند، فرو می پاشد. دمکراسی در آخر دچار هرج و مرج و آشوب می­شود، از استبداد یاری می­جوید و سرانجام نابود می­شود. وحشیان لویزیانا برای آنکه میوه درختی را بچینند، درخت را از ریشه برمی­افکنند، این نمونه­ای از رفتار حکومت دمکراسی است.

38- آزادی عبارت است از حق انجام هر کاری که قانون مجاز بداند. اگر شهروندی دست به کاری زند که قانون منع کرده است، دیگر آزادی برای او نخواهد ماند، زیرا دیگر شهروندان نیز چون او قانون را نادیده خواهند گرفت.

39- اگر بدانم چیزی برای کشورم سودمند و برای مردم جهان زیان بخش است، آن را جنایت خواهم شمرد. 40- خرد از همه قوه­های ذهنی ما کامل ­تر، شریف ­تر و زیباتر است.

41- اقلیم در حکومت مؤثر است، ولی اثر حکومت صد چندان است و اثر مشترک دین و دولت از آن هم بیشتر است.

42- مطالعه داروی نجات بخش همه ناامیدی­های زندگی است. اندوهی نیست که پس از یک ساعت مطالعه از دلم رخت برنبندد.

43- افکار ما، رفتار ما و دین ما، همگی مخلوق رسوم هستند. اگر در کرانه­های رود گنگ متولد شده بودم برهمن بودم ـ اگر در پاریس بودم مسیحی بودم و اگر در عربستان متولد شده بودم مسلمان بودم.

44- بشر برای تلاش آفریده شده است ... برای انسان بیکاری با نیستی برابر است.

45- تندرستی ـ محبت ـ فضیلت ـ تناسایی خردمندانه و دلبستگی به دانش ریشه سعادت است.

46- ولتر: آدمی دو بار می­میرد، پایان ]روزگار[ دوست داشتن و پایان محبوب بودن. مرگی است تحمل ناپذیر که در برابر آن پایان زندگی چیزی نیست.

47- ولتر: به دو چیز حیوانات غبطه می خورم: یکی آن که از بدی­هایی که روی خواهد داد آگاه نیستند و دیگر آنکه بدگویی­های مردم را درباره خود درک نمی کنند.

48- اصلاح جامعه از راه­های مسالمت آمیز بهتر از توسل به انقلاب است.

49- مردم چون حشراتی هستند که بر روی کلوخ پاره­ای یکدیگر را می­درند. مردی روزی تصمیم گرفت که فردی فرزانه و دانشمند شود و در آخر نتیجه گرفت که جهان تیمارستانی است که سیارات دیگر دیوانگانشان را به آنجا می­فرستند.

50- حتی کار ذهن تابع دترمینیسم علت و معلول است. علم اخلاق باید اصول اخلاق مستقل از معتقدات دینی بجوید و برای واداشتن انسان به رعایت اصول اخلاقی نباید خدا را وسیله ترس انسان قرار دهد. تعلیمات اخلاقی کنفسیوس شایان ستایشند، زیرا وی اخلاق را به جای وحی آسمانی برخرد انسان استوار ساخته است.


 

مشاهیر بزرگ ایران: دکترپروز ورجاوند

دکتر پرویز ورجاوند، متولد 1313 شمسی در تهران است. دوران دبستان، دبیرستان و تحصیل در رشته­های نقشه برداری، باستان شناسی و علوم اجتماعی را تا سطح فوق لیسانس درایران پی گرفت و سپس در فرانسه تحصیلات خود را در رشته­های باستان شناسی و هنر و مردم شناسی در مدرسه عالی لوور، انستیتوی انسان شناسی دانشگاه سوربن و مدرسه عالی تحقیقات علمی فرانسه دنبال کرد و به دریافت مدرک دکترا از دانشگاه سوربن نایل آمد. پس از بازگشت به ایران فعالیتهای پژوهشی را با قبول مسئولیت گروه تحقیقات مردم شناسی مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران آغاز و با پذیرفته شدن در هیأت علمی دانشگاه تهران، کار تدریس را آغاز و تا رسیدن به مرحله استادی تمام وقت دانشگاه تهران دنبال کرد.

از دکتر ورجاوند تاکنون بیش از 17 جلد کتاب در زمینه­های باستان شناسی و هنر ایران ـ سبک شناسی معماری ـ تاریخ و فرهنگ بخشهایی از ایران ـ باستان شناسی و تاریخ آسیای مرکزی و قفقاز ـ نقش فرهنگ در پیشرفت و توسعه و ... انتشاریافته است.به جز مقاله هایی که در مجله های  معتبر ایران و خارج از ایران از او به چاپ رسیده است. حدود 400 مقاله نیز برای دایره المعارف اسلامی ـ دایره المعارف تشیع ـ دانشنامه زن ـ دانشنامه بزرگ فارسی و ایرانیکا نوشته است. او مسئولیت و سردبیری و عضویت تحریریه مجله­های: باستان شناسی هنر ـ فرهنگ معماری ایران ـ هنر و معماری و هنر و مردم را بر عهده داشته است.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 17:42 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388

 

گفتار ولتر:

آنجا که نادانی نعمت است، دانایی جنون است.

1- شاهان خوب همواره آنانی بوده­اند که با تمیز نیکان از بدان، با دل بستن به راستی و با ریشه کن ساختن جور، ستم و موهومات کوشیده­اند خویشتن را تعلیم دهند.

2- طبیعت خود به خود دزد، حسود، جاعل و آدم کش می­پروراند، اینان سراسر جهان را انباشته­اند.

3- در هیچ جای جهان انسان، برای آنکه از موهومات بشر سخن گوید، به اندازه حکومتهای دینی از آزادی برخوردار نیست.

4- ولتر گفت: قصد نهایی من نوشتن تاریخ سیاسی یا نظامی نیست. می­خواهم تاریخ هنر، بازرگانی و تمدن را به زبان کوتاه یا تاریخ اندیشه بشر را بنویسیم. کتاب او تاریخ فهم بشر را این نابغه برای اندیشمندان نوشته است.

5- از یاد بردن تاریخ ثمری جز تکرار اشتباهات، جنایات و کشتارهای گذشتگان نخواهد داشت.

6- ولتر در 1738 اصلی تازه برای تاریخ نویسی ارایه داد و گفت: چون یک فیلسوف باید تاریخ نوشت.

7- ولتر می­گفت: می­خواهم بدانم بشر با گذشتن از چه مراحلی از توحش به تمدن رسیده است.

8- به عقیده ولتر تاریخ داستان پیشرفت آرام و آهسته بشر به یاری علل طبیعی و کوشش او در رسیدن از جهل به معرفت، از معجزه به علم و از خرافه به خرد است.

9- کشیشان با پراکندن آموزه­های بی پایه در میان مردم نادان و ساده و با استفاده از قدرت خواب کننده شعایر دینی برای کشتن خرد و تقویت این فریب کاریها و موهومات، به غصب قدرت پرداختند.

10- ولتر بر این اصل که شک پایه همه دانش­هاست تأکید می­ورزید.

11- ولتر چند نتیجه بسیار بااهمیت از تاریخ گرفته است: تمدن هزاران سال قبل از آدم و آفرینش وجود داشته است. نهاد بشر در همه زمانها، در اساس یکسان بوده است و آداب و رسوم متنوع جامعه هاست که آن را دگرگون ساخته­اند. نفوذ آداب و رسوم عمیق­تر از نفوذ طبیعت است.

12- منظور نهایی و اساسی من همواره این بوده که روح زمان را دریابم و بشناسم، زیرا همه رویدادهای مهم تاریخ را روح زمان رهبری کرده است.

13- سراسر تاریخ داستان ستم گریهای بیهوده پی در پی ... و در مجموع جنایتها، حماقت­ها و بدبختی­هایی است که در خلال آنها گاهی به اندک فضیلت و آسایشی برمی­خوریم. از آنجا که طبیعت در نهاد آدمی دلبستگی، نخوت و انواع شهوات سرشته است عجیب نیست که ما تاریخ را توالی جنایات و مصایب می­یابیم.

14- نهاد انسان را نمی­توان دگرگون ساخت، ولی به یاری آداب و قوانین خردمندانه تری می­توان کردار انسان را تعدیل کرد. ما که می­گوییم اندیشه جهان را دگرگون ساخته است چرا نتوانیم با اندیشه­های بهتر، جهان بهتری خلق کنیم؟

15- جهان محتاج تاریخی بود که جنایتها را علیه بشریت و اخلاق برملا سازد.


گفتار سینوهه:

تا امروز، در جهان آنچه نوشته شده یا بر حسب امر پادشاهان به رشته تحریر درآمده یا برای تملق گفتن به خدایان یا برای فریب دادن مردم و القای حوادثی که اتفاق نیفتاده و قلب حقیقت و جعل وقایع موهوم.

خواسته­اند به مردم القا کنند که آنچه به چشم خود دیدند واقعیت نداشته و حوادث واقعی غیر از آن است که تصور میکردند. خواسته اند به مردم بقبولانند آن چیزی که با چشم خود دیدند حقیقت نداشته است.

انسان در زیر خورشید به طور کلی تغییر پذیر نیست و صد هزار سال دیگر هم انسانی که به وجود می­آید همان انسان امروزی می­باشد ولی شاید لباس و طرز آرایش موی سر و ریش و کلمات او تغییر کند.

فقط یک چیز انسان هرگز تغییر نخواهد کرد و آن هم حماقت اوست و صد هزار سال دیگر هم انسانی  که به وجود می­آید مانند انسان دوره اهرام احمق خواهد بود و او را هم می­توان با دروغ و وعده­های بی اساس فریفت برای اینکه انسان جهت ادامه حیات محتاج دروغ و وعده­های بی اساس است و فطرت او ایجاب می­کند که همواره به دروغ بیش از راست و به وعده های بی اساس که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید بیش از واقعیت ایمان داشته باشد .

تا جهان باقی است نوع بشر احمق خواهد بود و فریب دروغ و وعده­های بی بنیان را خواهد خورد منتها در هر دوره به مقتضای زمان یک نوع دروغ به او خواهند گفت و با یک عنوان جدید، وعده­های بی اساس به او خواهند داد و او هم با شعف و امیدواری دروغ وعده­های موهوم را خواهد پذیرفت و اگر کسی در صدد برآید تا او را از اشتباه بیرون بیاورد و بگوید این که به تو می­گویند دروغ است و قصد دارند که تو را فریب دهند و بیا تا من حقیقت را به تو ارایه دهم انسان به خشم درمی­آید و آن شخص را به اتهام اینکه خائن و تبه کار است به قتل می رساند.

ایمان به دروغ و وعده­های موهوم و بشارتهایی که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید طوری با سرشت بشر آمیخته شده که انسان افسانه را بر وقایع حقیقی ترجیح می­دهد. خرد و تدبیر من برای نسلهای آینده بی فایده است چون انسان از شنیدن پند و خواندن کتاب خردمندان اصلاح نمی­شود چون انسان به قدری شرور و بی رحم و موذی است که تمساح رود نیل نسبت به وی مهربان و کم آزار می­باشد و قلب او که سخت ­تر از سنگ است هرگز نرم نمی­شود و محال است روزی غرور و خودپسندی او از بین برود.

من در مدت عمر خود تحولات و انقلابهای متعدد دیدم و هر دفعه فکر می­کردم که بعد از تحول و انقلاب، انسان تغییر خواهد کرد ولی دیدم که هیچ تغییری در او به وجود نیامد.

کسانی هستند که می­گویند آنچه امروز اتفاق می­­افتد بدون سابقه می­باشد و هرگز در جهان روی نداده است. ولی این گفته­ها ناشی از سطحی بودن فکر اشخاص، و بی تجربگی آنهاست چون هر واقعه، که در جهان اتفاق بیفتد سابقه دارد.

من که سینوهه نام دارم به چشم خود دیدم که در کوچه پسری پدری خود را به قتل رسانید زیرا پسر علامت صلیب بر سینه نصب کرده بود و پدر علامت شاخ داشت (حماقتهای نوع بشر تکرار می­شود).

در دوره من، مردم از وقایع گذشته عبرت و پند نگرفتند در این صورت، چگونه می توان گفت که آیندگان از وقایع دوره من که در این کتاب می­خوانند، عبرت خواهند گرفت.   حقیقت مثل یک کارد برنده و یک زخم غیرقابل علاج است و به همین جهت همه در جوانی از حقیقت می­گریزند و عده­ای خود را مشغول به باده گساری و تفریح با زنها می­کنند و جمعی با کمال کوشش در صدد جمع آوری مال برمی­آیند تا این که حقیقت را فراموش کنند. شنیدن موسیقی و آواز و ... هم برای فرار از حقیقت است. تا انسان جوان است ثروت و قدرت مانع از این است که انسان حقیقت را ادراک کند ولی وقتی پیر شد حقیقت مانند یک ذره بین از جایی که نمی­داند کجاست می­آید و در بدنش فرو می­رود و او را سوراخ می کند و آن وقت هیچ چیز در نظر انسان جلوه ندارد و از همه چیز متنفر می­شود برای این که می­بیند همه چیز بازیچه و دروغ و تزویر است. آن وقت در جهان بین همنوعان خود را تنها می­بیند و نه افراد بشر می­توانند کمکی به او بکنند و نه خدایان.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 17:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388

تاریخچه روشنگری در اروپا:

مطالعه کن و جرأت کن که فکر کنی و از عقل خودت استفاده کنی.

روشنگری جریانی فکری بود که در طول قرن هجدهم اروپا را به تکاپو انداخت. مرکز این جریان پاریس بود و از سراسر اروپا تا مستعمرات آمریکایی گسترش یافت. روشنفکران مظهر بالاترین آرمانها و توانایی­های بشر بودند. آنها اصلاح طلبانی بودند که اعتقاد داشتند علاقه جدیدی که نسبت به استدلال، نقد و بحث پدید آمده بود به آرمان و اهداف ایشان خدمت می­کرد. در فرانسه، حکومت پادشاهان متستبدی چون لویی سیزدهم و چهاردهم ـ لویی پانزدهم و شانزدهم، پاریس را به پایتخت فرهنگی جهان تبدیل کرده بود. روشنگری به زبان فرانسه سخن می­گفت. هر کتابی که به زبان فرانسه منتشر می­شد، در دسترس جامعه فرهیخته سراسر اروپا قرار می­گرفت. در سال 1667 جان لاک فیلسوف انگلیسی، کتاب رساله­ای در باب تسامح را نوشت و دو اثر جستار درباره فهم آدمی و حکومت در تمام دوره روشنگری در کانون مباحثات قرار گرفت.

در سال 1776 مستعمره نشینان آمریکایی علیه انگلستان قیام کردند. در سال 1789، سرانجام آشوب انقلاب فرانسه، همه چیز را دگرگون کرد. این انقلابها اصول روشنگری را به آزمون گذاشتند. در سال 1700 پیرکاست، جستار درباره فهم آدمی لاک را ترجمه کرد و توضیح داد چرا آگاهی را به کلمه فرانسوی وجدان (هشیاری اخلاقی و معرفت نفس) را ترجمه می­کند. تأثیر لاک از مدارس و دانشگاه­ها فراتر رفت. دانستن نظریات لاک ضروری ترین خصوصیت روشنفکران روز شده بود. در قرن هجدهم میان فلسفه و ادبیات (داستان) تأثیر متقابلی به وجود آمد و شاخصه زمان عصر روشنگری تمرکز بر یک فرد واحد و تعقیب برخوردهای دنیایی غیرقابل پیش بینی با تجارب آن دوران شد. در این دوره داستان نویسان مفاهیم فلسفی را به صورت ساده و نمایشی درآوردند و آنها را در متن زندگی تصویر کردند. مانند هلوییز جدید اثر روسو و نامه­های ایرانی اثر مونتسکیو، ولتر در داستانهای فلسفی خود نتایج ژرف فلسفی را بیان کرد بدون اینکه داستان غیر طبیعی جلوه کند. ولتر در رمان خوش بینی همه دستگاه های متافیزیک و نظام کلیسا و استعماری و حتی منطق را به مسخره گرفت. خوشبین داستان ولتر فردی است که طوطی وار، و به تقلید غیرمنطقی همان کردارهای گذشتگان را تکرار می­کند.

به طور کلی اسلاف مقدس روشنگری سه انگلیسی بودند: بیکن، لاک و نیوتن. جدی ترین و فنی­ترین نامه­های ولتر به این سه شخصیت داده شده و دالامبر و دیدرو نیز دایره المعارف را به این سه نفر اهدا کرده بودند. آنها شالوده علم اخلاق و فیزیک مدرن را پی ریختند. مونتسکیو و ولتر شاگردان و پیروان فیلسوفان و مردان بزرگ انگلستان بودند. بدون متفکران انگلیسی، عقل در فرانسه واروپا در مراحلی ابتدایی باقی می ماند. پدر فلسفه تجربی روشنگری اروپا فرانسیس بیکن دولتمرد و فیلسوف انگلیسی بود که در روش تجربی، پیرو جان لاک محسوب می­شود. در حوزه معرفت بیکن بانی اصلاحی بزرگ بود که بر مشاهده مستقیم استوار بود و جهانِ بلاواسطه تجربه حسی را جانشین پرستش کورکورانه اعتبارات و مقبولات کرد. بیکن معرفت را به صورت یک درخت و تقسیم بندی­های معرفت را به صورت شاخه­های این درخت نشان داد. سه شاخه اصلی این درخت معرفت همان سه قوه اصلی ذهن هستند. حافظه، تخیل و عقل.

حافظه منشاء معرفت تاریخی ـ تخیل منشاء شعر و عقل منشاء فلسفه بود.

دربیرون از حوزه فلسفه تألیفات جان لاک درباره سیاست، الهام بخش اصلاح طلبان عصر روشنگری چون دیدرو، جفرسون و دیگران شد. توافق مردم تنها اساس اقتدار حکومت است. حکومت وظیفه­ای جز آنچه که در آغاز برای آن بنا شده است ندارد یعنی حفظ زندگی، آزادی و مالکیت. از نظر لاک اگر پادشاه از قدرتش به نحوی مستبدانه و بدون توافق مردم استفاده کند، آنگاه مردم آزادند برای خود تصمیم بگیرند. از نظر او شورش برای مقابله با استبداد و خودکامگی حاکم، موجه شمرده می­شد. از دیگر دانشمندان دوره روشنگری ایزاک نیوتن بود که جهان را وصف می­کرد که مکانیکی به نظر می رسید و پایه گذار ماتریالیستی می­شد. نیوتن جهان را مجموعه منظمی می­دانست که نظمش قائم به ذات خود بود نه متافیزیک و اوهام که ولتر امیدوار بود روزی بتواند روشهای علوم طبیعی را به مطالعات تاریخی منتقل کند. فیلسوفانی چون مونتسکیو ـ ولتر ـ دیدرو ـ بوفون ـ کندیاک ـ تورگو ـ کندورسه ـ دالامبر ـ هلوسیوس و ... روشن فکر و اهل قلم بودند و مبلغانی بودند که روان تازه­ای را که بر عقل دمیده بود یعنی تسامح و پیشرفت را تبلیغ می­کردند.

ولتر توانست آنها را با هم متحد کند. اما سازمان دهنده حقیقی این حرکت دنی دیدرو (1784-1713) بود که موفق شد جریانهای فکری رادیکال تر این دوره را گرد هم آورد. او توانست به واسطه دایره المعارف که شاخص ترین محصول دوره روشنگری محسوب می­شود کار متحد کردن فیلسوفان را انجام دهد. فیلسوف در نظر دایره المعارف دیدرو کسی بود که تعصب، سنت، مقبولیت همگانی و اقتدار را پایمال می­کرد و جرأت می­کرد که خود بیندیشد، به عقب برگردد و شهامت اینکه در پی شفاف ­ترین اصول کلی باشد و چیزی جز آنچه عقل و تجربه بدان گواهی می­دهند را نپذیرد. سرانجام با انقلاب صنعتی نوآوری­های عملی در فن آوریهای صنعتی را افرادی چون جیمز وات به وجود آوردند که با جریان روشنگری اسکاتلند قرین بود. او ماشین بخار و واحد اسب بخار را ابداع کرد و بریتانیا را به مرکز انقلاب صنعتی تبدیل کرد. اما شاخص ترین محصول و تأثیرگذارترین اثر ماندگار عصر روشنگری « دایره المعارف » بود. دالامبر در گفتار مقدماتی دایره المعارف مدعی شد که شرحی اجمالی از همه شاخه­های معرفت را به دست آورده است اما برای آنچه که عقل نمی­توانست از راه حواس بدان دست یابد (خرافات و متافیزیک) در درخت معرفت جایی نداشتند. مردان بزرگ تاریخ از نظر فرانسیس بیکن شاهان و کشور گشایان نبودند بلکه دانشمندان و فیلسوفان بودند. گفتار مقدماتی دایره المعارف سرشار از استعاره­های حماسی است. شکستن زنجیرها ـ دریدن پرده­ها ـ برخورد اندیشه­ها ـ تسخیر قلعه­ها و ... .

فیلسوفان بازیگران این نقش­های حماسی هستند که شکنجه دیده­اند. تحقیر شده­اند و یکه و تنها به پیکار رفته­اند. در کارزاری برای نسل­های آینده مبارزه می کردند و درخت معرفت را می­آراستند. از نظر دیدرو کلمه دایره المعارف به معنای ارتباط همه علوم با یکدیگر بود و می گفت: هدف یک دایره المعارف عبارت است از مجموعه معارفی که روی کره زمین پراکنده شده است و ارایه طرح کلی مباحث و ساختارهای عمومی مربوط به آن به انسانهایی که در این سیاره خاکی با ما زیست می­کنند و نیز انتقال این معارف به آیندگان. تدوین یک دایره المعارف تنها می­تواند به یک عصر فلسفی تعلق داشته باشد. درباره همه چیز و بدون لحاظ احساسات هیچ کس، باید مطالعه، تحقیق، بررسی و بحث شود ... ما باید موانعی را که عقل هرگز بنیان نگذاشته است از میان برداریم و آزادی را که ارزنده­ترین چیزها برای هنرها و علوم است. بدانها بازگردانیم. در نیمه اول قرن هجدهم، اندیشمندان همه جا درگیر محاسبات نیوتنی بودند و تلاش می کردند نتایج آن را خوب درک کنند. تفکر در مورد ماهیت انسان به نظریه انسان ماشینی انجامید که بعد از آن دانشمندان علوم طبیعی سعی کردند با داخل کردن بی نظمی در جهان، وجود خدا را از بنیان جهان برکنند و فلسفه را از نو طرح ریزی کنند. بیشتر فیلسوفان بزرگ عصر روشنگری که جز اصحاب دایره المعارف بودند جهان را ماده انگارانه، جبری و الحادی توصیف می­کردند. از نظر آنان منشاء همه شناخت آدمی عبارت بود از احساسات و تأثراتی که از عالم بیرون دریافت می­شود. به عقیده مادیون، ماده متحرک قادر است همه پدیده­ها را درک کند که شروع آن با فیزیک نیوتنی بود. به عقیده آنان روح و جهان پس از مرگ مربوط به عقاید انسانهای نخستین بودند. دولامتری (1751-1709) بزرگترین ماتریالیست دوره روشنگری بود که در کتاب خود به نام انسان ماشینی مدعی شد می­توان تمام قوای انسان اعم از قوای فکری، معنوی و مادی را با تکوین و تشکیل ماده تبین کرد و بدین ترتیب از روح بی نیاز گشت. هلوسیوس معتقد بود همه انسانها در هنگام تولد دارای قوایی برابر هستند. تفاوت آنها یا نتیجه اختلاف آنها در قدرت امیال و احساساتشان است.  یا حاصل نوع تعلیم و تربیت یا نوع تصادف ژنهاست. کتاب در باب ذهن با پیشنهادی درباره پیشرفت نوع بشر به وسیله حکومت پایان می پذیرد. یک قانون گذار هوشمند می­تواند با قرار دادن پاداش برای رفتار شهروندی مناسب بر احساسات مردم تأثیر بگذارد و بدین قرار بر رخوت ذهن مردم غالب آید. این بینش در ادبیات انقلاب فرانسه انعکاس یافت. در سال 1756 دلباخ کتاب نظام طبیعت را چاپ کرد که در آن عنوان شده بود: انسان موجودی مادی است و انسان مادی عبارت است از انسانی که تحت غلیان انگیزه عمل می­کند با انگیزه هایی که حواس آنها را به انسان ارایه می­دهند. هر انسان اخلاقی عبارت است از انسانی که تحت تأثیر انگیزه­هایی عمل می کند که به طور غیرمستقیم بر او آشکار شده­اند. دلباخ علیه خرافات و الهیات به مبارزه برخاست و کتابهایی مانند:

1- افتادن نقاب از چهره رسوم دیرین.

2- افشای ماهیت کشیش 3- تاریخ طبیعی خرافات.

4- ستم مذهبی.

5- در باب تعصب مذهبی.

6- ویرانی دوزخ و بهشت.

7-و تاریخ انتقادی به عیسی مسیح را چاپ کرد.

در فرانسه قرن پانزدهم اتفاق نظر بر سر اقتدار سیاسی کشور وجود نداشت. شاه و وزیران او با پارلمان در جدال بودند و دادگاه اعظم فرانسه تحت تصرف آریستو کراتها بود. آنها مدعی بودند این حق دادگاه­هاست که قوانین را بررسی کنند و آنهایی را که خلاف تشخیص می­دهند باطل کنند. کتاب روح القوانین مونتسکیو باعث شد این عقیده که پارلمان باید امتیازات تاج و تخت را محدود کند، در سطح وسیع و گسترده­ای معتبر شناخته شود در فصل سوم کتاب روح القوانین مونتسکیو به بحث بر سر ماهیت حکومت و شکلهای آن و حقوق شهروندان پرداخت .سپس تأثیر اقلیم و محیط بر سیاست و آداب و رسوم اجتماعی تحلیل می­شود که در آن پشتوانه پادشاهی­ها، عزت و احترام بود، حس عمیقی از مسئولیت و منزلت در نجبای فعال متجلی می­گشت. فضیلت پشتوانه حکومت جمهوری است. فضیلت، داشتن آگاهی شهروندی است. آگاهی از تعلق و نیز آگاهی به وظایفی که از آن ناشی می­شود. ترش پشتوانه حکومت استبدادی است. هر گاه یکی از این پشتوانه­ها ضعیف شود، حکومتی که به آن متکی است رو به ضعف خواهد نهاد. در مقام مخالفت با پادشاهان مستبد، روشنگری حامی آرمانی است که بر اساس آن همه اعضای ملت، حتی شخص شاه در حوزه قانون قرار می­گیرند. در حقیقت در ایجاد قانون همه استبدادهای سیاسی بر اساس عقل انسان است. بعدها دیدرو تلاش کرد شعله آتش آرزوهای آزاداندیشانه را در پادشاهان بیدار کند و نوشت: به عقیده من این رضایت ملت است که سرمنشاء همه قدرتهای سیاسی و مدنی است. هیچ حاکم مطلق حقیقی جز ملت نیست (ملت فیلسوف روشنفکر نه مثل ملت ما ایرانیان) و یا هیچ قانون گذار حقیقی جز ملت نمی­تواند باشد ... اگر حتی یک عضو جامعه، به تنهایی قوانین را بدون هیچ کیفری نقض کند در این صورت قوانین بی­فایده­اند. اولین تدبیر قانونی که باید وضع شود، قانونی است که حاکم مطلق را محدود می­کند.

کشیش و فیلسوف: کشیش که نظام فلسفی­اش آمیخته از ابهام و بی­معنایی هاست، ناخودآگاه تمایل به آن دارد که در جهل و بی­خبری باقی بماند، عقل دشمن ایمان است و ایمان اساس ثروت و تجمل برای کشیشان و دین داران روی زمین است.

فیلسوف و کشیش هر دو از هم به بدی سخن می­گویند. آزار فیلسوف به یک مورچه هم نمی­رسد در حالی که کشیشان در طول تاریخ، بسیاری از افراد را به هلاکت رسانده­اند و مردم را به طرف جهل و خرافات و توحش برده­اند.

ولتر در کتاب نامه­های فلسفی نوشت: ما نباید از اینکه روزی عقاید فلسفی به مذهب کشور آسیب بزنند، بترسیم. فیلسوفان هرگز یک فرقه دینی ایجاد نخواهند کرد چرا که نوشته­های آنان برای مردم عادی در نظر گرفته نشده است و برای یک صد هزارم از نژاد بشر نوشته شده بود.

فردریک کبیر به ولتر نوشت: ساختار خرافه پرستی به گونه­ای است که از بنیان متزلزل است و در حال فرو ریختن می­باشد. ملتها در تاریخشان خواهند نوشت ولتر انقلابی را به حرکت انداخت که از ذهن­های مردم قرن هجدهم جریان داشت. در قرن هجدهم در فرانسه کشیشان در کاخهای مجلل زندگی می­کردند و بنابراین به سادگی مورد تهمت و افترا قرار می گرفتند و به مکرر در صحنه­های ناهنجار که در عصر ورشنگری رو به افزایش بود، به تصویر کشیده می­شدند. در عصر روشنگری همواره تلاش بر آن بود تا خدا را با قوانین طبیعت یکسان بینگارند. او خدایی بود که جهان را خلق کرد پس خود کنار رفت تا عالم به کار خود ادامه دهد. دیوید هیوم در کتاب طبیعت انسان گفت که: امروز ابتلای انسان به خرافات با فرضیه­ها و نظام­های فلسفه طبیعی علاج می­شود. انسان باید بکوشد اصلاحی در تمام مباحث اخلاقی را آغاز کند.

روشنگری چیست؟

در سال 1784 روشنگری صد ساله شد. روشنگری رهایی انسان است از ناپختگی که خود علت آن است. در این ناپختگی یعنی ناتوانی انسان در اینکه بدون هدایت و کمک دیگری، هوش و استعداد خود را به کار گیرد تنها با مطالعه و بحث و تفکر حاصل می­شود. شعار روشنگری این بود: جرأت کن که فکر کنی! جرأت کن از عقل خویش استفاده کنی. شجاعت استفاده از عقل و فهم خود را داشته باش و متکی به عقل دیگران نشو. استفاده همگانی از عقل یک فرد همواره باید آزاد باشد و این امر به تنهایی، روشنگری را به میان انسانها خواهد برد.

اما بزرگترین فیلسوف دوره روشنگری، ولتر بود که با امید ایجاد جامعه متحول کار خود را ادامه داد و با آثار خود با انتقادات شدید در قالب کتابچه­های ارزان قیمت، مردم را بمباران روشنفکری نمود. ولتر یک روشنگر افکار مردم خرافاتی و جاهل بود و از هر کسی که قربانی بی عدالتی، تعصب یا تحجر مذهبی شده بود دفاع می­کرد و می­گفت ظلم بر بی گناه خون مرا به جوش می­آورد (به مقاله ولتر در همین وبلاگ مراجعه شود).

ولتر می­پرسید؟ آزادی یعنی چه؟ و خود پاسخ می­داد: یعنی درست اندیشیدن و پذیرفتن حقوق انسانی ـ در کتاب رفتار توده­ها ولتر مردم جامعه را حیواناتی دو پا نامیده بود که مانند حیوان زندگی می­کنند و هرگز اندیشیدن و تفکر را نیاموخته­اند. اما ولتر نمی­توانست پیش بینی کند که همین ملت جاهل و خرافاتی و بیسواد تحت اندیشه­های فیلسوفان عصر روشنگری به خصوص خود او به نسل جمهوری خواه انقلاب فرانسه تبدیل شوند و جهان را دگرگون سازند. با تأسف اکنون در قرن 21 و با این همه کتاب و روزنامه و اینترنت و ماهواره ما می­بینیم هنوز 80% مردم دنیا در فقر و خرافات و جهالت زندگی می­کنند. یکی از دلایل آن ضحاکان افعی به دوش هستند که در سراسر دنیا مردم را شستشوی مغزی می­کنند و مردم هم به علت عدم مطالعه و میل و رغبت به ثروت و خوش گذرانی بازیچه این ضحاکان تشنه قدرت می­شوند که با نادان گذاشتن توده­های مردم بر پشت بشریت سوار شده اند و شلاق می­زنند و الاغ سواری می­کنند.

منبع: روشنگری ـ از کتابهای قدم اول ـ ترجمه مهدی شکیبانیا.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 17:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388

نجوم و اخترشناسی در ایران باستان:

در شاهنامه فردوسی در مواردی چند به سابقه علم نجوم در دوران قبل از اسلام و به خصوص دوران شاهان اساتیری اشاره رفته است که از نظر نشان دادن سابقه طولانی علم نجوم و وجود اسبابهای ستاره شناسی دارای اهمیت بسیار است. به طور مثال داستان مربوط به زمان سلطنت کیخسرو:

چو نوروز خرم فراز آمدش      بدان جام فرخ نیاز آمدش

ببخشید مرگیو را شهریار      بخوانید آن جام گوهر نگار

کیخسرو جام را به دست گرفت و مشخصات طول و عرض هفت کشور را بررسی کرد. این هفت کشور عبارتند بودند از:

1- ایران شهر «خوینرس »

2- هندوستان « هیندو »

3- چین « سایینی »

4- ترکستان « داهه »

5- آذربایجان و ترکیه « سرمست »

6- اروپای شرقی « هروم »

7- عربتسان « تازیسکتان »

و در کتاب اوستا هم نام هفت شهر به صورت: ازرهی، سوهی، فردن، فشو، ویدن فشو، واروبرشتی، اورجوشی و خونپرث ذکر شده است.

باری منظور فردوسی آن است که کیخسرو در اسطرلاب نگریست و نام هفت شهر را که در آن حک شده بود ملاحظه کرد و کیفیت و کمیت و ماهیت اجرام فلکی را که در آن ثبت بود از برج حوت « ماهی » شروع به حمل « بره » بر آن نگاشته شده بود و مشاهده کرد و معلوماتی را از سیارات کیوان « زحل » و زهره و تیر که در آن بود توجهش را جلب کرد و خطوط جام مذکور، منظومه شمسی و حرکات آنها را نشان می­داد. کلمه جام، منظور ابزار یا دستگاهی بوده برای نشان دادن اطلاعاتی از رخشنده خورشید و گردنده ماه ساخته شده که در آن طبع و یا مشخصات ستارگان را در روزها، ماه­ها و سالهای متمادی ثبت می­کردند. برای درست کردن آن از اخترشناسان هر کشوری که دور هم جمع شده بودند استفاده نموده و محاسبات آن را در روز سپید تا پاسی از شب لاجورد و تاریک « یعنی در شبانه روز » به انجام رسانده اند.

نقش­های سفالینه­های پیش از تاریخ مربوط به  نجوم:

مطالعه سفال­های دوران پیش از تاریخ ایران و کشف رمز نشانه­های سمبولیک روی آنها از همان آغاز که کار کاوش در محل­های باستانی آغاز شد، توجه باستان شناسان را به خود جلب ساخت. با سیری در چگونگی نقش­ها می­فهمیم که ساکنان گذشته این سرزمین از تصورات ذهنی نیرومندی برخوردار بوده و میان آنچه که در طبیعت پیرامون خویش می­دیده­اند با مفاهیم معنوی، رابطه و نسبتی خاص برقرار می­کرده­اند و در این میان آسمان و آنچه در اوست برایشان از گیرایی و جاذبه­ای خاص برخوردار بوده و در نتیجه میان خورشید و ماه و ستارگان و صورتهای فلکی در جستجوی یافتن رابطه­ای بوده­اند تا به یاری آن به بیان اعتقادات و باورهای خویش بپردازند. نکته جالب درباره نشانه­­های نجومی با برخی از آنها چون خورشید با طرح­های گوناگون و گاه هندسی مانند به علاوه ـ صلیب شکسته و دایره به گونه چرخ دندانه دار و مانند آنها برخورد می­کنیم. بررسی­های انجام شده درباره آثار سنگ افراشتی در مغرب زمین روشن ساخته است که کلیه آنها دارای جهاتی هستند که با وضع ستارگان در آسمان تنظیم شده است.

روحانیت و علم نجوم:

مهمترین منبع برای تحقیق و آشنا شدن با چگونگی تحقیقات نجومی و ستاره شناسی در دنیای کهن را می­توان آیین­ها و دنیای مختلفی دانست که در این سرزمین­ها از دیرباز به وجود آمده و مورد اعتقاد بوده­اند.

کمتر مذهب و آیین کهن را در گذشته می توان سراغ گرفت که در آن ارتباطی چشم گیر با آسمان و دنیای ستارگان و افلاک نباشد. در میان آیین­های کهن ایرانی، آیین مهر با توجه به جنبه­های رمزگونه و اسرارآمیز آن و نفوذی که بر سایر ادیان گذاشته است از جمله آیین­های پربار و شکوهمندی است که در زمینه­های مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است. از جمله نکات مهم این آیین، آنکه در سراسر آن همه جا به عالم افلاک و ارتباط میان زمین و آسمان و گردش ستارگان به چشم می خورد. یک نمونه آن پیکره­هایی از میترا یافته شده که همچون خدای زمان، سال خورشیدی را که بر منوال گاه شماری مبنی بر منطقه البروج می­گردد، نظاره می­کند. به طور معمول پرستشگاه­های مهری در جانب خاور ساخته می­شد تا نخستین پرتوهای خورشید بدان بتابد همچنین روزنه­ای بر روی بام یا گنبد مهرابه وجود داشت که به طور مستقیم نور خورشید را بر روی پیکره میترا می تابانید. از نمونه­های معبدهای مهری که نور از فراز آن به درون می­تابد یکی در قدمگاه در کوه­های شمال آذر شهر و دیگری در ورجووی در شش کیلومتری مراغه یافت شده است.

یاران مشعلدار مهر و برآمدن و فرو خفتن خورشید:

در بیشتر مهرابه­ها، در جایی که تصویر معروف مهر در حال کشتن گاو به صورت مجسمه، یا نقش برجسته و یا نقاشی طرح شده است. به طور عمده با چهره دو شخصی برخورد می­کنیم که به طور معمول مانند خود مهر جامه­ای به شیوه ایرانی بر تن دارند و در دو سوی مهر قرار گرفته­اند. آن که مشعل رو به بالا دارد و کوتس نامیده می­شود در زیر نقش لونا ایزد ماه و دیگری که کوتوپاتس نام دارد. در زیر نقش (سل) خدای خورشید قرار دارند. صحنه­ای که دو مشعلدار در دو جانب و میترا در حال قربانی کردن گاو در میان قرار دارد.

زیگوراتها، پلکانی به سوی آسمان:

زیگوراتها بناهای بزرگی هستند که در منطقه خوزستان و میان رودان تعدادی از آنها تاکنون باز شناخته شده است. آنها بناهایی هستند که به صورت چند طبقه در دو سبک خاص برپا گشته­اند ولی بزرگترین و جالب ­ترین آنها زیگورات هفت تپه و به ویژه چغازنبیل درنزدیکی شوش است. در مورد معنای واژه زیگورات دو تفسیر وجود دارد:

1- مکان خدا

2- صعود به آسمان

اعتقاد بر این بود که زیگورات جایگاه اصلی خدا در آسمان است و زمانی که به زمین فرود می­آید تا مردم او را ستایش کنند، در معبد و بالاترین طبقه آن مسکن می­گزیده است. بنابراین زیگورات نقش پلکانی را بر عهده داشته که زمین را به آسمان نزدیک می­ساخته است. از دورترین زمانها بشر همیشه در اندیشه آن بوده تا به آسمانها پرواز کند و از این رو آسمان­ها و اجرام فلکی را جایگاه خدایان به شمار می­آورده است. در بنای زیگورات چغازنبیل می­بینیم که گوشه­های چهارگانه آن به سوی جهات اصلی (شمال ـ جنوب ـ شرق ـ غرب) می­باشد. رنگ طبقه های مختلف زیگوراتها از پایین به بالا عبارت بوده از: سفید ـ سیاه (جهان نامریی) ـ قرمز (جهان خاکی) ـ آبی (مظهر آسمان) ـ گنبد یا اتاقک فراز زیگورات به رنگ زرد و نمادی از خورشید می­باشد.

زرتشت و علوم نجوم:

درباره شخصیت زرتشت و آگاهی و تسلط او به علم نجوم، برخی از نویسندگان نظریه هایی ارایه کرده­اند. زرتشت در ده سال تفکر تنها به فکر کردن نگذراند بلکه علم ستاره شناسی را نیز دنبال کرد و شکاف سنگی را که از تاق غار تا سر کوه بود برای رصد ستارگان به کار می­برد و به ستاره شناسی و پژوهش در گردش ستارگان و به ساختن زیج و اسطرلاب می پرداخت. گفته­اند که همه تاق و دیوارهای آن غار پر از نگارستان و پیکره ماه و خورشید و مسیر گردش آنان بود. این غار پس از گذشت سالهای بسیار زیارتگاه ایرانیانی بود که زرتشت را به پیامبری برگزیده بودند. قزوینی محل آن را در کوه سبلان نوشته و محل آن را نزدیک اردبیل گزارش داده است. سویداس مورخ قرن دهم میلادی می­گوید: زرتشت در میان منجمین مروج بزرگی است. او عنوان مجوس را که در میان ایشان مشهور است آورد. 500 سال پیش از جنگهای تروا زندگی می کرد. روایت کرده­اند که او 400 کتاب در طبیعیات یکی راجع به احجار کریمه، وتالیفاتی راجع به رصد ستارگان نوشته است. با نگاهی به سروده­های زرتشت در گاتها روشن می­گردد که او تا چه حد برای شناسایی چگونگی افلاک در تلاش و جستجو بوده است. زرتشت در گاتها اهورامزدا را به کرات مورد خطاب قرار داده است و از او درباره چون و چند جهان، زمین و آسمان، و نظم و ترتیب آنها و چگونگی استواریشان، پرسش می­کند. پرسش­های او نشانگر توجه عمیق مردم زمان و کنکاش آنها درباره وضع آسمان و افلاک است. نشانگر آن است که جامعه زمان با کنجکاوی هر چه بیشتر در صدد شناسایی جهان بزرگ، خود بوده و می­کوشیده است تا به ساختار آن پی برد.

در اساتیر زرتشتی نشانه­های فراوانی در زمینه برخورد و توجیه چگونگی افلاک و ستارگان و ماه و خورشید و نحوه گردش آنها و پیوند و رابطه­شان با هم وجود دارد. در اساتیر مزبور به گونه­ای قابل توجه به مسأله خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی اشاره رفته است. از بخش­های قدیم اوستا چنین دریافت می­شود که امشاسپندان هفت گانه که در حکم دستیاران اورمزد هستند. همانند هفت سیاره قلمداد شده­اند. در اساتیر ایران آسمان مهمترین نماد اهورامزدا بوده تا جایی که هرودوت می­گوید: اهورا مزدا نامی است که ایرانیان به فلک الافلاک یا به تمامی آسمان می­دهند.

سروده­های اشو زرتشت:

از تو می­پرسم ای اهورا به راستی مرا از آن آگاه فرما. کیست نگهدار این زمین در پایین و سپهر در بالا که به سوی نشیب فرود نیاید؟ کیست آفریننده آب و گیاه؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟ کیست ای مزدا آفریننده منش پاک.

ایرانیان از دیرباز دارای تقویم خورشیدی و سال 365 روزه بودند. می­گویند که در زمان زرتشت تقویم آنها بر اثر مرور زمان دچال اختلال می­گردد و آغاز سال به علت کسر روز مازاد بر 365 روز با آغاز فصول طبیعی میزان نبوده از این رو زرتشت کبیسه جدیدی معمول می دارد که هر 120 سال، یک ماه به سال خورشیدی اضافه می­شده است تا نظم لازم برقرار شود.

منبع: کاوش رصدخانه مراغه ـ دکتر پرویز ورجاوند

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 17:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388

روشنفکران عصر ولتر (قسمت دوم):

جهان منطقی نیست.

دِاولباک می­گوید: انسان شریر است ولی نه به خاطر آن که شریر زاده شده است بلکه او را شریر بار آورده­اند. مردم تهیدست کشوری را که به چشم آنان چون نامادری است که همه ثروت خود را به معدودی از فرزندانش بخشیده و دیگران را از همه چیز محروم ساخته است در نهان و آشکار، آماج خشم و کینه خود می­سازند. انسان نیاز و ضرورت او را به پستی و خودخواهی و دورویی کشانده و از عزت نفس محروم ساخته­است ... پلیدی­های کشوری که وی را در خود پرورانده است در او گرد آمده­اند. در همه جا او را می فریبند، به جهل و نادانی می­کِشند و از پیروی خرد باز می­دارند. هر گاه دولتها بیدار و روشنفکر بودند و به آموزش و آسایش مردم می­پرداختند و قانون و امنیت در کشور وجود داشت نیازی نبود انسان چشم امید خود را به دنیای خیالی بعد از مرگ بدوزد. او عقیده داشت انسان کامل نیست و از این روی نمی­تواند جامعه­ای کامل بسازد. آرمان شهرها مخلوق توهمات بشرند و با طبیعت موجود که دستگاه ناتوانش دستخوش اختلال و آشفتگی است و یا تخیل انسان سازگاری ندارند. دِاولباک نکته مهمی را اشاره می­کند و آن اینکه وقتی انسان برای توده­های خرافی مردم صحبت می­کند باید مواظب این مردم موهوم پرست باشد و آنان را هراسان نسازد. باید به انتظار روزی باشد که مردم برای شنیدن سخنان او آماده­اند. اما بزرگترین فیلسوف عصر روشنگری ولتر بود که عصری را در خود خلاصه کرده بود. ولتر گفت: انسان هوشمند برای نیک بودن، نیازی به دین ندارد و فضیلت را وسیله­ای برای خوشبختی جامعه می­دانست. ولتر در متنوع بودن آداب و فرهنگ و تمدن در جهان می­گفت: در اندیشه های اخلاقی و آداب و رسوم مردم گوناگونی­ها و تناقضات بی شمار وجود دارند اما همه آنان برادرکشی و پدرکشی را محکوم می­کنند. بعد از زلزله لیسبون ولتر می­گفت: آیا خدای عالم نمی­توانست جهان را بدون این دردها و بدبختی­های بی معنی بیافریند؟ خدایم را ارج می­نهم، اما به بشریت هم مهر می­ورزم. فردریک پادشاه می­گفت: مردم استحقاق روشنی اندیشه ندارند ... هر گاه فیلسوفان حکومت را به دست گیرند مردم پس از 150 سال به موهومات تازه­ای متوسل خواهند شد و بتهای کوچک دیگری را پرستش خواهند کرد. موهوم پرستی زاده ذهن ناتوان انسان است و با آن پیوندی ناگسستنی دارد. انسان همواره موهوم پرست خواهد بود . ولتر تا پایان عمر، با نیرویی که در این روزگارشگفت انگیز می­نمود، به جهاد خویش با تندروی­ها و زوگویی­های دولت و کلیسا ادامه داد. ولتر در فرهنگ فلسفی دین را چنین توصیف کرده است: هر آنچه از پرستش خدای متعال و دل سپردگی به فرمانهای ابدی او بگذرد موهوم پرستی است. ولتر در آخرین سالهای عمر مهر عیسی مسیح را به دل گرفت اما می گفت بیابانی را در نظر بگیرید در یک سو استخوانهای 000/300 یهودی کشتار شده را بر هم انباشته­اند. در سوی دیگر، از استخوانهای مسیحیانی که بر سر اختلاف نظرهای متافیزیکی جان سپرده­اند تپه­هایی برپا گشته­اند. اما کلیسا که نیاز مردم به اساتیر تسلی بخش را شالوده قدرت خود ساخته بود از دولت نیرومندتر شد.

اما ولتر در اواخر عمر معتقد شد حتی اگر خدایی وجود ندارد باید آن را ابداع کرد و می­گفت: انسانها همه فیلسوف نیستند. ما در زندگی مجبوریم با اراذل،با کسانی که از قوه تفکر بهره چندانی ندارند و با مردمی سنگدل، دایم الخمر و غارتگر درآمیزیم که باید به یک دوزخ معتقد باشند:

تانباشد چوب تر      فرمان نبرند گاو و خر

ولتر مانند سقراط می­اندیشید که زندگی خالی از اندیشه برازنده انسان نیست. و در کتاب سرگذشت یک برهمن خوب (1761) بیان می­کند که: هر گاه چون همسایگان پیرم نادان بودم، با نیکبختی می­زیستم، با این همه آن نیک بختی را نمی­خواهم. ولتر از سالها قبل از توانایی فلسفه و نفوذ خرد بدگمان شده و گفته بود: هیچ فیلسوفی نتوانسته است حتی آداب و رسوم مردم کوچه خود را دگرگون سازد (همان طور که وبلاگ چنین گفت سینوهه را هیچ کس نمی­خواند.) آشنایی دین داران با ادیان و تمدن­های بیگانه اعتقاد آنان را، به اینکه خدا تنها در انحصار آنان است متزلزل ساخت و به برکت اندیشه­های فیلسوفان عصر ولتر بود که ما اکنون می توانیم دوراز ترس و نگرانی، بیندیشیم و اندیشه­های خود را به روی کاغذ بیاوریم.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 17:35 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم آذر 1388

مالتوس و نظریه افزایش جمعیت      ادامه مطالب وبلاگ در نوشته ها ی پیشین فروردین۱۳۸۷و دی  واسفند۱۳۸۶      بس کنید انسان­ها، دنیا دارد می­ترکد!

از اولین روشنفکران قرن 18 اروپا که با افزایش جمعیت مخالفت می­کرد می­توان به تامس مالتوس (1766-1834) اشاره کرد. مالتوس در کتاب جامعه می­گوید: چون نعمت زیاد شود خورندگانش زیاد می­شوند.

چون باروری زمین محدوداست و هیچ حد و مرزی برای اشتهای جنسی و جنون آسای مردان وجود ندارد، افزایش دهانهای خواستار غذا که در نتیجه ازدواج در سن پایین و کاهش مرگ و میر سالخوردگان حاصل می­شود به یقین آن مواد اضافی را خواهد بلعید. در سال 1789 تامس مالتوس رساله­ای در بیان اصل جمعیت آن چنان که بر پیشرفت آینده جامعه اثر می­گذارد را منتشر کرد. در این کتاب، مالتوس کوشید نظریه خود را به شیوه ریاضی بیان دارد. میزان عرضه مواد غذایی هر 25 سال به طور تصاعد حسابی افزوده می­شود (ازا به 2 به 3 به 4 به 5 به 6 و ...) در همین حال اگر جلو افزایش بی حساب جمعیت گرفته نشود و اگر در نظر بگیریم که برای هر زوج 4 فرزند باقی بماند در این صورت جمعیت هر 25 سال به طور تصاعد هندسی افزایش می­­یابد (ازا به 4 به 8 به 16 به 36 و ...) در کشور خودمان ایران جمعیت در سال 1357 حدود 26 میلیون نفر بود و در سال 1385 به حدود 70 میلیون نفر رسید) و اگر این نرخهای افزایش تحقق یابد ظرف 200 سال نسبت میزان جمعیت به وسایل امرار معاش 25 به 9 می­شود. بعد از 300 سال همین نسبت به 4096 به 13 می­رسد و در 2000 سال، تفاوت این نسبت خارج از حد محاسبه خواهد شد و علت این که جمعیت به این سرعت افزوده نشده است این است که میزان زاد ولد با کنترلهایی مثبت و منفی محدود شده است. کنترل­های منفی به صورت پیشگیری از ازدواج به علت فقر یا دلایل دیگر ـ گناه (اعمال جنسی خارج از حدود ازدواج) و شیوه­های متنوع جلوگیری از آبستنی بوده است و کنترل­های مثبت که در صورت افزایش جمعیت طبیعت و تاریخ به کار می­اندازد و به جان کسانی که در حال زندگی کردن هستند، می­افتد.

کشتن کودکان ـ بیماری ـ قطحی و خشکسالی ـ جنگ بر سر نفت ـ آب ـ زمین و ... پدید می­آید. (به عنوان مثال یکی از عوامل کمبود آب و خشکسالی در زمین افزایش جمعیت بی رویه می­باشد.) مالتوس چنین نتیجه گیری می­کرد که هیچ سودی ندارد دستمزد کارگران افزوده شود چون کارگران زودتر ازدواج می­کنند و بیشتر فرزند به بار می­آورند و جمعیت افزایش می­یابد. در نتیجه فقر همچنان پایدار می ماند. مالتوس به بررسی درباره رویه آنار شیسم فلسفی پرداخت. بنا به نظر مالتوس اگر حکومت و دولت از بین برداشته شود هر کس مجبور می­شود برای حفاظت از انبار کوچک خود به قدرت و خشونت متوسل شود. در صورتی که همه قیود و محدودیت­ها از وصلت و مجامعت برداشته شود تولید مثل ازتولید  مواد غذایی سریع­تر صورت خواهد گرفت. اکنون امکان آن بود که با افزایش بی رویه جمعیت همه دستاوردهای مصیبت بار انقلاب صنعتی را به آسانی به تولید مثل بی حساب طبقه فقیر جامعه نسبت داد. در سال 1832 میلادی فرانسیس پلیس در کتاب تصاویر و دلایل درباره اصل جمعیت این اصل مالتوس را پذیرفت که نرخ افزایش جمعیت بیشتر از نرخ افزایش مواد غذایی است اما معتقد بود باید وسایل ضد آبستن را به عنوان جانشین مشروع و سازگار با موازین اخلاقی در برابر باروری کور طبیعت و انهدام دسته جمعی از طریق جنگ (مانند جنگ جهانی اول و دوم) بپذیریم.

مالتوس و نظریه افزایش جمعیت:

مالتوس در سال 1826 مقاله­ای برای دایره المعارف بریتانیکا تهیه کرد و در آن عنوان کرد جمعیت بیش از اندازه چون عاملی در تنازع بقا عمل خواهد کرد.

چارلز داروین در 1838 در مورد این مقاله گفت: خواندن کتاب مالتوس این فکر را به مغزم رسوخ داد که تحت چنین شرایطی، انواع مطلوب و قابل زیست بر جا خواهند ماند و انواع نامطلوب که آمادگی بقا در شرایط جدید را ندارند از بین خواهند رفت (اصل تنازع بقا داروین). داروین در سال 1859 کتاب بنیاد انواع را انتشار داد. زنجیره اندیشه­ها « زنجیره بزرگ هستی » را می آراید و زیربنای تاریخ تمدن را می­سازد. در انتها در مقاله افزایش جمعیت باید ذکر شود جمعیت انسان در کره زمین بنا به تقریب حدود 10 میلیون نفر بوده است. در 7000 سال پیش جمعیت زمین به 20 میلیون نفر (این ارقام تقریبی هستند). در سال 400 میلادی به 200 میلیون نفر ـ در سال 1650 میلادی حدود 550 میلیون نفر و در ابتدای قرن بیستم به 2200 میلیون نفر (2/2 میلیارد نفر) و در 100 سال بعد به 6 میلیارد نفر رسید و اکنون جمعیت زمین (سال 1388 ه.ش) از 6 میلیارد تجاوز کرده است و می­بینیم که در تمام دنیا کمبود مسکن ـ فقر ـ بیکاری ـ بیماریهای واگیردار ـ بیماری­های اعصاب و روان ـ ایدز ـ اعتیاد ـ تعصبات مذهبی و نژادی ـ جنگ بر سر آب ـ نفت ـ زمین ـ منابع طبیعی کمبود رفاه و آرامش و ... بیداد می­کند و با این همه مشکلاتی که افزایش جمعیت بی رویه برایمان به ارمغان آورده به یاد مالتوس می­افتیم که 200 سال پیش فریاد می­زد: بس کنید انسان­ها، دنیا دارد می ترکد وانسان­ها آنقدر کر بودند که صدای او را نمی­شنیدند.

منبع: تاریخ تمدن ویل دورانت ـ عصر ناپلئون (جلد 13).
نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 11:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم آذر 1388

موسیقی در ایران:

به طور کلی سیر تحول ترانه، ترانه سرایی و موسیقی در تاریخ ایران به دوره­های زیر تقسیم می­شود.

ترانه و سرود در میان ایرانیان باستان ـ دوره زرتشت پیامبر فیلسوف ـ زمان هخامنشیان و اشکانیان ـ عصر ساسانیان، صدر اسلام و خلفای عباسی - زمان پس از اسلام، غزنویان، صفویان و قاجار.

تصنیف یا موسیقی ضربی با کلام در فرهنگ موسیقی ما جایگاه ویژه­ای دارد. از لالایی مادران در مناطق مختلف و آهنگ­ها و تصنیف­های رو حوضی و کوچه بازاری و ... تا تصنیف­های جدی هر یک نقشی در فرهنگ موسیقیایی این سرزمین ایفا کرده است.

اقسام تصنیف در موسیقی ایران:

1- سرود

2- چامه

3- ترانه

1- سرود یا چکامه که اعراب آن را اغانی می­گفتند، تصنیفی است که به وجهی، افرادی آن را به طور گروهی یا دسته جمعی اجرا می­کنند، بی شک اگر بخواهیم سرود را فقط به ترانه­های مهیج که دارای اشعاری انقلابی، میهنی یا تبلیغاتی است و امروزه با عنوان سرود معمول است محدود کنیم کاری نادرست است. بنابراین این نوع از موسیقی را از نظر محتوا، می­توان به سه دسته تقسیم کرد: سرودهای مذهبی ـ رزمی و بزمی.

الف) سرودهای مذهبی: این تصنیف­ها حالتی شبیه قصیده داشته­اند که در آنها ممدوحی و یا معبودی مورد نظر بوده است. بهترین نمونه این نوع سرودها، می­توان به سرودهای زرتشت که به گاتها (گاته یا گاثه) معروف است اشاره کرد که این آثار، دارای وزنی آزاد و یا به احتمال وزنی سنگین داشته­اند. به طور کلی، تأثیر موسیقی بر پیامبران و رهبران مذهبی، از روزگاران کهن پوشیده نبوده است. مانی و زرتشت بزرگ فرمانهای یزدانی را با نواهای موسیقی می­آمیختند تا تأثیر آن دو چندان گردد.

ب) سرودهای رزمی یا رسمی:

این سرودها بیشتر در میدان جنگ یا مراسم و جشن­هایی مانند جشن مهرگان (جشن سرنگونی ضحاک) جسن سده و جشن نوروز خوانده می­شد و بی گمان دارای وزنی مهیج بوده است. گزنوفن مورخ یونانی در کتابی راجع به خصال کوروش چنین می­نویسد: کوروش هنگام حمله به ارتش آشور، بنابر عادت خود، سرودی آغاز کرد که سپاهیان با صدایی بلند و با احترام و ادب دنبال آن را بخواندند و چون سرود به پایان رسید، آزاد مردان با قدم­های مساوی و با نظم تمام به راه افتادند. شیوه اجرای این سرودها چنان بوده است که سراینده­ای ابتدا آن را می خواند و دیگران همان را تکرار می­کردند. یعنی در مجالس رسمی، سراینده­ای، به طور مثال دستان خسروانی را می­سرود و دیگران جمله به جمله همانها را تکرار می کردند. در هر صورت، وجود نوعی سرود که ویژه مجالس رسمی یا جشن­ها بوده امری است قطعی و مسلم.

امروزه سرودهای ایران، سی تیر و ... و سرودهای نظامی و غیر نظامی دوران جنگ مانند ای خاک خون حلالت ما پیشگام مرگیم را می­توان اثاری در این زمینه به حساب آورد.

جمع سرودهای بزمی:

از این نوع سرود که مختص مجالس سرور و شادمانی بوده، شاعران به وفور نام برده­اند و از  محتوای سخن آنان چنین استنباط می­شود که این سرودها وزن و اشعاری شاد و مضمونی عاشقانه داشته اند. کریستین دانمارکی در کتاب ایران در زمان ساسانیان آورده است در این دوره همچنان که اشتها را با غذاهای لذیذ و نوشیدنی گوارا و شامه را با بوهای خوش می­پروراندند. حس شنوایی را هم با صداهای دلنشین موسیقی که با مهارت و استادی ترکیب یافته بود، پرورش می­دادند ... در بزم­های مخصوص رئیس تشریفات (خرم باش) به استادان موسیقی دستور می­داد که فلان سرود یا مقام را بنوازند.

2- چامه:

چامه را که اعراب آن را غزل (قول و غزل) گویند، تصنیفی است عاشقانه و اشعارش بنابر معمول دوازده هجایی بوده و آهنگ آن نیز وزنی سبک داشته است. چامه به انواع زیر تقسیم می­شود:

الف) ممکن است عاشقانه باشد، در این صورت وزن آن سبک نبوده مانند برخی از دو بیتی­ها.

چامه به نظر می­رسد مختص شرح روایات و داستان­های کوتاه از پهلوانی سواران، کارهای شگفت در جنگ و شکار، حکایتهای عاشقانه و یا توصیف شجاعت جوانان و دلیر مردان باشد.

از تصنیف سازان و ترانه سرایان دوره معاصر می­توان به عارف قزوینی ـ ملک الشعرای بهار ـ محمدعلی امیر جاهد ـ پژمان بختیاری ـ رهی معیری ـ مهرداد اوستا ـ سیمین بهبهانی ـ بیژن ترقی ـ کریم فکور و ... اشاره کرد.

ایران خورشیدی تابان دارد
مهرش جاویدان با دل پیمان دارد
خصم فریاد واقعان بگذر

 

با جان پیوندی پنهان دارد
دل پاس پیمان دارد تا جان دارد
بانگ آزادی از جان بردار

از خواب غفلت گردید ایران بیدار

دل را چون دریا بر این توفان بسپار

شوری دگر در سر ماست
آزادی دامن بگشا
از خود گذر کن هر سو نظر کن
عصری نو شد چهره گشا
امید ما را

 

شوق اوجی در تن ماست
آهنگی دیگر سرا
بنگر ایران را، نور تابان را
جانانه میهن، افسانه میهن
کاشانه میهن

 

سرود ای ایران

ای ایران ای مرز پر گهر
دور از تو اندیشه بدان

 

ای خاکت سرچشمه هنر
پاینده مانی تو جاودان

ای دشمن  ازتو سنگ خاره­ای من آهنم

دشمن ار تو سنگ خاره­ای من آهنم
مهر تو چون شد پیشه­ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است
مهرت از دل کن برون کنی
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
مهر تو چون شد پیشه­ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جا ما
ایران ای خرم بهشت من
گر آتش بارد به پیکرم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گِلم
مهر تو چون شد پیشه­ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

 

جان من فدای خاک پاک میهنم
دور از تو نیست اندیشه­ام
پاینده باد خاک ایران ما
خاک دشتت بهتر از زر است
بر گویی مهر تو چون کنم
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
دور از تو نیست اندیشه­ام
پاینده باد خاک ایران ما
روشن از تو سرنوشت من
جز مهرت در دل پنرورم
مهر اگر برون رود گلی شود دلم
دور از تو نیست اندیشه­ام
پاینده باد خاک ایران ما

سرود ای ایران: آهنگساز روح الله خالقی ـ شاعر: حسین گل گلاب

دستگاه: دشتی        خواننده: استاد غلامحسین بنان

منبع: جاودانه­ها (1) ـ پانصد ترانه و تصنیف­های خاطره انگیز

مؤلف: مسعود زرگر ـ انتشارات آتنا

تصنیف از خون جوانان وطن لاله دمیده:

خواننده: زری ارشاک خان ـ الاهه ـ پروانه ـ شجریان

شعر از عارف قزوینی

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد

 

در بهار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابرکرم خطه ری رشک ختن شد

دل تنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ         چه بد کرداری ای چرخ

سرکین داری این چرخ!         چه بد کرداری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دمیده

وز ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غم جامه دریده

چه کج رفتاری ای چرخ!        چه بد کرداری ای چرخ!

سرکین داری ای چرخ، نه دین داری (نه آیین داری ای چرخ)

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن

مشتی گرت از خاک وطن هست به سرکن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن

واندر جلو تیرعدو سینه سپر کن

از خون جوانان وطن لاله دمیده

وز ماتم سرو قدشان سرو خمیده

منبع: تصنیف­ها، ترانه­ها و سرودهای ایران زمین ـ سعید مشکین قلم
نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 11:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم آذر 1388

رصدخانه خورشیدی نقش رستم قدیمی­ترین رصدخانه خورشیدی جهان:دکتر رضا غیاث ابادی

رصدخانه خورشیدی واقع در نقش رستم که به اشتباه آن را یک آتشکده می­دانند (کعبه زرتشت) در واقع قدیمی ­ترین رصدخانه خورشیدی در جهان بعد از رصدخانه زرتشت می­باشد (به مقاله رصدخانه زرتشت در همین وب سایت رجوع شود) که مبدأ گاه شماری و استخراج تقویم در ایران باستان بوده است. بررسی این رصدخانه این نظریه را که آغاز سال هخامنشی روز اول مهر ماه بوده است را تأیید می­کند. سال هخامنشیان سال خورشیدی حقیقی و از اعتدال پاییزی  تا  اعتدال پاییزی بعدی بوده است. جشن بزرگ آنان جشن مهرگان بوده است که در اول مهر ماه و همزمان با جشن­های سال نو، و یا پیرو گاه شماری اوستایی در روز مهر از ماه مهر انجام می­شده است. سازوکارهای دقیقی برای سنجش نزدیک شدن و آغاز سال نو در رصدخانه خورشیدی نقش رستم طراحی و تعبیه شده است. پس از مهرگان، جشن نوروز بزرگترین جشن­های سالیانه آنان بوده است. آفتاب سنج­های رصدخانه نقش رستم این واقعیت مهم را نشان می­دهد که ایرانیان باستان از واحد هفته استفاده می­کرده­اند. نقش رستم در 6 کیلومتری شمال تخت جمشید واقع شده است. در این محل و در سینه کوه سیوند چهار دخمه متعلق به پادشاهان هخامنشی تراشیده شده است. در برابر این دخمه­ها و در فاصله کمی از کوه بنای رصدخانه خورشیدی نقش رستم قرار گرفته است. این ساختمان بنایی از دوره هخامنشیان است که به احتمال زیاد در زمان داریوش اول ساخته شده است (کعبه زرتشت).

بنای نقش رستم برج مکعب مستطیل شکلی است با قاعده مربع که قریب 5/12 متر بلندی و 5/3 متر طول هر ضلع آن است. در ساختمان این برج به جز از سنگ آهک سفید رنگ و خاکستری رنگ از هیچ مصالح دیگری استفاده نشده است. سنگ­ها به طرزی بسیار صیقلی، چنان روی هم قرار گرفته­اند که احتیاج به ملات نداشته­اند سقف این بنا نیز تنها از سنگ ساخته شده است. سقفی متشکل از چهار قطعه سنگ که طرز تراش آنها شکل هرم کوتاهی را به آنان بخشیده است هنوز سالم مانده است. آیا مهندسان مدرک گرفته امروزی می توانند ساختمانی بسازند که 2500 سال آن را مانند بنای نوساخته ضمانت کنند. بنای نقش رستم از چهار جهت اصلی به اندازه 18 درجه انحراف دارد که اگر 3 درجه میل مغناطیسی منطقه را از آن کم کنیم انحراف آن از چهار جهت اصلی به 15 درجه می­رسد. در سوی شمال این بنا، پلکانی متشکل از 30 پله 25 سانتی متری قرار دارد. بر هر یک از سه ضلع شرقی، غربی و جنوبی بنا 6 شاخص خورشیدی یا آفتاب سنج به شکل پنجره نما دیده می­شود که از سنگ­های خاکستری رنگ ساخته شده است. در سه سوی شرق غرب و جنوب بنا دیواری وجود داشته که امروزه بقایای آن در زیر خاک مدفون است. بر پایین دیوار، سنگ نبشته­ای از دوره ساسانی دیده می­شود که ارتباطی به بنای نقش رستم ندارد. این بنا که تاکنون به کعبه زرتشت مشهور بوده است. به نام­های (کرنای خانه) ـ نقاره خانه و بُن خانه نیز نامیده شده است. بنا به تحقیقات، محقق ارجمند دکتر رضا غیاث آبادی این بَنا و بَنای مشابه آن در پاسارگاد، یک رصدخانه خورشیدی برای سنجش حساب سال و سال شماری و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول هر ماه خورشیدی و انقلابهای تابستان و زمستانی و اعتدالهای بهاری و پاییزی و بعضی دیگر رویدادهای مربوط به سالنامه نگاری بوده است. پس این بَنا رصدخانه خورشیدی یا زمان منبع یا شاخص خورشیدی است. اینک دلایل این موضوع را بررسی می­کنیم:

1- هر یک از ضلع­های بنای نقش رستم با چهار جهت اصلی 15 درجه غربی انحراف دارد. اگر این بنا با زاویه­ای غیر از این ساخته می­شد، هیچ یک از محاسبه­های خورشیدی یاد شده قابل انجام دادن نبود.

2- تغییرات زاویه بین گوشه­های آفتاب سنج­هایی که در سه طرف بنا کار گذاشته شده است با تغییرات زاویه طلوع خورشید در ماه­های گوناگون سال برابر است.

3- در آفتاب سنج­های ردیف دوم ساز و کاری اندیشیده شده است که به موجب آن می­توان نزدیک شدن سال نو را هفته به هفته تشخیص داد.

4- ضلع­های عمقی آفتاب سنج­ها بر اضلاع دیگر آن به طور کامل عمود نیستند، بلکه به میزان کمی انحراف دارند تا سایه گوشه­های بیرون به طور کامل بر گوشه­های درونی منطبق شود، اگر این انحرافِ کم و جود نداشت چنین سایه­هایی تشکیل نمی­شد.

5- ساختمان در فاصله و تناسبی از کوه واقع شده است که طلوع خورشید در زمان انقلاب تابستانی بلافاصله در کنار لبه شرقی کوه و غروب خورشید در زمان اعتدال بهاری و پاییزی در لبه غربی کوه دیده می­شود.

6- هر چهار گوشه بنا به شکلی ساخته شده است که سایه آن روی زمین به شکل فلش و عقربه اندازه­گیری درمی­آید.

7- لبه بام بنا کامل صاف و بدون هر گونه برآمدگی یا فرو رفتگی است تا در ایجاد سایه­های تشکیل شده بر پله­ها خللی پیش نیاید.

8- پله­ها وضعیتی دارند که سایه لبه عمودی بنا به هنگام طلوع خورشید در هر یک از ماه­های سال به ترتیبی خاص روی آنها می­افتد.

9- در پله­ها ترتیبی وجود دارد که می توان نزدیک شدن آغاز سال هخامنشی را روز به روز تشخیص داد و معین کرد.

10- پله­هایی که در سوی شمال بنا وجود دارد برای بالا رفتن نیست و در واقع در حکم درجه­های یک صفحه مدرج است که کار آنها محاسبه زمان از راه ارتفاع خورشید در روز یعنی 47 درجه بوده است. زاویه فاصله انقلاب تابستانی از انقلاب زمستانی .

به کلیه علاقمندان به تاریخ، باستان شناسی و نجوم پیشنهاد می­کنیم کتابهای بناهای تقویمی و نجومی ایران تألیف دکتر رضا غیاث آبادی و رصد خانه مراغه تألیف دکتر پرویز ورجاوند را حتماً مطالعه کنند.

منبع: مجله دانشمند سال 1377 ـ مقاله دکتر رضا غیاث آبادی


دستگاه­های موسیقی ایران:

موسیقی ایرانی را شامل 7 دستگاه (آواز بزرگ) می­دانند و هر دستگاه شامل چند آواز کوچک، گوشه و نغمه است.

1- شور (الف: ابوعطا ـ ب: بیات زند ـ ج: افشاری ـ د: دشتی)

2- ماهور    3- همایون (اصفهان و بیات اصفهان)

4- نوا          5- سه گاه           6- چهارگاه

7- راست پنج گاه

1- دستگاه شور: از متداول ترین دستگاه ها در میان مردم ایران است. به خصوص متعلقات آن در بین عموم مردم معمول است. این دستگاه با جذبه و لطف خاص خود حالتی بسیار شاعرانه و دلفریب دارد. از ملال و حزن درونی حکایت می­کند و گاه با ناله­ای مؤثر و وقاری پوشیده از حجب و حیا همراه است. دستگاه شور، نمونه کاملی از احساسات و اخلاق ملی گذشتگان ماست.

2- دستگاه ماهور: این دستگاه دارای حالتی وقار گونه و مهیج است که به همین جهت مارشهای با هیجان وپرشور نظامی اغلب در این دستگاه است.

3- دستگاه همایون: دستگاهی است با شکوه، مجلل و آرام و در عین حال مؤثر و جذاب و دلربا که پر از عظمت، پختگی و سحر و افسون ماهرانه است. همایون دستگاهی است تفکر برانگیز همراه با صفات و عواطف عالی.

آواز اصفهان (بیات اصفهان): از آوازهای قدیم است که آن را بیات اصفهان هم می­گویند. آوازی است گاه شوخ و خوشحال و گاه محزون و غمگین ولی در مجموع جذاب و دلربا است. تأثیر اصفهان تأثیر و حالتی بین غم و شادی است.

4- دستگاه نوا: دارای احساس و وقاری است که با آهنگی ملایم و متوسط و نه چندان شادی بخش و نه زیاد دردناک و غمگین بیان احساسات می­کند. در موقع خستگی و فراغت، شنیدن نوا بسیار مطبوع است و آن را آواز خواب گفته و در آخر مجالس می­نواختند.

5- دستگاه سه گاه: دستگاهی است غم انگیز و حزن آور که ناله­هایش مؤثر و از ته دل است و بیشتر یادگار دردها و رنجهای نیاکان ماست.

6- دستگاه چهارگاه: نمونه کاملی است از تمام حالات و صفات موسیقی ما زیرا درآمد آن مانند ماهور، با وقار و متین، آواز زابل آن، دارای غم درونی است و آواز مخالف آن شکایت آمیز ولی مانند همایون باتجربه و تواناست. چهارگاه هم شادی می کند و هم گریه و زاری، گاهی خوشحال است و زمانی غم انگیز.

7- دستگاه راست پنجگاه: در راست پنج گاه تغییر مقام به سایر آوازها (دستگاه­ها) بسیار است و هر قسمت آن حالت یکی از آوازها را نشان می­دهد. به همین جهت راست پنجگاه از سایر دستگاه­ها کامل ­تر است. زیرا دارای تمام حالات و صفات دستگاه­های دیگر نیز هست. راست پنج گاه در حقیقت راهی است برای تمرین تغییر مقام به دستگاه­های دیگر و در این دستگاه به پنج مقام مُد گردی (مدولاسیون یا تغییر مقام) می­شود.

منبع: جاودانه­ها (1) ـ ترانه­ها و تصنیف­های ایران ـ مسعود زرگر

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 11:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم آذر 1388

تاریخچه روان شناسی و روان پزشکی:

سابقه رنجی که انسان از بیماری­های روانی برده است به زمانهای بسیار دور می­رسد.در پرو (آمریکا) جمجه­های سوراخ شده­ای پیدا کرده­اند که به ظاهر در دوران­های گذشته به منظور ایجاد راه گریز ارواج پلید در بیماران روانی چنین سوراخ­هایی در جمجمه آنان ایجاد کرده­اند. جوامع اولیه به نفوذ روح اجداد خود در بروز امراض روانی معتقد بوده­اند. درمان این امراض در فرهنگهای قدیم بر عهده جادوگران بوده است که خود را واسطه بیان منظور ارواح قرار می­داده­اند. در فرهنگ یونان باستان، تعریف جنون از سه منبع عقاید عموم، معلومات پزشکی، فلسفه و ادبیات ریشه می­گرفت. اغلب مردم جنون را به نیروهای مافوق طبیعت نسبت می­دادند و مجنون را مغلوب روح شیطان می­دانستند. از نظر پزشکی، در نوشته­های بقراط (2400 سال قبل) در مورد اخلاط چهارگانه (خون ـ بلغم ـ صفرا ـ سودا) که از تأثیر چهار عامل طبیعی (گرما ـ سرما ـ خشکی و رطوبت) حاصل می­شد سخن رفته است. بقراط در رساله خود در مورد درمان صرع نوشت: من باور نمی­کنم بیماری مقدس، در واقع بیماری مقدس و خدایی است بلکه معتقدم که علتی دارد. از نظر ادبیات و فلسفه، روح را نفس زندگی می­دانستند، قدرتی که شخص را زنده نگه می­دارد و پس از مرگ نیز جاویدان می­ماند. ارسطو نخستین کسی بود که رها شدن احساسهای سرکوب شده را از طریق رقص و موسیقی و تشریفات مذهبی عامل بهبودی بخش معرفی کرد. اعتقادی که در قرن 19 اساس درمان اختلالات روانی قرار گرفت. رومی­ها برای هیجانات بشر اهمیت فوق العاده قایل بودند و سیسرو دو هزار سال پیش اصطلاح لیبیدو  را به عنوان قوی ترین هیجان بشر به کار برد. بیماری­های روانی برای ایرانیان باستان شناخته شده بود. خواندن ورد ودعا ، استفاده از آب درمانی و تغییر آب و هوا در درمان این بیماران معمول بوده است. هخامنشیان پزشکان متخصص تربیت می کردند و ساسانیان مدرسه پزشکی و بیمارستان درجندی شاپور ساختند که بخش ویژه­ای برای بیماران روانی داشت. قرن اول و دوم میلادی، سورانوس اصول انسانی درمان مجانین را به وجود آورد. اتاق­های ساکت، عدم ملاقات خانواده، همدردی از جانب پرستاران را او بنا نهاد. دانشمندان ایرانی به خصوص ابن سینا و رازی تبحر در درمان اختلالات روانی داشته­اند و مسافرانی آن زمان که از شرق به اروپا برمی­گشتند به توصیف مؤسسات خاص بیماران روانی که در آنها از رژیم غذایی، دارو، آب درمانی، استفاده از عطرها و نیز موسیقی ملایم استفاده می­شد می­پرداختند که زیر نظر دانشمندان ایرانی اداره می­شد. در قرن 12 و 13 در اروپا برخی از پزشکان جنون را نوعی اختلال جسمی شمرده و امکان بیمار شدن روح را رد کردند. در دوره رنسانس شخصی دچار جنون جادوگری شناخته می­شد که شیطان در روح او حلول کرده بود. در قرن 16 یوهان ویور علیه جادوگری برخاست و به طور دقیق علایم روان پریشی­های سمی، صرع، دمانس و هیستری را تعریف کرد. در قرن 17 اعتقاد به جادوگری جای خود را به دیدگاه علمی تری در مورد اختلالات روانی داد. روان پزشکی قرن 18 تحت نفوذ مسمر بود. او در کتاب خود به نام اندر تأثیر کره­های آسمانی در جسم بشر اساس هیپنوتیزم و سایر روش­های تلقین را توصیف کرد. در سالهای آخر این قرن فیلیپ پینل بیماران روانی را از غل و زنجیر رهانید. قرن 19 دوره­ای پر بار برای روان پزشکی بود. کرپلین، بلولر و فروید در اواخر این قرن و اوایل قرن بیستم تأثیر عمیق بر روان پزشکی گذاشتند. درقرن بیستم کشف الکتروشوک درمانی و داروهای روان گردان سیر و پیش آگهی بیماریهای روانی را متحول ساخت. در ایران در سال 1297 بیمارستانی ابتدایی در تهران، و چند شهر دیگر تأسیس شد. از سال 1316 به بعد نسل آغازین روان پزشکان متخصص ایرانی، دکتر حسین رضایی، دکتر عبدالحسین میرسپاسی و دکتر احمد نظام تهرانی، روان پزشکی نوین ایران را بنا نهاده و به سر و سامان دادن به وضع اسف بار بیماران روانی پرداختند.

تاریخچه روان شناسی:

دامنه دانش روان شناسی به زمانی کشانده شده است که بشر خود را شناخت. نظریه اخلاط چهارگانه بقراط، تقسیم بندی عوامل طبیعی به دو گروه اجسام و تصورات به وسیله افلاتون و دیدگاه ارسطو در زمینه شناخت بشری از قدم­های اولیه در دانش روان شناسی بوده­اند. پس از ارسطو، یونانیان به علم اخلاق رو کردند و زنو یک فرد عاقل را تابع دلیل و برهان و مساط بر هوی و هوس و بی تفاوت نسبت به خوشی­ها و بلاها توصیف کرد. از طرف دیگر، اپیکور هدف نهایی را خوشی و لذت دانست. پس از تولد مسیح، تفکر فلسفی جهت دیگری یافت و مسأله روح و جسم بر مبنای تعلیمات مذهبی پایه گذاری شد. اعتقاد به اینکه آدمی از دو عنصر روان و تن به وجود آمده از قدیم ترین ایام و در بین قبایل اولیه تا عصر حاضر وجود داشته است. از نظر فلاسفه و متفکرین بین این  دوعنصر مناسباتی وجود دارد. اگر درباره روان نمی­توان به مطالعات عینی پرداخت، جسم یا تن آدمی و در نتیجه نحوه رفتاری او از زمانهای بسیار قدیم مورد توجه دانشمندان بوده است. با وجود اینکه دانستنی­های بشر درباره خودش طی قرن متمادی افزایش یافت روان شناسی و فلسفه پیوسته بهم باقی ماندند. در واقع روان شناسی تا صد سال پیش در اروپا و تا چند دهه پیش در ایران رشته­ای از فلسفه به شمار می­رفت. در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم پیشرفت در زمینه­های مختلف علمی نظیر فیزیولوژی، تشریح، پی شناسی، فیزیک، شیمی و ریاضیات در پیشرفت روان شناسی تجربی بسیار مؤثر افتاد. روان شناسی تجربی در آلمان از سال 1879، یعنی زمانی که ویلهلم وونت اولین آزمایشگاه خود را در لایپزیک گشود آغاز شد. در همین دوره روان شناسان امریکایی تحت تأثیر تجربیات آزمایشگاه وونت، فرضیه تکاملی داروین، و مفهوم منحنی طبیعی احتمالات گوس به فعالیت پرداختند ، ویلیام جیمز به مطالعه حافظه و انتقال یادگیری از راه تجربی پرداخت و از طریق کتاب خود به نام اصول روان شناسی ـ 1890 سالیان متمادی بر روان شناسی و تعلیم و تربیت در آمریکا اثر گذاشت. قرن بیستم شاهد رشد مکاتب گوناگون روان شناسی گردید. هر چند تنها پس از تأسیس دارالمعلمین و دانشگاه تهران و به ویژه دانش سراهای مقدماتی و عالی بود که روان شسناسی به صورت یکی از علوم جدید در ایران مطرح شد. دکتر علی اکبر سیاسی و دکتر محمد باقر هوشیار را باید از نخستین پیشتازان روان شناسی جدید در ایران دانست. کتاب دکتر سیاسی تحت عنوان علم النفس یا روان شناسی از لحاظ تربیت و کتاب دکتر هوشیار تحت عنوان سنجش هوش یا روان شناسی عملی به تقریب به طور همزمان انتشار یافتند. در علم النفس روان شناسی سنتی ایران به روان شناسی نوین غرب پیوند خورده است و کتاب سنجش هوش دکتر هوشیار کتابی جامع و دقیق در زمینه روان شناسی آزمایشی و سنجش روانی است. به تمام دانشجویان روان شناسی پیشنهاد می­کنیم کتاب فرهنگ جامع روان پزشکی (پورافکاری) را مطالعه نمایند.

منبع: فرهنگ جامع روان پزشکی ـ پورافکاری


نظریه سیاسی ارسطو:

نظریه سیاسی ارسطو در کتاب سیاست (پولیتیکا) آمده است. ارسطو بر آن است تا بهترین نوع زمامداری را تعیین کند. آنجا که ارسطو به تأثیر افلاتون سخن می گوید بر آن است که جامعه آنگاه خوب است که زمینه تحول اخلاقی شهروندان را فراهم آورد به گونه­ای که شهروند خوب همانا انسان خوبی باشد. بهترین جامعه آن است که بهترین زندگی را برای شهروندان ممکن سازد. از این رو این نکته باید سنجیده شود که زندگانی خوب کدام است.

ارسطو از این سنجش نتیجه می­گیرد که زندگانی خوب، زندگانی آسوده و همراه با شایستگی اخلاقی است که همانا میانه روی و اندازه نگهداشتن در کارهاست. از این دیدگاه ارسطو زمامداری سه گونه است: دو گونه را که با زیاده روی همراهند بداست و گونه سوم که میانه آنهاست خوب می­داند. دو گونه حکومت بد یکی دمکراسی است که حکومت لجن سالاری یا مردم بی چیز و ندار یا پرولتاریا یا حکومت پابرهنه هاست. مردمی که بر اثر سختی­های روزگار پر از کینه و نفرت و عقده و بدخواه و تنگ نظرند و چون به قدرت برسند به ستمگری می­پردازند و نوع دوم حکومت اولیگارشی یعنی حکومت دسته­ای از توانگران و زورمندان است که با یکدیگر همدست شده زمام جامعه را به دست گرفته اند. اینان نیز که هم از آغاز کودکی به اعتبار زر و زور خود به لگام گسیختگی و زورگویی خو گرفته، فاسد شده اند نه به سود جامعه بلکه تنها به سود خود حکم می­رانند. چنین جامعه­هایی پایدار نخواهند بود. ولی به هر نسبت که شمار مردمی که میان این دو طبقه­اند یعنی مردم طبقه میانی، بیشتر باشد و به هر نسبت که تأثیر آنها در جامعه بیشتر باشد، به همان نسبت جامعه پایدارتر خواهد بود. از این روست که ارسطو بر ان است که قانون گذاران، حتی در حکومتهای دموکراسی و اولیگارشی، باید به مردم طبقه میانی نظر داشته باشند، زیرا پایداری و سلامت جامعه به همین طبقه وابسته است. ارسطو با دیدی دیگر زمامداری را سه گونه می­شمارد. زمامداری یک نفر، زمامداری یک طبقه و زمامداری همه. صورت درست حکومت آن است که سود و صلاح همگان در نظر گرفته شود و صورت نادرست آن است که تنها سود حکمرانان را تأمین کند. شکل درست زمامداری فردی، پادشاهی است (پادشاهی در معنی خوب آن، چرا که اقسام بد پادشاهی نیز یافت می­شود) و صورت نادرست حکومت فردی ، خودکامگی یا استبداد tyranny است. صورت درست زمامداری یک طبقه، آریستوکراسی است (آریستوکراسی در معنای خوب آن که زمامداری شایسته­ترین افراد است وگرنه نوع بد آن پدید می آید.)

و صورت نادرست آن اولیگارشی یعنی حکومت گروهی از توانگران یا زورمندان است. صورت درست زمامداری همه، پولیتیاست (که گاه به جمهوری ترجمه می کنند). در این نوع زمامداری، کسانی که شایسته ترند به زمامداری برگزیده می شوند و هر کس به کاری می­پردازد که شایستگی آن را دارد. همه در برابر قانون یکسانند و سود و صلاح همگان در نظر است و صورت نادرست حکومت همگانی، دمکراسی است که زمام کارها به دست مردم بی سواد، جاهل، شارلاتان و مردم فریبان متقلب خوک صفت است. در حکومت دمکراسی سود و صلاح همگان یعنی کل جامعه در نظر نیست، بلکه تنها سود مردم ندار و پرولتاریای داخلی در نظر است که پس از به دست گرفتن قدرت به ستمگری می پردازند.

منبع: درآمدی به فلسفه ـ دکتر میر عبدالحسین نقیب زاده.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 11:35 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم آذر 1388

اساتیر و اسطوره­ها (قسمت دوم):

در ظلمتهای فراسوی هزاره­ها که از تابش انوار تاریخ خبری نیست، اساتیر همانند ستارگانی می­درخشند و مسیر تفکر و اندیشه بشری را به ما نشان می­دهند. در برابر آفرینش و خلقت، مسأله مرگ مطرح می­شود. انسان همیشه با مرگ دست به گریبان بوده است برخی به دنبال آب حیات و زندگی جاودان رفتند اما به چشمه تیره ناامیدی رسیدند. این گونه ناامیدی­ها از دست یافتن به یک جاودانگی در این جهان باعث شد که انسانها به فکری دیگر بیفتند. آنان مرگ را به ناچار پذیرفتند اما نه با واقعیت تلخ نیستی نهفته در آن بلکه آن را در حد گذر از یک رودخانه و یا تغییر جامه روح تنزل دادند و خود را فریب دادند. اسطوره شناسی بخشی است از مردم شناسی فرهنگی که آن خود را از مردم شناسی منشعب می­گردد. اسطوره شناسی با بررسی مجموعه­های اساتیری زنده یا مرده و یافتن کیفیات عمومی و کلی آنها، در خدمت مردم شناسی فرهنگی قرار می­گیرد و می­تواند به تاریخ، باستان شناسی، روان شناسی و مطالعات مربوط به دین شناسی و تاریخ فلسفه یاری رساند. اسطوره شناسی از علوم جدید است و موضوع مطالعه آن، اساتیر یک ملت است. اسطوره به عنوان اندیشه قدیم بشر از اهمیت ویژه­ای برخوردار است و همان نقطه آغازین در تفکر و اندیشیدن بشر است که اکنون به علم، صنعت و تکنولوژی منتهی شده است. اسطوره مربوط به زمان کودکی بشریت است، زمانی که اندیشه­ها و تفکرات انسان در خیال بافی محصور بود. اکنون نیز اگر در رفتار کودکان که هنوز شیوه عقلانی و تجربی را فرا نگرفته­اند دقت کنیم، جز خیال بافی در مورد جهان اطراف خویش کاری دیگر نمی­کنند و در عین حال برای تخیلات خویش ارزش و اعتباری فراوان قایلند (مانند بسیاری از مردم ما). اما دوران سوم اندیشه بشری که زمان بلوغ اوست و دوران فعلی را در برمی­گیرد، زمانی است که انسان به تمام باورهای دوران پیشین شک می­کند، زیرا عقل و اندیشه بشر در دوران بزرگسالی، مجهز به ابزارهای صحیح اندازه­گیری، همچون علوم تجربی و ریاضی و منطق شده است. به یاری این فرآورده­های جدید اندیشه بشری، یعنی علوم انتزاعی می باشد که لعابی به ظاهر عقلانی به همان باورهای خیالی اغازین می­دهند و به همین خاطر است که آن اساتیر در سایه علومی مانند تاریخ و برخی از آیین­ها و رسوم، به حیات خویش ادامه داده و اکنون به دست ما رسیده­اند. اسطوره واژه عربی است و معرب واژه یونانی ایستوریا (istoria) که در زبان انگلیسی به صورت هیستوری (history) به معنای تاریخ و استوری (story) به معنی داستان و خبر درآمده است. اسطوره یک فرهنگ است، یک تاریخ است، یک دوره کامل و طولانی از اندیشه و حیات بشریت است. اسطوره واقعیت است، واقعیتی فرهنگی، سخن پوچ و دروغ و بیهوده نیست. کسانی که به مطالعه اساتیر می­پردازند، پیش از آن که یک اسطوره شناس باشند، یک جامعه  شناس، مردم شناس، یا عالم الهیات یا تاریخ هستند. تصاویر و نقوش روی غارها و حجاریها و پیکرهای باستان، همه این تصویرها حاوی تصویر رمزی واقعیتی اجتماعی­اند که ذات و گوهر اسطوره محسوب می­شود. پس اسطوره می­تواند تصویری باشد می­تواند به هر زبانی بیان شود. فرهنگ مردمان اساتیری نیز دارای این خصیصه بوده است و از فرهنگ مردمان دوران اسطوره­ای بخش باورها و اعتقادات ماورا طبیعی که از اهمیت بیشتری برخوردار بوده، باقی مانده و در قالب داستان­هایی به دست ما رسیده است. اسطوره عبارت است از روایت یا جلوه­ای نمادین درباره ایزدان، فرشتگان، موجودات فوق طبیعی و جان شناختی که یک قوم به منظور تفسیر خود از هستی به کار می بندند. اسطوره جلوه گاه هنر و اندیشه هر قوم و ملتی است و اسطوره­ها ماندگارترین پدیده­هایند که با دو روی آشکار و پنهان، روشن ­ترین و نهفته ترین تعالیم فرهنگی را در خود جای داده­اند. فروید اساتیر را در پرتوی رویا تحسین می­کند و می­گوید: اساتیر ته مانده­های تغییر شکل یافته تخیلات و امیال اقوام و ملل و رویاهای متمادی بشریت در دوران جوانی اند. اسطوره در تاریخ حیات بشریت یعنی از لحاظ تکوین و تسلسل تیره های حیوانی، مقام رویا در زندگانی فرد را دارد. بررسی رویا، فهم بهتر از اساتیر را ممکن می­سازد و بی تردید رویا اسطوره فردی آدمی است. در واقع ذهن انسان بدوی، چون از موانع و سدهایی که در معمول تجربه و منطق در جریان فکر ایجاد می­کند، مبرا بوده و از این جهت مزاحمتی نداشته است. خود را تسلیم محض مستقیم حواس ظاهر می­کرده است. اسطوره ها آینه­هایی هستند که تصویرهایی را از ورای هزاره­ها منعکس می­کنند و در آنجا که تاریخ و باستان شناسی خاموش می مانند، اسطوره­ها به سخن درمی­آیند و فرهنگ آدمیان را از دوردستها به زمان ما می­آورند. اسطوره­ها بقایای فرهنگ معنوی گذشتگان هستند که اکنون دیگر کسی آنها را باور ندارد. فرهنگ مردمانی بدوی که  در طول زمانی از تاریخ می زیسته­اند. بیشتر آن چیزهایی را که از گذشتگان به عنوان اسطوره به دست آمده، همان باورهای دینی گذشتگان است. اسطوره به عنوان فرهنگ مردمان کهن، همه مباحث کنونی اندیشه و دانش بشری را در سطحی ابتدایی­تر در خود دارد، به همین دلیل هر شاخه از دانش امروزی برای خود، ریشه­هایی در اسطوره می­جوید. مانند تلویزیون امروز و جام جهانی نمای افسانه­ای جمشید. اسطوره تفسیر انسان نخستین از جهان طبیعت بود و جنبه نظری تفکر انسان باستانی به شمار می­رفت و توجیه پدیده­ها بود. اسطوره فرهنگ و حاصل اندیشه جوامع ابتدایی بشریت است که می­تواند ما را با مسیر اندیشه بشری آشنا کند که در اغاز شکل گیری بر چه عناصر و پایه­هایی استوار بوده است. بشر در برابر مرگ، واکنش­های روانی متفاوتی را در پیش گرفته است. اولین چیزی که به ذهن او می­رسد جاودانگی در این دنیاست اما او با تجربه در یافته که این امر محال است، چون انسان از این تجربه ناامید می­شود به سراغ دیگر واکنشهای روانی می­رود. واکنش­های بعدی او انکار مرگ است و نمی­خواهد مرگ را پایان همه چیز بداند بلکه آن را تغییری در نحوه زندگی می­داند و به روح معتقد می­شود زیرا که باور به بقای روح به عقیده برخی، تجلی دیگری از انکار مرگ است. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به کتاب آفرینش و مرگ در اساتیر نوشته دکتر مهدی رضایی رجوع شود. در انتها تعدادی از کتابهای منتشر شده انتشارات اساتیر را به علاقمندان معرفی می­کنیم:

1- اوستا، متن کامل به زبان اوستایی

2- گاتها/ سروده­های پاک زرتشت

3- گاتها: استاد کهن­ترین بخش اوستا

4- فرهنگ ایران باستان (ابراهیم پورداوود)

5- هرمزدنامه

6- زین ابزار جنگ ابزارهای باستانی ایران

7- نوروز نامه

8- چنین گفت بودا

9- یادگار زریران

10- جهان اسطوره شناسی

11- اسطوره بیان نمادین

12- مقدس و نامقدس

13- اسطوره، رویا، راز

14- انسان و اسطوره­هایش (دکتر یونگ)

15- دانش اساتیر

16- پژوهشی در اساتیر ایران

17- اساتیر یونان

18- اساتیر بین النهرین

19- اساتیر روم

جهان پس از مرگ در اساتیر

مرگ اولین راز بود، رازی که انسان را در مسیر رازهای دیگر سوق داد.

باور به جهان پس از مرگ همیشه بحث برانگیزترین مطالب اساتیری بوده است و چون در این زمینه عرصه برای خیال پردازی شاعران و ایده­های فلاسفه باز بوده باعث تنوع زیادی در اعتقادات جهان پس از مرگ شده است. به طور کلی جاودانگی در این جهان کیمیایی بود که هرگز به دست نیامد و تمام جویندگانی که زندگی خود را صرف یافتن آن کردند، در پایان ناامید برگشتند و یا در بیابانهای حیرت و سرگردانی، جان سپردند. چون تلاش در یافتن جاودانگی با شکست مواجه شد. اندیشمندان و فلاسفه در پی یافتن راهی دیگر برآمدند تا لااقل قدری از ترس و هراس مردم را از مرگ بکاهند. در راه انکار مرگ کم کم خواستند باور کنند که مرده­ای را که در زیر خاک می­گذارند، تنها محل زندگی­اش تغییر کرده و از روی زمین به زیرزمین کوچ کرده است. بنابراین چنین کسی که قرار بود در آنجا زندگی کند به ابزار و آلات زندگی نیازمند بود به همین دلیل در ایام باستان مانند گورهای هخامنشی در ایران در گورها به همراه مردگان، آلات زندگی را دفن می­کردند. قبرهایی که از عهد پارینه سنگی (قبل از عصرآهن) در ایران، میان دو رود و ... مورد کاوش قرار گرفته است دلیلی بر این ادعاست که مردگان در گورها ادامه زندگی می دهند و به وسایل حیات نیازمندند و حتی وقتی چنگیز مغول می­میرد، بازماندگان او چهل دختر ماه پیکر را آراسته به انواع جواهرات با اسبانی گران مایه برای همراهی روح چنگیزخان می­کشند. این رسوم و ایین­ها از همان ایده­ای نشأت می گیرد که مرگ را تغییری در مکان و نوع زندگی انسان می­داند. از طرفی انسان­ها بنابر شواهدی از جمله رویا، قایل به بعدی دیگر از وجود انسان شدند که روح و روان است که بعدها همین روح، ماده اصلی زندگی و حرکت موجودات زنده و عنصر جاوید انسان به حساب آمد. بنابراین باور، انسان در هنگام مرگ، روحی دارد که از او جدا می­شود و با جدا شدن روح، بدن متلاشی می­شود، اما روح که پدیده­ای مجرد و غیرقابل رویت است به نیابت از شخص در جهان ارواح، به حیات خود ادامه می­دهد. در اساتیر یونان جهان پس از مرگ ، قلمرو هادس و سرزمین مردگان مکانی تیره و تار و ظلمانی در زیر زمین بود اما در بین اقوامی که رسم بر سوزاندن مردگان خویش داشته­اند مانند هندی­ها و آریاییان قبل از زرتشت، جهان پس از مرگ در آسمانها قرار داشت، زیرا شعله­های آتش که به سوی بالا زبانه می­کشد روح مرده را با خود به آسمان می­برد. بعدها این ایده دوم یعنی قرار داشتن جهان پس از مرگ در آسمان، مقبولیت عمومی پیدا می­کند. یهودیان در ابتدا فاقد چنین دیدگاهی بودند اما این باور را از ایرانیان در زمان کوروش اخذ کردند و آن را در تعالیم دینی خویش وارد کردند. این اعتقاد از طریق دین یهود بعدها وارد دینهای مسیح و اسلام شد و جهان پس از مرگ به آسمان صعود کرد. اما مصریان باستان به جای این که اعتقاد به روح را در اعتقادات خویش وارد کنند در پی سالم نگه داشتن اجساد مردگان برآمدند و سعی کردند آنها را با مومیایی کردن از فساد و متلاشی شدن حفظ کنند.

توصیفات و گزارشهایی که از عذابها و خوشی­های آن جهان می­شود. همه ناشی از زندگی این دنیا می­باشد. مجازات همان­هایی هستند که می­تواند در این جا وجود داشته باشد اما آنجا با شدت بیشتری صورت می­گیرد. خوشی­ها نیز در حد اعلا هستند که نشانگر آمال تحقق نیافته انسان هستند. به طور کلی جهان پس از مرگ در اساتیر متکاملی که قایل به دو محیط جداگانه برای خوبان و بدان هستند ارتباطی تنگاتنگ با محیط زندگی قوم صاحب اسطوره دارد. به طور مثال مردم اسکاندیناوی که در ظلمت سرما به سر می بردند جهنم برای آنان یک مکان یخ بندان دایم و برای مردم عربستان جهنم پر از آتش بود. در برخی از اساتیر، جهان پس از مرگ را مکانی مادی می­پنداشتند. به طور مثال زرتشتیان بر قله البرز راهی داشتند که از آنجا ارواح به جهان پس از مرگ می­روند. در اساتیر هند هم مانند تناسخ، ارواح نوعی جاودانگی داشتند که طریقی بود برای فرار از واقعیت مسلم مرگ. در فرقه رواقیون در یونان راه شیری به منزله مسیری برای نزول ارواح به تجسد و صعود از آن بود. زرتشتیان معتقد بودند که آسمان را هفت پایه است: نخست ابر پایه، دیگر سپهر اختران، سدیگر سپهر ستارگان نیامیزنده، چهارم بهشت که ماه بدان پایه ایستد. پنجم گرودمان که انغر روشن خوانده شود و خورشید بدان پایه ایستد. ششم گاه امشاسپندن و هفتم روشن بیکران، جای هرمزد ]است[.

مرگ:

مرگ واقعیتی گریز ناپذیر در زندگی هر فردی می­باشد. مرگ واژه­ای فارسی است که در فارسی باستان از ریشه ضعیف  و افزودن مصوت a به دست آمده است و ریشه متوسط آن در فارسی باستان به صورت mahrka به دست آمده است. گروه صامتی YK فارسی باستان در دوره میانه به g بدل شده است که نمونه دیگر این تبدیل را در varka می­بینیم و در فارسی دری به صورت برگ و مرگ درآمده است. اهمیت مرگ در زندگی انسانها باعث شد که رشته­ای با عنوان مرگ شناسی یاتانالوژی ایجاد شود. واژه تانالوژی از نام ایزد مرگ در اساتیر یونان باستان یعنی تاناتوس گرفته شده است. باورها و سنت­هایی که در طول قرنها بر حول مرگ ریشه دوانده اند در خدمت دو هدف عمده بوده­اند. اول این که با قرار دادن مرگ در یک نظام منسجم ارزشی که به معمول بازندگی پس از مرگ مربوط است، ترسناکی آن را تخفیف دهند و دوم آنکه اعضای خانواده و بازماندگان مرده را به نحو مؤثری مورد دلداری و حمایت قرار دهند. نظریه فروید درباره مرگ، بر پایه اصل ثبات استوار است، مبنی بر این که در هر موجودی که از حیات برخوردار است گرایشی وجود دارد که به اصل خود باز گردد و این اصل، سکون و آرامشی است که از قدیم در جهان غیرعالی حکمفرما بوده است. به گفته فروید هدف هر زندگی مرگ است یا زندگی راهی غیرمستقیم به سوی مرگ است.

منبع: آفرینش و مرگ در اساتیر، مؤلف: دکتر مهدی رضایی

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 11:34 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم آذر 1388

 


نده­ای هیزم در آتشدان.

 اوستا کتاب کهن ایرانیان

به طور کلی تاریخ و زمان تولد و زندگی زرتشت پیامبر هنوز هم برای مورخان به درستی معلوم نیست. به دلیل آنکه قسمت زیادی از اوستا در زمان حمله اسکندر به ایران در آتش سوزی از بین رفت و مرز و بوم پیامبر ایران گزند و آسیب بسیار دید و در مدت 80 سال در زیر تسلط اسکندر و سلوکی­ها جانشینان آنها بود که به خصوص در ترویج تمدن خود و هلنیک کردن ایران می­کوشیدند که در این مدت بسیاری از آثار دینی و آثار ملی ایران از دست رفت. پس از آن حمله­های اعراب ـ ترک و مغلولها و تیموریان مانند سیل ویرانگر از ایران گذشت غرق در سیل نابودی شد. دینکرد که یکی از کتابهای مهم و بزرگ پهلوی است و در قرن نهم میلادی تدوین شد از مندرجات اوستا سخن می­گوید که دارای 21 نسک است. نسک سیزدهم آن موسوم است به سپند نسک در شرح حال زرتشت می­باشد. برای معنی کلمه زرتشت بیشتر از 10 اسم عنوان شده است از قبیل زارتشت ـ زارهشت ـ زاردشت ـ زارهوشت ـ زردهشت ـ زراتشت ـ زرتهشت ـ ذره تشت ـ زره دشت ـ زره هشت اما معمول تر از همه کلمه زرتشت می­باشد که بعضی آن را به معنای دارنده شتر زرد معنی کرده­اند. زرتشت خود را در گاتها زَرَتُشتَرَ سپتمه می­نامد و گاه نیز اسم خانواده خود را که سپیتمه باشد افزوده می­شود. این اسم اخیر را امروز سپنتمان یا اسپنتمان گویند که معنای آن از نژاد سفید یا از خاندان سفید است. دینون یونانی ان را به ستاینده ستاره ترجمه کرده است. این اسم مرکب است از دو جزء زَرَت و اشترا ـ شکی نیست که اسم پیغمبر مانند بسیاری از اسامی ایرانی که با اسب و شتر و گاو مرکب است با کلمه شتر ترکیب یافته است و نام پدر زرتشت، پوروش اسپ مرکب است از پو روش که به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و پیراست و اسب، پوروش اسب به معنای دارنده اسب پیر و سیاوش به معنای دارنده اسب سیاه می­باشد.

آتشکده­های بزرگ ایران:

بزرگترین آتشکده ایران آتشکده آذر گشنسب بوده است که اکنون به تخت سلیمان معروف است. این آتشکده در تاریخ به گزن یا آذرخش یا درخش هم معروف بوده است. این آتشکده به قدری مهم بوده که پادشاهان پس از تاجگذاری پیاده از تیسفون به زیارت آن می­رفتند. آذر گشنسب سرچشمه کلیه آتشهای مقدسی که در ایران قدیم داشتند می­دانستند. آتشکده دیگر معروف به آذر فرنبغ (فرویا) که آتش پیشوایان دینی بود و محل آن در کاریان فارس بوده است که از نقاط دور و نزدیک به زیارت این آتشکده می­آمدند و آتش آن را برای آتشکده­های دیگر می بردند. آتشکده مهم دیگر آتشکده آذر برزین مهر نام داشت که آتش کشاورزان بود که در خراسان قرار داشت.

در مورد زرتشت:

دریشت سیزدهم که موسوم است به فروردین یشت از مدیو مانگهه و همه خویشان و بستگان زرتشت نام برده می­شود مدیومانگهه پسر اراستی می­باشد به توسط کتاب پهلوی زات سپرم می­دانیم که او پسر عموی زرتشت است. مدیومانگهه را حالا مدیوماه گویند و به نقل از اوستا اولین کسی است که ایمان آورد. راجع به عروسی دختر زرتشت پورو چیست. زرتشت پدر دختر خود را از دودمان هیچتسپ خطاب می کند و از پشت سپیتم می­خواند. در سنت نیز هیچتسپ چهارمین و سپتیم نهمین جد زرتشت می­باشد. مسعودی شجره نامه زرتشت را این طور ذکر کرده است:

1- منوچهر

2- دور شرین

3- ارج (ایرج)

4- هایزم

5- واندست

6- اسبیمان

7- هردار

8- ارحدس

9- باتیر

10- حخیش

11- هجدسف

12- اریکدسف

13- قدرآسف

14- بورشسف

15- زرادشت

در بندهش هم کلیه موبدان از نسل بزرگترین پسر زرتشت اسید و استرا می باشند و او خود اولین موبدان موبد بود.

پیامبر ایران در میان اقوام هندو اروپایی اولین کسی است که مردم را به فروغ ستایش خدای یگانه رهنمون شد. ویتنی دانشمند آمریکایی زرتشت را نخستین مرد میدان معرفت حقیقی و یکتاپرستی می­داند. کتاب مقدس زرتشت اوستا نام دارد که به معنای یار و یاور می­باشد. کتاب اوستا دارای علایم روزگاران بسیار قدیم است. در اوستا نه از مادها نام برده شده و نه از فارسها، ساکنین ایران هنوز آریا نام دارند و مملکت آنان خاک آریا خوانده می شود. در میان این آریایی­ها هنوز پول و سکه معمول نیست. معامله با خود جنس (مبادله پایاپای) مثل گاو و گوسفند و اسب و ... انجام می­شود.

اوستا:

نام اوستا مانند کلمه زرتشت در زبان فارسی دارای شکل­های مختلف می­باشد. مانند اوستا ـ ابستا ـ استا ـ وستا ـ افستا ـ اپستا و ... که کلمه اوستا از همه معمول­تر است که از کلمه پهلوی اویستاک یا اوستاک گرفته شده است. پروفسور بارتولومه با توجه به خط میخی هخامنشیان معنای اوستا را پناه و یاور می­داند. الفبای اوستا دین دبیره بوده که شامل 60 حرف بوده است. در زمان ساسانیان الفبای اوستا را دین دبیره می­گفتند.

دین دبیره یا الفبای اوستا امروز در تمام دنیای شرق بهترین نوع الفبا است که می­توان در چند ساعت آن را یاد گرفت و  کتاب اوستا را خواند. در زمان حمله اسکندر به ایران، اوستا را روی دوازده هزار پوست گاو نوشته بودند که در آتش سوزی تخت جمشید همه آنها از بین رفت. وندیداد سومین قسمت اوستا است که شامل قوانین مذهبی می­باشد. وندیداد کلمه اوستایی آن وی دئودات می­باشد که امروزه به معنای دادگر یا قانون است. قوانین وندیداد قوانین دینی و احکام دین از قبیل سوگند خوردن، پیمان داشتن، عهد شکستن، پاکیزگی و آداب دخمه و ... می­باشد.

یسنا اولین قسمت اوستا و مهمترین جزء آن است که معنای آن پرستش، ستایش- نیایش، نماز و نیاز وجشن می­باشد. خود این کلمه به معنای عید است از کلمه یسنای اوستایی است.

دومین قسمت اوستا ویسپرد می­باشد. ویسپرد یا ویسپرت از دو کلمه اوستایی ویسپَ رتَ آمده است که معنای آن همه سروران می­باشد.

چهارمین قسمت اوستا یشت می­باشد که کلمه اوستایی است و معنای آن ستایش خدا و فرشتگان است. پنجمین قسمت اوستا خرده اوستا یا اوستای کوچک است که در زبان پلهوی خورتک اپستاک گویند برای نماز و دعاهای روزانه و ... مرتب شد.

قدیمی­ترین و مقدس­ ترین قسمت اوستا گاتا می­باشد که جمع آن گاسان می­باشد. کلمه گاتا به معنی سرود، نظم و شعر می باشد. گاتها یا سروده­های زرتشت از قدیم به پنج دسته تقسیم می­شد.

نخستین گاتا، اهون ویتی است که شامل دعاهای مقدس بود. دومین گاتا، اشتاویتی یا گاتای شروع شونده نام داشت به معنای سلامتی بود ـ سومین گاتا سپنتامینو نام دارد که به معنی خرد پارک و مقدس است. چهارمین گاتا و هوخشتر نامیده می­شود به معنای اقتدار نیک و کشور خوب می­باشد. پنجمین و آخرین گاتا وهیشتواشتی نام دارد که به معنای بهترین خواسته و نیکوترین ثروت می باشد.

آیین زرتشت:

زرتشت در کتاب خود علیه قربانی و فدیه و استعمال مسکرات و ... قیام کرد و کتاب او تنها کتابی است که در آن پیرامون اوهام و خرافات نمی­گردد. در آیین او، آنچه در جهان زشت است منسوب به خرد ناپاک است و کشور جاودانی (بهشت) در آن از ان کسی خواهد بود که در زندگانی خویش با دروغ بجنگد و آن را در بند نموده به دست راستی بسپارد. آرزو و آمال هر کسی باید این باشد که دیو بدی مغلوب شود و راستی و خوبی پیروز شود. زرتشت ایرانیان را به حفر چاه و قنات ـ زراعت وآباد کردن زمین تشویق کرد و مردم را از بیابان نوردی و چادر نشینی که مخالف تمدن است بر حذر کرد. چون چادرنشینی و کوچ کردن مخصوص ایل قشقایی می­باشد که از نژاد ترکمنان و مغولان می­باشند. آیین زرتشت پر از حرکت و پویایی زندگانی است و درویشی وفقر و قلندی در آن راهی نیست و نسبت به زندگی دنیا بی اعتنا نیست. در این دین باید اندیشه پاک باشد تا هیچ وقت خیال زشت از مغز آدمی نگذرد و هومت ـ هوخت و هوورشت به معنای پندار نیک ـ گفنار نیک و کردار نیک از خصوصیات این دین است. چون کسی که اندیشه آن پاک است دل او هم پاک است. همیشه اندیشه نیک اساس و بنیان حقیقی گفتار نیک و کردار نیک است. اشا در اوستا به معنی راستی و درستی وقانون ایزدی است. آرمتی به معنی بردباری و فروتنی و مهر و اخلاص است. بهمن یا وهومن مظهر اندیشه مقدس و خرد و دانایی است. اردیبهشت مظهر راستی و درستی آفریدگار است. سپندارمز مظهر مهر و محبت و خورداد به معنای رسایی و جاودانگی می­باشد. به کلیه علاقمندان به ایران باستان پیشنهاد می­کنیم کتاب اوستا نوشته استاد ابراهیم پور داوود را مطالعه کنند.


منبع: اوستا ـ مؤلف ابراهیم پور داوود.

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید

        این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران

یا نه دریاییست گویی واژگونه بر فراز شهر، شهر سوگواران

هر زمانی که فرو می­بارد از حد بیش

        ریشه در من می­دواند پرسشی پیگیر با تشویش

رنگ این شبهای وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد

        آه باران، ای امید جان بیداران

بر پلیدها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم

        آیا چیره خواهی شد؟

 

(فریدون مشیری)

کاوه آهنگر و درفش کاویانی

در کتاب کریستین سن به جای کلمه ضحاک، دهاک به کار می­رود. ضحاک در ادبیات فارسی با نام­های زیر آمده است: اژی دهاک، ازدهاق، اژدها، بیوراسپ و دَه آک به معنای ده عیب بود. بنا به روایات کهن، ضحاک دیو بسیار قوی است که اهریمن او را با سه پوزه، سه سر و شش چشم برای تباهی جهان مادی آفرید. بنابر اوستا، ضحاک برای دست یابی برایران زمین، ایزد مورد توجه ایرانیان، ناهید راستایش و برای او قربانی کرد تا هفت کشور را از انسان تهی کند. پس از آن که فره جمشید از او جدا شد، ضحاک با یاری اهریمن به جستجوی فره شتافت و به قهر بر ایران زمین مسلط شد. دو خواهر جمشید شهرناز و ارنواز را به همسری گرفت و هزار سال حکومت کرد. فریدون، پسر آبتین، قربانی ها کرد و به یاری ایزد ناهید بر ضحاک پیروز شد. به روایت ادبیات پهلوی، او را در کوه دماوند به بند کشید. همه مدارک موجود او را غیر ایرانی و اغلب از نژاد اعراب می­دانند. در شاهنامه او مردی از عربستان است و چون دارای هزار اسب بود به او لقب بیوراسپ داده­اند. در شاهنامه فریدون پس از جمشید بزرگترین پادشاه ایران است. چون روزگار درازی از فرمانروایی ستمگری ضحاک گذشت، ضحاک خواب دید مردی به نام فریدون بر او چیره شد و فرکیانی را که از جمشید جدا شده بود به اوپیوست. فرانک مادر فریدون، چون ضحاک از به دنیا آمدن فریدون آگاه شد او را به نگهبانی بر مایون (گاو پرمایه) سپرد که او را پس از مدتی به کوه البرز برد. پس از قیام کاوه، فریدون بر ضحاک پیروز شد و دو خواهر جمشید، شهرناز و ارنواز را از بند ضحاک آزاد کرد و آنان را به همسری برگزید. فریدون از شهرناز دو پسر به نام­های سلم و تور و از ارنواز پسر دیگری به نام ایرج داشت. او فرمانروایی جهان را میان پسرانش تقسیم کرد. موضوع این داستان، افسانه کاوه آهنگر (Kaveh) است که در شاهنامه آمده است. در شاهنامه سلطنت باشکوه جمشید ناگهان به پایان می­رسد و ضحاک (Dahak) شاه اعراب، امپراتوری او را به دست می گیرد و هزارسال در بابل، به صورت فرمانروایی مستبد حکومت می­کند. شیطان در شکل جادوگری او را وامی­دارد تا مزه گوشت را بچشد و در برابر پاداش این کار، از او اجازه می­خواهد تا شانه­های ضحاک را ببوسد. سپس دو مار از شانه­های ضحاک می­رویند و مدام او را می­آزارند. از این رو مجبور می­شوند مرتب آنها را قطع کنند. اما بار دیگر سربر می­آورند. آنگاه شیطان خود را به هیات پزشکی بر ضحاک ظاهر می­کند و به او توصیه می­کند هر روز ماران را با مغز انسان سیر کنند تا آرام گیرند. از آن پس، خوالیگر شاه مجبور می­شود هر روز دو انسان را بکشند تا با مغز آنان ماران را سیر کند. در همان زمان مردی از خاندان کهن پادشاهی، به نام فریدون بدین منظور پرورش می­یابد تا روزی انتقام مردمش را بگیرد. در اواخر حکومت ضحاک، روزی مرد آهنگری از اصفهان به نام کاوه قدم به درگاه او می­گذارد و به خاطر ظلمی که بر او رفته است، شکایت می­کند، او 18 پسر داشت که 17 پسر او را به خاطر تغذیه ماران سرشانه­های ضحاک، به هلاکت رسانده بودند. شکایت کاوه باعث شگفتی ضحاک می شود. شاه او را مجبور می­کند تا نوشته­ای را امضا کند که در آن نوشته شده بود ضحاک همیشه قهرمان حقیقت و عدالت بوده است. اما کاوه محضر را پاره می­کند و از درگاه ضحاک خارج می­شود. پس از آن مردم را علیه ضحاک دعوت به شورش می­کند. سپس پیشبند چرمین خود را بر سر نیزه به اهتزاز درآورده و مردم را برای این جمع می­کند تا برای به تخت نشاندن فریدون جوان، به عنوان پادشاه قانونی بجنگند. مردم به سوی بارگاه فریدون می­شتابند. او پیشبند چرمی بر سر نیزه را به عنوان درفش خود انتخاب می­کند و آن را درفش کاویان یعنی درفش کاوه می­نامد. پس از آن دیگر در شاهنامه نامی از کاوه دیده نمی­شود. فریدون رهبری شورش را به عهده می­گیرد و موفق می­شود تا قدم به دژ ضحاک بگذارد او را از تخت به زیر آورد. اما ایزد سروش (سروش در کتاب مقدس اوستا به معنی اطاعت و فرمانبرداری از کلام ایزد است. مرغ سحر خیز (خروس) از سوی سروش مأمور است تا هر صبحگاه مردم را به ستایش بخواند). خود را به او می­نمایاند و از فریدون می خواهد تا ضحاک را نکشد بلکه او را به جای دوری برده، به صخره­ای زنجیر کند تا کسی نتواند نزد او برود و تا پایان جهان در آن جا بماند و فریدون او را در غاری در کوه دماوند زندانی می­کند.

تمثیل فرَوَهَر در دین زرتشت:

نقشی که به خطا نماد اهَوَره مزدا نامیده شده، فَرَوهَر  یا فَروَشی، صورت معنوی هر یک از آفریدگان در دین زرتشت است. فَرَوهَر در نقش­ها به صورت انسان بالداری تصویرشده است که چهره مرد کهن سالی را نشان می­دهد. کهن سال بودن چهره، نشانه خردمندی اوست. دو بال نقش دارای سه بخش است که نماد پندار نیک، گفتار نیک، و کردار نیک است. حلقه­ای که در وسط قرار گرفته، نماد جاودانگی گیتی یا سرشت جاودانه روح است. حلقه نشان از آن دارد که جهان را آغاز و پایانی نیست. یکی از دستهای نقش به سوی بالا نشانه رفته است یعنی راه گزینش یکی است. در دست دیگر حلقه کوچکی قرار دارد که حلقه عهد و پیمان است و در نزد یک زرتشتی پارسا، پیمان شکنی جایز نیست. دُم پردار زیرین نقش نیز دارای سه بخش است که برخلاف دو بال بالا، نماد پندار بد، گفتار بد و کردار بَد است. سبب قرار گرفتن آن در زیر، آن است که گزینش بدیها باعث سقوط و تباهی انسان
می­شود. دو نخ تابیده که از کمر به طرف پایین کشیده شده دوگانگی تجربه­های آدمی است یعنی می­توان با اندیشه نیک، خوبی و با اندیشه بد، پلیدی را برگزید.

درباره درفش کاویانی:

استاد صفا به نقل از مقاله کاوه و درفش کاویانی نوشته اسکارمان در مجله کاوه می­نویسد: اسکارمان با تحقیق در یک تابلو موزاییک که در شهر پومپیی کشف شده است و سکه­هایی که از سلسله فراتاکارا (آتش پرستان) پارس از معاصرین سلوکی­ها بر جای مانده به این نتیجه رسیده است که درفش مذکور چرم پاره مربعی بود که بر نیزه­ای نصب شده و نوک نیزه نیز در پشت آن از بالا پیدا بوده است. بر روی چرم که به حریر و گوهر زینت یافته بود، ستاره­ای چهار پر رسم کرده بودند که در میان و بالای آن دایره کوچکی قرار داشت. این ستاره به یقین همان است که فردوسی از آن به اختر کاویان تعبیر کرده است. از پایین چرم چهار ریشه به رنگهای قرمز ـ زرد و بنفش آویخته شده و نوک آنها مزین به جواهر بوده است. برای اطلاع بیشتر به کتاب تاریخ پرچم ایران و درفش ایران از باستان تا امروز مراجعه کنید. در آخر به تمام علاقمندان به تاریخ ایران پیشنهاد می­کنیم کتاب کاوه آهنگر و درفش کاویانی نوشته پروفسور آرتورکریستن سن و ترجمه منیژه احد زادگان آهنی را مطالعه کنند (انتشارات طهوری).

همسفر از ترانه­های داریوش:

من و تو در گذر تند باد حادثه­ها هزار مرتبه اوج و حضیض ­ها دیدیم.

مپوش چشم امید از وطن که ما زین بیش به عمر خویش چه ضد و نقیض­ها دیدیم.

نگفتمت تنها مرو شب در کمین نشسته

سیمای آن آزاده را غم بر جبین نشسته

نگفتمت با من بیا تا سرزمین خورشید

که رنگ غم بر قامت این سرزمین نشسته

نگفتمت که ظلمت بر جاده­ها نشسته

صد پیچ کاروان کش تا شهر ما نشسته

رفتی و به راه مانده­ای در شب سیاه مانده­ای

آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهیم

به یکدیگر بار دگر دست دل و یگانگی­ها بدهیم

کن رها بازوی دربند مرا          پای در بند دماوند مرا

خیز و چیره شو بر خطر            فکر چاره کن همسفر

همت کن و از عزم خود یاری طلب     که پشت شب می­شکند

که جلوه خورشید ماپلاس شب     ز خانه بیرون فکند

 

منبع: کاوه آهنگر و درفش کاویانی ـ پروفسور کریستن سن ـ ترجمه منیژه احد زادگان آهنی

نکته­هایی از تاریخ تمدن ویل دورانت

1- هر تمدنی میوه درخت تناور توحش است و چون از ساقه آن درخت فاصله بسیار یافت سقوط می­کند 2- انسان احساس می­کند و بنابراین مسوول است. اگر من مکلف به اجرای عملی هستم، پس به انجام آن هم قادرم.

3- کلیسا خردمندانه آنتروپومورفیسم (انسان شکلی گری) اجتناب ناپذیر الهیات عامه را پذیرفت.

4- اگر بخواهید به فرزندان خویش در عمل ثابت کنید که چقدر دوستشان دارید، خرد حکم می­کند که آنها را به دنیا نیاورید.

5- این جنایت را پدرم در حق من کرد، ولی من در حق کسی نکردم.

6- بار خدایا، آدمی چیست؟ لاشه­ای چرکین و لگدمال شده و مخلوقی زیان آور، مالامال از فریب. (سلیمان یهودی)

گلی از طراوت افتاده که از گرما خشک و پرچین می­شود.

7- زندگی ذهن بشر بر ساخته از دو نیرو  است: 1- نیاز به اقتصاد برای زیستن، 2- نیاز به عقل برای پشرفت. در روزگار فقر و هرج و مرج میل به اعتقاد فزونی می­گیرد و در دوران ثروت میل به عقل فزونی می­گیرد.

8- جزایر فلسفه و علم را همه جا امواج دریاهای رازوری می­شوید و می­بَرَد. عقل حیطه امید را می­بندد و فقط عاقلان می توانند با روی گشاده چنین محدودیتی را تحمل کنند.

9- بلغارها از نزادهای هون (مغولی) ـ ایغوری و ترک بودند.

10- مجارها از قبایل اویغورها بودند و پیوندی نزدیک با قبایل هون و ترک داشتند.

11- اسلاوها از نژاد هند و اروپایی بودند و به زبانی تکلم می­کردند که با آلمانی و فارسی ارتباط داشت.

12- خزرها از نژاد ترک بودند که در قرن هفتم از طریق قفقاز در صفحات جنوبی روسیه پراکنده شدند.

13- در عرض 63 سال (751-814) سرزمین گل به صورت فرانسه درآمد.

14- در 843 امپراتوری شارلمانی به سه قسمت تقسیم شد که معادل کشورهای جدید ایتالیا ـ آلمان ـ فرانسه بود.

15- افراد بشر مثل ماهی­های دریا یکدیگر را می­بلعند.

16- اقوام آنگلوساکسون در سال 577 به انگلستان آمدند.

17- آنگلها یا انگل­ لند.

18- لودویگ در 843 نواده شارمانی اولین پادشاه آلمان شد.

19- جنبه بین­المللی (انترناسیونالیسم).

20- قوانین باید بر عقل استوار باشند. هدف اساسی آنها انتقام گرفتن از جنایت نیست بلکه حفظ نظم اجتماع است (بکاریا در روح الواقنین).

21- ولتر: با از میان رفتن خرافات بشریت از عفریت درنده­ای که او را می­خورد آزاد می­شود.

22- ملتی که از قید خرافات آزاد شود ملتی مرکب ازفلاسفه خواهد بود که راه اطاعت ازحکومتی مانند  ............را نمی­دانند.

23- گائتانو در علم قانون گذاری: فیلسوف نباید واضح نظام­های فلسفی بلکه باید پیرو حقیقت باشد و وظیفه او تبلیغ حقیقت و ترویج آن است. برای فیلسوف دنیا در حکم کشورش، کره زمین مدرسه­اش و نسلهای آینده شاگردانش خواهند بود.

24- هر دولت جدید در آغاز کار مجبور است به نحوی بی رحمانه و سختگیر باشد و گاهی غیر عادلانه رفتار کند.

25- وقتی انسانیت وجود ندارد زندگی چه ارزشی دارد؟ گاهی فکر می­کنی متفکری مستقل هستی اما مقلدی بی فکر بیش نیستی.

26- روا داری مذهبی نتیجه ترویج نهضت روشنگری است. اساس آن فلسفه و مردان بزرگی است که آن را به وجود آورده­اند. تنها فلسفه است که دولتهاباید سرمش خود قرار دهند. 27- پادشاه تحصیل کرده و باحسن نیت بهترین وسیله تنویر افکار و اصلاحات خواهد بود.

28- روحانیون در ایران در برابر دانشمندان ـ فلاسفه و مورخان قرون وسطی ایرانی پیروز شدند.

29-در ایران هر صنعت نوعی هنر بود و کیفیت تولید جای کمیت را می­گرفت.

30- در ایران هنر را به علم و صنایع دستی را به ماشینی ترجیح می­دادند.

31- بهترین تاریخ آن است که شرح پیشرفتهای فکر انسان باشد. 32- دنیا برای کسان که فکر می­کنند یک کمدی و برای کسانی که احساس می­کنند تراژدی است.

33- فعالیت و کار درمان خوبی برای بیماریهای فلسفه و خودکشی است. 34- ارتش همچون اطلسی است که شانه­های کشور را نگاه می­­دارد.

35- مالکیت خصوصی نعمت اجتماعی و حقی اساسی است.

36- بشر عدالت و آزادی را تنها مرهون قانون است. قانون آن دستگاه سلامت بخش اراده همگانی است که به صورت حقوق مدنی ـ برابری طبیعی میان افراد بشر برقرار می­کند. قانون آن صدای آسمانی است که برای هر یک از شهروندان احکام عقل را وضع می­کند.

37- نقش نبوع در تاریخ و نقش یک فرد در برابر توده مردم و کشور چیست؟

38- طبیعت با زندگی بدون نظم و حمایت اجتماعی دارای دندان­ها و چنگال­های خونین است.

39- پایان دادن به مالکیت خصوصی، حکومت  وقوانین در حکم غوطه ور ساختن مردم در هرج و مرجی است که از تمدن بدتر است.

40- آنچه این جهان را به صورت سیلاب اشک درآورده است، آزسیری ناپذیری و غرور رام نشدنی او است.

41- ماشین بخار از 1681 در فرانسه شناخته شده بود. در سال 1769 ژوزف کوینو از آن برای به کار انداختن نخستین اتومبیل به کار برد.

42- در سال 1760 دستگاه نظم پستی به وجود آمد.

43- لوموسیه دولاریریر: در روابط اقتصادی، قوانین وجود دارند که شبیه قوانینی هستند که نیوتن در جهان یافت. مشکلات اقتصادی، ناشی از جهل یا تخلف از این قوانین است. (کتاب نظام طبیعی و اساسی جوامع سیاسی)

44- تورگو: مستعمرات مانند میوه هستند که فقط تا زمانی که نارس هستند به درخت می­چسبند. وقتی به مرحله خودبسندگی رسیدند، همان کار را خواهند کرد که کارتاژ کرد و روزی آمریکا هم مستقل خواهد شد.

45- بسیاری از اصول اخلاقی را نمی­توان بدون مذهب حفظ کرد زیرا بیشتر اشخاص از نظر تعقل، محکوم به طفولیت دایم هستند.

46- شهوت ثروتمند شدن درقلب انسان جای دارد. ثروتمندان بر تجملات خود می­افزایند و فقرا در گرداب تحقیر و خفت فرو می روند.

47- افراد بشر بر اثر تمایل به برابری با کسانی که از لحاظ ثروت از آنها برتری دارند پیوسته در هیجان و اضطراب می باشند.

48- از جنبه نظری دمکراسی عالی است اما به علت جهل و علاقه توده­های مردم به کسب مال با عدم کامیابی روبه رو می شود.

49- مساحت زمینی که متعلق به هر فرد است باید محدود شود. املاک بزرگ باید تقسیم شوند تا تعداد خرده مالکان افزایش یابد.

50- افکار عمومی به صورت نیرویی در تاریخ در حرکت بود. فیلسوفان از فکر تفویض تمام قدرت به مردم برخود می لرزیدند.

51- خرافات وحشتناک­ ترین بلای بشریت، مایه اندوه حکما و وسیله دست ستم کاران است.

52- صومعه نشینان بر  املاک کشور و آسمانها تسلط دارند.

53- اگر با دیوانگان از در مخالفت درآیم به راستی که مرا محکوم به دیوانگی می کنند.

55- پروفسور به معنی آشکار کننده.

56- کالج ـ مأخوذ از واژه قدیمی کولگیا به منعنی صنف یا انجمن.

58- در دنیا کمتر چیزی مانند حقیقت تلخ و مایه بیزاری مردم است.

59- قرون وسطی فقط یک دوره از ادوار تاریخ نیست بلکه واژه­ای است که دلالت بر وضع و حالت خاصی می­کند.

60- آنچه امروزه از رذایل است روزی در زمره فضایل و ضروری برای بقای بشر محسوب می­شد.

61- هر تمدنی عبارت است از جنگ میان غرایز جنگلی افراد و منهیات آن جامعه.

62- غرایز بدون وجود منهیات تمدن را نابود می­کنند و منهیات بدون وجود غرایز زندگی را به پایان می­رسانند.

63- قانون غریزه را بابیم عقوبت متوحش ساخت، وجدان، نوباوگان را با یک مشت منهیات بی شمار رام کرد.

64- قانون مسیح یا دین می­گفت که هر آدمی حاصل مزاوجت مرد و زنی می­باشد با گناهکاری ذاتی به دنیا آمده و محکوم به شرارت و مرگ است.

65- دین مسیح ایمان را بر علم، شکیبایی را بر شجاعت و کف نفس را بر میانه روی رجحان می­نهاد.

66- اولنی رویداد اخلاقی زندگی هر مسیحی غسل تعمید بود.

67- فوتبال در قرن 13 از چین به ایتالیا و از ایتالیا به انگلیس آمد.

68- آکسفورد به معنای گذرگاه گلهِ گاو است.

69- طبق نظر کلیسا، آدم و حوا چون از فرمان خدا تمرد کردند، بشر در صورتی می­توانست از دام شیطان و دوزخ برهد که خدا به صورت آدمی درآید و به قتل برسد.

70- در قرون وسطی عدد 3 یا تثلیث نشان تکامل روح و عدد 4 به نشانه تکامل جسم و جمع این دو معرف انسان کامل بود.

71- در 1307 کلیسا کیمیاگری رابه عنوان کاری اهریمنی مردود شمرد چندتن از مؤلفان قرون 12 و 13 از ترس کلیسا کتابهای خود را به جابربن حیان نسبت دادند.

72- مخترع عینک سالوینو دآمارتو بوده در سال 1317.

73- در زندگی افراد بشر خیال مایه اصلی حیات است.

74- صلاح الدین ایوبی: از خونریزی بپرهیز زیرا خونی که بر زمین می­ریزد هرگز نمی­خسبد.

75- یکی از کهنسال­ترین رسوم دین اقوام بدوی که عبارت از خوردن خدا باشد. امروزه در جوامع متمدن اجرا می­شود.

76- اصلاح دینی: REFORMATION انقلاب دینی در اروپای باختری در قرون 16- که به عنوان نهضتی برای اصلاح مذهب کاتولیک آغاز شد.

77- پاسکال: سکوت جاودانی این فضاهای نامتناهی مرا به وحشت می­اندازد.

78- مقام واقعی آدمی در طبیعت چیست؟ هیچ در برابر نامتناهی.

79- اگر عقل را به حال خود رها کنیم، نمی­تواند معنی اخلاق یا خانواده یا دولت را دریابد.

80- در عرف و عادت و حتی در تخیل آدمی و افسانه­ها حکمت بیشتری وجود دارد تا در عقل.

81- دو نوع حکمت وجود دارد یکی حکمت توده ساده و نادان که به تبعیت سنت و تخیل زندگی می­کنند. دوم حکمت گروه دانایان، که در اعماق علم و فلسفه فرومی­روند تا به نادانی خود پی برند.

82- چه اندازه قلب آدمی تهی و تا چه پایه وجود وی پر از فضولات است. آدمی مظهر تلبیس است. دروغگو و ریاکار است. هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران.

83- تمایل شدید انسان به اینکه مورد مدح و ستایش همنوعان قرار گیرد منشاء اصلی ظهور همه آثار هنری و اعمال قهرمانی است.ی

84- ملکات انسان در نفس پرستی وی مدفون می­شود همچنان که رودخانه­ها در دریاها.

85- در جهان آدمی هیچ چیز نایاب تر از نیک کرداری و حق شناسی نیست.

86- سپاسگزاری یعن خصلت ممتاز طبایع خردمند و جوان مردانه.

87- میلتن 1639: من تعلیم و تربیتی را کامل می­نامم که مرد را به طرزی   ماهرانه و بلند نظرانه برای اجرای هر شغلی، اعم از خصوصی و عمومی، جنگی یا مربوط به صلح مناسب سازد. نخستین تکلیف آموزگار این است که شخصیت اخلاقی را در دانش­آموز ایجاد کند تا خرابی­های اولین اجداد ما را ترمیم کند. یا نیازمندیهای زندگی متمدن را با احتیاجات دوران شکارورزی موافق سازد.

88- چارلز اعتقادات مذهبی را شعر محبوب مردم می­نامید.

89- مذاهب مانند لباسهای رنگارنگی هستند که باعث مجلل کردن مرگ می­شوند.

90- اولین  روزنامه در انگلستان در سال 1702 چاپ شد.

91- حقیقت همان قدر مخفی است که سرچشمه رود نیل.

92- اگر هر کس مجاز باشد با فکر خود زندگی کند خودکشی اجتماعی پیش می­آید. بشر همان قدر برای فکر کردن ناتوان است که برای پرواز کردن ناتوان است.

93- ولتر می­خواست بداند انسانها با عبور از چه مراحلی از توحش به تمدن رسیده اند.

94- ملتی که بیشتر مواد خام و محصولات کشاورزی خود را صادر می­کند به زودی برده کشورهایی می­شود که سازنده و صادر کننده کارهای صنعتی هستند.

95- ملت مثل کودکانند که الفبا را نمی آموزند مگر اینکه وادارشان کنند.

96- اگر جهالت نبود، تاریخ به وجود نمی آمد.

97- یهودیان فلسفه را به عنوان مادر بدعت و فاحشه مرگ آوری می­دانستند که هر کس که به سوی او رفت هرگز برنگشت.

98- بدیها از این ناشی می­شوند که از عقل صحیح و قانون طبیعت پیروی نمی­شود.

99- علم بر امید می­خندد و دین از حقیقت گریزان است.

100- هابز نوعی ماده گرایی را بنیان گذاشت که در آن دین آلتی در دست دولت برای تحریک و به کار انداختن ماشین­های انسانی بود.

101- علوم جدید می­خواستند نشان دهند که کیهان از قوانین تغییر ناپذیر تبعیت می­کنند. در این قوانین نه معجزه را راهی بود نه دعا اثری داشت و به خدا هم نیازی نبود.

102- دانش شناخت انسان را توسعه می­بخشد، حال آنکه مذاهب با هم ستیزه جویی می­کنند و سیاستمداران با هم می­جنگند.

103- ترحم یا شفقت تصوری است از مصیبتی که در آینده بر سر خودمان می­آید.

104- حق شناسی، بعضی اوقات متضمن دشمنی است.

105- احسان کردن منت می­آورد و منت بندگی است.

106- قدرت برای این می­خواهیم که از عدم ایمنی بیمناکیم.

107- ضعف انفعال یعنی کودنی، انفعال فوق العاده زیاد یعنی دیوانگی و عاری بودن از خواهش­ها یعنی مرگ.

108- ذهن هر چه بیشتر از نظام طبیعت آگاه شود، بیشتر می­تواند خود را از چنگال بیهودگی برهاند.

109- پیشرفت علم اگر سرشت و خواهش­های نفسانی را بهبود نبخشد، جز یک فریفتگی و اغفال چیز دیگری نیست.

110- پیغمبران نه از نظر دانش، بلکه از حیث قدرت تخیلات ـ شوق و احساسات بر افراد عادی برتری داشته­اند. آنها شاعر و سخنگو بوده­اند.

111- انسان­های عادی چنان به کارهای روزمره مشغولند که فرصت یا ظرفیت کامل عقلانی را ندارند.

112- انتباه استیلای متناوب جسم و فکر توسط امیال ستیزه جوست.

113- تلاش برای صیانت نفس، تنها فضیلت است.

114- انسان سالم احساسات اندوهبار ـ توبه ـ حقارت و ترحم را از خود دور می سازد.

115- بسیاری از علل خارجی ما را به هیجان می­آورند و مثل امواج روی آب سرگردانیم و از عاقبت و سرنوشت خود ناآگاهیم.

116- وجدان یک محصول اجتماعی است نه موهبتی فطری یا عطیه­ای الهی.

117- استفاده از پاداش یا کیفر پس از مرگ موجب ازدیاد توهمات و خرافات می­شود و در خور یک اجتماع تکامل یافته نیست.

118- آنانی که پیرو عقلند، چیزی که به خود نمی­پسندند بر همنوعان خود روا نمی دارند.

119- تشکیلات اجتماعی، دولت علی رغم منهیاتش و تمدن علی رغم نیرنگهایش بزرگترین اختراع بشر برای حفظ و تکامل خود بودند.

120- مردم نادان با مداهنه و چاپلوسی ستمگر را در میان می­گیرند و حتی او را تا مقام پرستش بالا می­برند.

121- هر شخص نسبت به ابنای بشر دینی بس بزرگتر دارد تا نسبت به کشور محدود خودش.

122- در دنیا چیزی نفرت انگیزتر از ریاکاران و زاهدان متظاهر وجود ندارد. مکارانی که می­خواهند همه مقام­ها و افتخارات دنیا را به دست آورند.

123- دنیا را عقاید اداره می­کنند (فلسفه تامس­هابز).

124- طبیعت اصلی انسان حالتی از رقابت و تجاوز متقابل است که فقط ترس می­تواند آن را مهار کند.

125- قدرت و فریب کاری در جنگ فضیلت­های مهم به شمار می­روند.

126- انسان قدرت طلبی است که از عقل به عنوان دست ابزار امیال استفاده می­کند.

127- دولت: نوعی قرارداد اجتماعی است که مردم بین خود موافقت می­کنند تا قدرت نیروهایشان را به یک نفر تفویض کنند. این حالت را جمهور گویند. با این اطمینان که دولت آنها را در برابر دیگران حفظ می­کند.

128- دموکراسی چیزی جز یک آریستو کراسی ناطقان نیست و مردم تحت تأثیر عوام فریبان قرار می­گیرند.

129- دین: ترس از قدرتی نامریی را که مخلوق فکر یا خیال پردازی از داستان­های مورد قبول مردم است. دین یا ترس، تخیل و تظاهر.

130- دین که به دلیل تصورات، قضاوتها و انفعالات مختلف چند نفر به صورت آیین­های متفاوت درآمده­اند.

131- پادشاهان مواظب بوده­اند به مردم بقبولانند چیزهای ناخوشایند خدایان همانهایی هستند که قوانین انها نهی کرده اند. دین ابزار دولت است.

132- قبیله قبل از دولت بوده است و رسوم از قانون کهن ­تر و عمیق ­ترند... عقاید هابز.

133- کشف قانون در طبیعت معجزات را غیر قابل درک نشان می­داد.

134- لردهربرت: همه ادیان ساخته شیادانی هستند که طالب قدرت سیاسی و مادی بوده اند.

135- انسان چیزی جز میمونی متمدن نیست.

136- کشیشان آلت دست طبقات ممتازی هستند که از استمثمار کار بردبارانه مردم و ساده لوحی آنان فربه شده­اند.

137- بسیاری از داستانهای معجزات تصورات غلط اذهان ساده از علل رویدادهای طبیعتند.

138- بنتلی: چون اکثر مردم ابله هستند، آزاد گذاردنشان در اندیشیدن مصیبت به بار می­آورد. بیشتر آدمیان همه قدر برای پرواز کردن شایسته­اند که برای فکر کردن.

139- اکثر ادیان چون ضعیف می­شوند، طالب آزادی مذهبند و به هنگام قدرت آن را نمی­پذیرند.

140- شافتسبری: فضیلت زمانی واقعی است که به خاطر خود آن دنبال شود نه به علت ترس از دوزخ یا امید به بهشت که این نوع پست و بزدلانه می­باشد.

141- انسان اصل و نسب دار در نتیجه تربیت نمی­تواند به عملی گستاخانه و بیرحمانه دست بزند.

142- پس این خدایان چه هستند؟ چیزهای نابوده قشنگی که آنها را می­پرستیم و نمی دانیم چرا؟ خدایانی که انسان آنها را آفریده و آنها انسان را نیافریده­اند.

143- خدای دکارت یک خدای فاقد شخصیت ـ بی وظیفه ـ بی خیال و ناچیز بود.

144- یک پادشاه حق ندارد دین خود را بر رعایایش تحمیل کند. فقط وجدان باید بر عقاید انسانی حکمروا باشد.

145- چیزی که مردم را مطیع نظم اجتماع کرده ترس از دوزخ نیست بلکه ترس از پلیس و قانون است و اخلاق جامعه ملحدان فاسدتر از جامعه مسیحیان نیست.

146- دین ساخته دست بشر است. شاهان آن را برپا کرده­اند تا رعایایشان را در زنجیر فرمانبرداری نگاه دارند.

147- عقل ما را در ورطه­ای عظیم می­کشاند و ما را به سرگردانی می­برد.

148- از آنجا که طبیعت بشر عوض نشده با جنگ و ستیزه جویی و ... مسایلی به وجود خواهد آورد که موجب بی نظمی جامعه و فنای سریع آرمان شهرها خواهند شد. انسان از تاریخ عبرت نمی­گیرد. هر نسل حاصل انفعالات، گمراهی­ها و جنایات مشابه است. دمکراسی اشتباه است. آزاد گذاردن توده فضول از خود بی خود و بی اطلاع در برگزیدن حکمروایان و سیاست­های خود خودکشی دولت خواهد بود.

149- فلسفه نبردی است سهمگین تراز همه جنگها. (فونتنل)

150- ریشه اساتیر در تخیل بدوی و در آمادگی اذهان ساده به شخصیت بخشیدن به فرآیندها است.

151- بشر اولیه صفتی را بهتر از نیروی جسمانی نمی­دانست و هنوز برای حکمت و عقل و عدالت کلماتی نیندیشیده بود و تصوری از آنها نداشت.

152- اجداد خودمان و نسلمان کامل مساوی هستیم. انسان نادانی­های عصر کهن را هنوزاز دست نداده است. افراد تازه در زندگی همان اشتباهات پدران را دنبال می کنند. هر جا که انسان است، بی خردی وجود دارد.

153- در قرن پنجم میلادی مهاجران گیلی یا اسکات ایرلند را ترک کردند و به اسکاتلند آمدند.

154- این کشیشان نبودند که مردم را فاسد می­کردند بلکه مردم بودند که کشیشان را تحریض می­نمودند.

155- بنیاد پژوهش مسیحیت علل طبیعی را سست کرد. بسیاری از پیشرفتهایی که طی هفت قرن علم یونانی پدید آورده بود خدای کیهان شناسی و زیست شناسی سفر پیدایش شد.

156- تاریخ فرانکها (فرانسه) 240 میلادی ـ فرانک به معنای آزاد شده بود. کلوویس در سال 750 میلادی کشور فرانسه را بنیاد گذاشت.

157- مسیحیت ارتدکس یا اصیل آیین.

158- تاریخ نروژ 900 میلادی ـ در سال 860 گروهی از نروژ و دانمارک جزیره ایسلند را کشف کردند. (تاریخ ایسلند سال 860)

159- شمالی­ها توتونهایی بودند که نیاکانشان از طریق دانمارک خود را به سوئد و نروژ رساندند (کشف نروژ). اولاف اول و دوم از پادشاهان نروژ بودند.

160- تمدن وایکینگ: فرهنگ اقوام اسکاندیناوی از 700 میلادی، vikina به معنای خلیج یا آبگیر است.

161- بیشتر قوانین دریایی اروپا از ناحیه نورسها ناشی شد.

162- حتی سه کلمه با آدم فرومایه بحث کردن خطاست. (ولوای پیشگو)

163- عصر پهلوانی: دورانی که اقوامژرمنی به گسترش قدرت خویش در اروپا مشغول بودند.

164- آلمان اقامتگاه تعدادی قبایل ژرمنی بود. شارلمانی با غلبه براین اراضی آنها را وحدت بخشید و اقوام مختلط را متحد کرد.

165- سرچشمه رسوم دیپلماسی اروپا و آمریکا را می­توان در دربار پادشاهان ایران دید.

166- در ایران ساسانی زنان قانونی در اندرون خانه نگهداری می­شدند. این رسم دیرین ایرانی به اسلام منتقل شد.

167- اشتباه رهبانان ایتالیا و فرانسه در این بود که از شیوه انزوا و ریاضت جویی مشرق زمین (هند) تقلید کرده بودند. آب و هوا و روحیه فعال اروپای باختری چنین ریاضت عملی را بسیار مشکل می­کرد و باعث می­شد بسیاری ازاین کار دست بکشند.

168- هنگامی که عرب ایران و ... را فتح کرد عمل وی در حقیقت توسعه جنگ و غارتی بود که در ایام جاهلیت بدان دست می­زد.

169- از شوخی­های تاریخ یکی این است که روحانیون مسیحی از مردم روم انتخاب می شدند. فرانکهای مسیحی شده در برابر همان کسانی زانو می­زدند که روزی به ضرب شمشیر آنان را شکست داده بودند.

170- کوشش­هایی که علما برای ایجاد توافق بین عقل و قرآن می­کردند کلام یا منطق شد.

171- عقل درختی است که میوه آن راستی است (ابوالعلا معری).

172- سرنوشت عقاید میلیاردها مردم به این تصادفات جنگی وابسته است.

173- هر چه سرفداری رو به افزایش می نهاد، بردگی کاهش می­پذیرفت و روال بردگی ناشی از تحول اقتصادی بود نه معلول پیشرفت اخلاقی.

174- مالک از ترس اینکه مبادا زمین او را بگیرند قطعه­ای زمینی را به عنوان اجاره به افرادی زورمند اجاره می­داد تا از زمین­های او محافظت کند. (فئودال)

175- علم بیش از همه در فلسفه اثر گذاشت زیرا فلسفه که در جستجوی خرد است باید بر پایه علم که جویای معرفت است بنا شود.

176- مردم از آن رو بدبختند که نادانند و از آن روی نادانند که همه توطئه کرده اند تا آنان را در نادانی نگاه دارند و از آن رو شریر هستند که خرد آنان رشد نکرده است.

177- انسان هنگامی از میمون متمایز شد که صداهای خاصی را برای اندیشه­ها ابداع کرد به یاری زبان بود که وی انسان شد.

178- فیلسوفان مدرسی خود را در اوهام الهیات ـ تار عنکبوت منطق وابرهای مابعدالطبیعه سر درگم کرده بودند.

179- خرد در نزد فیلسوف دارای همان مقامی است که فیض و رحمت ایزدی در نزد مسیحی داراست

180- انسان برای آنکه موهومات دین را بپذیرد باید چشم بر روی عقل ببندد. باید انسان به مرتبه حیوانات تنزل کند و راستی را با ناراستی برابر گیرد.

181- طبیعت نیروی نیمه کور و نیمه هوشمندی است که روی ماده عمل می­کند و به ماده جان می­بخشد و ضمن این سازندگی خلاقانه همه را به کام مرگ می­فرستد.

182- طبیعت کور است و خوب و بد را یکسان از روی زمین برمی­اندازد. طبیعت را هرگز نخواهیم شناخت و به آرمان آن پی نخواهیم برد چون خودمان بازیچه آن هستیم.

183- شعور کیهانی آن خدایی که به درگاهش دعا کنند، نیست.

184- انسان از قوانین و مقررات موجود بیش از دوزخ و خدای دور دست می­هراسد.

185- دیوانگی در میان دیوانه­ها بهتر از خردمندی در تنهایی است.

186- دستاورد فکری انسان متناسب است با شدت شهوات او. نابغه انسانی است با شهوات نیرومند و کودن از آن بی­بهره است. (الوسیوس)

187- نژادها هر گاه در محیط­های یکسان می­زیستند یکسان رشد می­کردند و غرور ملی چون غرور و خودپسندی افراد بی پایه و دور از واقع بینی است.

188- آموزش قادر است همه چیز را دگرگون سازد. هر گاه جهل و نادانی را براندازید فساد از میان خواهد رفت. (الوسیوس)

189- انسان نادان آفریده شده اما ابله خلق نشده است. با تلاش بسیار است که اورا ابله می­کنند. کاری نیست که روحانیون با همدستی موهومات از عهده آن برنیایند. زمین هنوز در زیر انبوه پرستشگاه­هایی می­نالد که برای پرستش موهومات برپا شده­اند.

190- هر جنایتی که به کیفر قانون نرسد همه روزه تکرار می­شود. اثبرات ناسودمندی دین (الوسیوس).

191- واژه­های خوب و بد تنها در نزد انسانها دارای معنا و مفهومند. انسان فاقد شعور و اخلاقی فطری است. برداشت انسان از خوبی و بدی محصول جامعه و تربیت و دین اوست.

192- حتی دوستی هم خودخواهی و گونه ای نیاز متقابل است. خودخواهی واقعیت کلی زندگی است و نکوهش آن مانند بدگویی از یخبندان زمستان است. (الوسیوس)

193- فضایل ونیکبختی مردم، مرهون قوانین خردمندانه آنان است نه رعایت احکام دینی.

194-دین از ترس و وحشت انسان اولیه از سیل و دیگر بلاها ریشه گرفته است. بشر در مبارزه با کشیشان و شاهان، جز با پیروی از چراغ خرد نمی­تواند از این کنکاش جان به سلامت دربرد.

195- استبداد ملت چون خودکامگی شاهان، ظالمانه و دور از عدالت است.

196- با ترساندن مردم از نیروی نامشهود مردم را وادار می­کنند با بدبختی­ها بسازند.

197- تصور اینکه روح، پس از مرگ تن، احساس، تفکر و درک ودرد و لذت می­کند مانند آن است که بگوییم پس از آنکه ساعت از هم متلاشی شد گذشت زمان را مشخص می­کند. (داولباک)

198- انسان برای پوشاندن ذهن خویش احتیاج به برگ انجیر دارد. نشان دادن همه اندیشه­هایمان کاری ناپسند است.

199- وجدان دزد بسیار بیشتر از وجدان سیاستمداران است زیرا دزد کمتر انسان کشته و دارایی مردم را چپاول کرده است.

200- آیا تنگدستی معلول نادانی است یا نادانی معلول تنگدستی؟

201- چسترفیلد: در انسان خردمندی مجو و تعصبهای او را بپذیر. تعصبها معشوقه های ما و خرد در منتهای مراتب همسر ماست.

202- آداب پسندیده واسطه زندگی اجتماعی است. همانگونه که پول واسطه سوداگری است.

203- نجیب زاده با زیردستان به گستاخی رفتار نمی­کند.

204- ازدین سخن نگو، هر گاه از دین به نیکی یاد کنی روشنفکران بر تو خواهند خندید و اگر از دین به بدی یاد کنی، مردم کامل رنجیده خواهند گشت.

205- کامیابی کندو مرهون رذایل فرد فرد زنبورهاست یعنی آزمندی ـ خودخواهی ـ وجد به هنگام تولید مثل و ستیزه جویی جمعی آنها.

206- ثروت و قدرت یک کشور یا فرد به رذایلی وابسته است که حکیمان آنها را محکوم می­کنند.

207- انسان به طور کلی ناپاک و تبه کار است و سرشت انسان قبل از آموزش و پرورش اخلاقی فضیلت را نمی­شناسد.

208- مندویل: بیشتر دولتهای جهان به هستی ملتهای دیگر چشم طمع دوخته­اند.

209- طبیعت فاقد شعور اخلاقی است.

210- رذایلی چون سودجویی ـ آزمندی ـ غرور و ... روزی در تنازع بقا فضیلت به شمار می­آمدند. اما اکنون به زیان جامعه و ناپسند هستند.

211- خیر جامعه حداکثر نیک بختی برای حداکثر مردم است. شارمند خوب کسی است که در پیشبرد خیر همگانی بکوشد.

212- شعور اخلاقی ما ناشی از همدردی و همحسی ما نسبت به هم نوعان است نه الهام آسمانی و این احساس جزیی از غریزه اجتماعی ماست که ما را برای رهایی از تنهایی به آمیزش با دیگران وا می­دارد.

213- وقایع معجزه وما فوق طبیعی همیشه در میان ملتهای نادان و وحشی روی داده اند.

214- چیز سودمندی در جهان نیست که با کمبود یا وفور بیش از حد خود زیان آور نشود.

215- انسان بزرگترین دشمن انسان است.

216- طبیعت کور و بی شعور است مانند مادری که فرزندان خود را از دامان خود می­افکند.

217- جهان مخلوق کوشش گستاخانه خدای خردسالی بود که بعدها از کار ناقص خود شرمنده شد و مخلوقش را رها کرد یا مخلوق خدای کهن سال خرفتی است که پس از مرگ آن را به حال خود گذاشت تا بدون هدف بگردد.

218- از آنجا که انسان خدایان را مانند خود می­شمرد گمان می­کرد با چاپلوسی و دادن هدایا وی را خشنود خواهد ساخت و از اینجا آیین­های نذر ـ قربانی ـ دعا و ... به وجود آمد.

219- خصوصیات انسان در همه جا و همه وقت چنان یکسان است که تاریخ در این مورد مطلب تازه­ای ندارد. فایده تاریخ این است که با شناساندن بشر در اوضاع و شرایط گوناگون اصول پایدار و کلی طبیعت آدمی را آشکار می­سازد.

220- هیوم تاریخ را بانوی بزرگ حکمت می­دانست و امیدوار بود در آن علل ترقی و سقوط ملتها را بیابد.

221- هیوم: اندیشه­ای نابخردانه­تر از اعتقاد به ابدیت انسان نمی­شناسم.

222- دانش کم خطرناک است. آب چشمه مورها را تا ته بنوشید، یا لب نزنید.

223- شاهان و ادیان صفحات تاریخ را با خون بشر آغشته­اند.

224- حکومتی که بهتر اداره شود بهترین حکومتهاست.

225- روشنی سخن زینت اندیشه عمیق است.

226- وونارگ: طبیعت صحنه پیکاری بیرحمانه برای کسب قدرت است. هر پدیده ای در جهان معلول تعدی و زورگویی است. این نظام عمومی و بسیار پایدار است.

227- چنانچه کسی ارزش زمان را تشخیص ندهد، به افتخار نخواهد رسید.

228- افکار ـ رفتار و دین ما همه مخلوق رسوم هستند. اگر در هند متولد شده بودم، برهمن بودم و اگر در پاریس مسیحی بودم و درا یران مسلمان هستم.

229- پریستلی: یگانه دولت دادگستر دولتی است که نیکبختی شارمندان را آرمان خود سازد.

230- بزرگترین شگفتی مغزی است که می خواهد برای آسمان قانون بسازد.

231- دانش ستاره شناسی جسورانه­ترین و شگفت انگیزترین دانش­هاست.

232- لاپلاس: آنچه می­دانیم اندک است و آنچه نمی­دانیم بسیار.

233- بارومتر را توریچلی در 1643 اختراع کرده بود.

234- اندیشه سرنوشت کاخ نیک بختی انسان را ویران می­کند.

235- بعد از انقلاب فرانسه: 1- پروتستانها از همه قیود اجتماعی آزاد شدند. 2- یهودیان فرانسه از لحاظ قانونی با سایر شهروندان برابر شدند.

236- در سال 1794 در فرانسه مدارس مرکزی و مدرسه پلی تکنیک تأسیس شد.

237- بدون اخلاق، قانون و نظم نخواهد بود و بدون امنیت شخصی، آزادی وجود نخواهد داشت.

238- در سال 1794 برده داری در فرانسه لغو شد و سیاهپوستان همان حقوق فرانسوی را به دست آوردند.

239- انقلاب در اصلاح قوانین قضایی و جنایی تأثیر زیاد گذاشت.

240- در سال 1789 گیوتین توسط دکتر ژوزف اینیاس گیوتن اختراع شد.

241- کلمه سادیسم از نام کنت دوناسین آلفونس فرانسوادوساد (1740-1814) گرفته شده است.

242- طلاق در سال 1792 قانونی شد.

243- اوراتوریو: قطعه موسیقی با شعر که درباره موضع­های دینی ساخته می­شد.

244- لاوازیه پدر شیمی جدید با اصلاح جنس و تولید باروت به انقلاب آمریکا و فرانسه یاری کرد.

245- گزاویه بیشا با بررسی­های بافتها به وسیله میکروسکوپ در علم بافت شناسی پیش قدم شد.

246- رنال: بیدادگری مردم همان اندازه ظالمانه و غیرعادلانه است که استبداد پادشاهان.

247- دیکتاتوری تنها درمان برطرف ساختن هرج و مرج جامعه­ای است که ناگهان از قید مذهب و ... رهایی یافته و گرفتار غرایز و بیدادگری عوام شده است.

248- ما پیشرفت بدون خشونت را تکامل می­گوییم. تغییر سریع کارمندان همراه با شدت عمل اما بدون تغییر نوع حکومت را کودتا می­گوییم و هر گونه مقاومت علنی در برابر قدرت موجود را شورش می­گوییم.

249- انقلاب فقط تا حدی مؤثر است که تکامل اجازه دهد و تا جایی که طبیعت بشر اقتضا کند.

250- یک درام غم انگیز خوب باید به منزله شایسته­ترین مکتب افراد برتر تلقی شود. از یک لحاظ این نوع درام بالاتر از تاریخ است.

251- در سیاست خط مستقیم طولانی ­ترین فاصله میان دو نقطه است.

252- ناپلئون: پسرم باید تاریخ را زیاد مطالعه کند و درباره آن بیندیشد زیرا تنها فلسفه واقعی همین است.

253- اختراع مذهب از دید ناپلئون: برای دلداری دادن تهیدستان و منع آنان از کشتن توانگران- نابرابری اقتصادی در جامعه نمی­تواند بدون مذهب حفظ شود.

254- دمکراسی از نظر ناپلئون بازیچه­ای است که از طرف  قدرتمندان برای پنهان داشتن حکومت متنفذان به کار می­رود.

255- انقلابها باعث ایجاد هیجانات عمومی می­شوند زیرا جنایات دسته جمعی کسی را به جرمی متهم نمی­کند.

256- در دمکراسی همه درها به سو همه باز است تا هر کس برای خودش کار کند.

257- گرسنگی است که جهان را به حکومت درمی­آورد.

258- در سال 1793 سربازگیری آغاز شد. در سال 1803 طبق فرمان ناپلئون

259- نباید انتظار داشت هنر و  شعر مانند علم و فلسفه پیشرفت کند. زیرا آنها وابسته به قوه تصور است که در همه دورانها قوی و بارور است. در تکامل یک تمدن، هنر و شعر از علم و فلسفه فراتر می­رود.

260- دمکراسی نویسندگان و هنرمندان را تابع سلیقه­های مردم پسند می­کند.

261- استبداد هنر و علم را به پیش می برد اما جلوی فلسفه و تاریخ را می گیرد. دولت مستبد آزادی ـ نوآوری و فکر را خفه می­کند.

262- ادبیات یونان و روم مزایای بسیاری برای فکر و ذهن دارد اما انسان را گرفتار مخظورات اخلاقی می­کند.

263- محرابهایی مانند محراب شرافت وجود دارد که اگر چه متروکند، قربانیهای بیشتری می­طلبند.

264- تاریخ فقط تکرار همان حقایق است که در مورد افراد و اعصار مختلف به کار می رود.

265- در حکومت دمکراسی، هم رهبران و هم عقاید مکرر دستخشوش تغییر اساسی می شود. جامعه در معرض امیال و جهالت مردم قرار می­گیرد و موجبات نارضایتی و بی نظمی را فراهم می­آورد و به مراحل سخت و نافرجامی منتهی می­شود. هنر دولت عبارت از آرام کردن توده­هاست و خودکشی دولت اطاعت از آنها.

266- وجود بدی مستلزم مجازات است اگر آن را سست بگیریم، جنایت افزایش خواهد یافت.

267- اینکه مسیح فرزند خدا تلقی گردد با عقایدی که در آن زمان بین مشرکان رواج داشت مانند مجامعت خدایان با زنان زمینی هماهنگ بود.

268- تئوری مسیحیت یا ......چیزی کمتر از بت پرستی اساتیری کهن ندارد.

269- اساتیر مسیحیت و .....برای شیطان مقام پر افتخاری قائل شده اند

270- هلوسیوس: به یاری آموزش و خرد می توان جامعه­ای مطلوب و در حد کمال پدید آورد.

271- عدالت عبارت از تنظیم رفتار فردی و گروهی است بدان سان که برای بالاترین تعداد مردم، بزرگترین پایه خوشبختی را فراهم آورد. هدف آنی و ضروری تأسیس حکومت این است که امنیت فرد و جامعه را تأمین کند.

272- گادوین: قسمت بیشتر پستی­ها و عقب ماندگی­ها به علت کمبود آموزش و پرورش است.

273- چون نعمت زیاد شود خورندگانش زیاد می­شوند (افزایش جمعیت).

274- مالتوس: میزان عرضه مواد غذایی هر 25 سال به طور تصاعد حسابی افزوده می شود اما افزایش جمعیت (عدم جلوگیری) به صورت تصاعد هندسی افزایش می­یابد.

275- میزان زاد و ولد با کنترل­های + و ـ همراه است.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 11:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم آبان 1388

 

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 19:54 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارنده‌ی بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست

فردوسي

 

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 12:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

مشاهیر بزرگ جهان، آرنولد توین بی

آرنولدتوین بی مؤلف دوره 12 جلدی تاریخ تمدن (فلسفه تاریخ) در مقدمه کتاب خود ذکر می­کند از همان اوایل کودکی به تحصیل تاریخ پرداختم اما در بند فریب این پندار بزرگ باقی ماندم که تصور می­کردم در دنیایی معقول و منظم و صلح آمیز زندگی را به سر خواهم آورد. تا اوت 1914 یعنی تا 26 سالگی­ام طول کشید تا به منطق واقعی بررسی جامع تاریخ پی بردم. جنگ جهانی اول مرا برای درک حقایق بیدار کرد. سال 1914 در دانشگاه آکسفورد سرگرم تدریس تاریخ کلاسیک یونان بودم. در اوت همین سال اندیشه­ای به مغزم خطور کرد که توسیدید مورخ سده پنجم ق.م هم تجربه­ان را از سر گذرانده که هم اکنون من در چنگال آن گرفتارم. او نیز مثل من شاهد جنگ بزرگ برادر کشی میان ایالاتی گردید که از نظر سیاسی تقسیم شده بودند. بعدها تحصیل بی وقفه­ام درباره ادبیات لاتین یونان، متضمن شعر و فلسفه و نیز تاریخ، افق ذهنی­ام را وسیع­تر ساخت. در سال 1915 و 1916 قریب نیمی از یاران دانشگاهی­ام همراه با شماری در همین حدود از معاصرانم در دیگر کشورهای در حال جنگ کشته شدند. هر چه بیشتر زندگی می­کنم اندوه و خشم من در خصوص آن زندگیها که بی رحمانه کوتاه شدند  فزاینده­تر می­شود. نمی­خواهم نوه­ها و نبیره­هایم دچار همان سرنوشت گردند. نگارش مجموعه کامل تاریخ تمدن یکی از واکنشهایم علیه معارضه­ای است که خود را به صورت تبهکاری بی­معنی در امور بشر، به من نمایانده است. توین بی که خود مشاور چرچیل نخست وزیر انگلیس بوده است اشاره می­کند من در مجموعه تاریخ تمدن که بیشتر فلسفه تاریخ و تولد و انحطاط تمدنها را بررسی می­کنم کوشیده­ام به تاریخ بشر به عنوان یک کل بنگرم و این به مفهوم نگاهی جهانی به تاریخ است. توین بی اذعان می­کند از آنجا که تاریخ حیات در زمین 570میلیون سال پیش، پیدایش انسان حداکثر 10 میلیون سال و تاریخ تمدن 10 هزار سال است. برای رسیدن به یک نظر جهان شمول متوازن لازم است خود را از قید فریب این پندار رها سازیم که فلان کشور و فلان تمدن و مذهب چون بر حسب اتفاق به ما تعلق دارد پس باید آن را کانون بدانیم و برتر به شمار آوریم (مانند افراطیون مذهبی که هر کدام عقیده دارند دین ما بهترین و کامل­ترین دین دنیا است یا بعضی میهن پرستان افراطی که تخت جمشید را مهد تمدن بشر معرفی می   کنند و از مطالعه بقیه تمدنهای باستانی غافلند.) جایگاه ایستادن نیاکان مورخ بر حسب تصادف مانعی است که نمی­گذارد وی پدیده­های جهانی را در ابعاد حقیقی رویت کند. ارنولد توین بی در پاسخ به این پرسش که چرا باید تاریخ را مطالعه و بررسی کرد اظهار می­کند: از انقلاب صنعتی به بعد بشر با رشد فزاینده­ تکنولوژی در قرن بیستم و پیشرفت الکترونیک ـ فضا و اینترنت  دنیا را تبدیل به یک دهکده جهانی کرده است و کل زمین را به صورت یک خانواده درآورده است. اما بشر هنوز از نظر سیاسی به وحدت دست نیافته و ما هنوز هم در شیوه­های زندگی سرزمینمان با یکدیگر بیگانه هستیم و این وضع بسیار خطرناک است. در جنگ جهانی اول و دوم که سراسر اضطراب و محرومیت و تنش و خشونت بود از این قصه حکایت می­کند که یقین است بشر در مسیر انهدام خویشتن پیش می­رود مگر آن که موفق شود به اتفاق هم در سیر به سوی پدیده­ای مثل یک خانواده واحد، رشد کند. برای این مقصود باید با یکدیگر آشنا شویم و این به معنی شناخت تاریخ همدیگر است زیرا انسان در زمان بلافصل زندگی نمی­کند. ما در یک سیر زمانی ذهنی زندگی می­کنیم، گذشته را به خاطر می­آوریم و به آینده­ای که در پیش داریم با ترس و ناامیدی می­نگریم. حتی اگر به اندازه دلواپسی برای بقای خود، تاریخ را بررسی نکنیم. باز باید به قصد کنجکاوی آن را مطالعه کنیم زیرا کنجکاوی یکی از استعدادهای ذاتی بشری است. توین بی اشاره می­کند که هر متمم، کل تاریخ را تغییر می­دهد. زیرا تمامی ایام گذشته در نور تجربه اضافی حیاتمان متفاوت به نظر می­رسد به طور مثال سیمای توسیدید یونانی در اوت 1914 با آنچه در ژولای همین سال به نظرم رسید تفاوت کرده بود زیرا در این فاصله جنگ جهانی اول آغاز شده بود و در واقع این حادثه بدشگون، خود را به مجموع تاریخ پیشین دنیا اضافه کرده بود. جنگ جهانی اول حکایت از بداقبالی می­نمود لیکن بدشگونی آن منحصر به فرد نبود. اما در گذشته همچنین حوادث دیگری رخ داده که به همین شکل کل تاریخ را دگرگون ساخته است مانند ظهور اعراب از عربستان ـ حمله مغول به ایران ـ حمله اسکندر به آسیا و ... اما دوران ما از دو جنبه شگفت انگیز است اول شتاب پرسریع پیشرفتهای تکنولوژی که در ایام اخیر صورت گرفته است. اکنون تاریخ با چنان سرعتی شکل می­گیرد که همواره ما را غافلگیر می­سازد و دومین خصلت عجیب عصر ما اکتشافات باستان شناسی است که باعث تغییر نگرش ما در تاریخ شده­اند (به طور مثال تاچندی پیش در همه جهان فقیقی ها را مختراع الفبا
می­دانستند اما اکنون در ملیان (شهرانشان) (50 کیلومتری تخت جمشید یک نوع الفبا مربوط به 5000 سال پیش کشف شده است.) اسامی 12 کتاب دوره تاریخ تمدن آرنولد توین بی عبارتند از:

1- کتاب سیمای تاریخ

2- تکوین تمدنها

3- رشد تمدن­ها

4-  انحطاط تمدن­ها

5- فروپاشی تمدن­ها

6- متلاشی شدن تمدن­ها

7- دولتهای جهانی

8- نهادهای روحانی جهانی

9- اعصار قهرمانی

10- تماس میان تمدنها در بعد مکان

11- تماس میان تمدنها در بعد زمان

12- چرا بررسی تاریخ ضرورت دارد؟

منبع: خلاصه دوره 12 جلدی بررسی تاریخ تمدن ـ تألیف آرنولد توین بی ترجمه محمدحسین آریا ـ انتشارات امیرکبیر.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 12:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

مشاهیر بزرگ جهان

بتهوون (قسمت دوم):

لودویگ وان بتهوون فرزند ارشد سه فرزندی بود که خداوند به یوهان و ماریا ماگدالنا عطا کرد. تاریخ تولدش را 15 یا 16 دسامبر 1770 قید کرده­اند. از همان خردسالی، نشانه­های برخورداری از استعداد خارق العاده در موسیقی در وی آشکار شد و پدرش نیز خیلی زود در صدد بهره برداری وبهره کشی از استعداد شگرف پسر برآمد. به نظر می­رسد آموزش مدرسه­ای مرتب لودویگ وقتی به 15 سالگی رسید متوقف شد و نتوانست به یاری کلمات آنچه را در ذهن و روح خود داشت به صراحت و روشنی بیان دارد و حتی از حل مسایل ساده و مقدماتی ریاضی نیز گاهی عاجز می­ماند اما در موسیقی، رشد وی به میزان حیرت آور و قابل تحسینی سریع بود تا بدانجا که در 12 سالگی به سمت سنج نواز ارکستر دربار بن منصوب شد و در 14 سالگی مقام دستیار ارگ نواز در بار به عهده­اش محول گشت در سال 1787 بتهوون که 16 ساله بود به وین سفر کرد و در آنجا با چهره­های سرشناس و برجسته موسیقی آن زمان از جمله با موتسارت آشنا شد اما به او خبر رسید مادرش فوت کرده است و به زادگاه خود برگشت. این فقدان، جان او را سخت اندوهگین کرد. بتهوون پس از مرگ مادر، در وین باقی ماند ولی این سالها با رنج و عذاب شدید توأم بود و جراحت آن تا پایان عمر بر جان بتهوون باقی ماند. در سال 1792، وقتی بتهوون در وین، مستقر شد، آثار فراوانی تصنیف کرده بود. سه کوراتت پیانو، یک تریوی پیانو، یک تریو برای سازهای زهی با شماره اپوس 3، چندین واریاسیون برای پیانو و تریو برای سازهای زهی در رماژور، اپوس 8، نخستین باری که بتهوون در وین بر روی صحنه کنسرت ظاهر شد در ماه مارس 1795 بود. در سال 1798، بتهوون در شهر پراگ با برگزاری دورسیتال شور و هیجان شدیدی در محافل دوستداران موسیقی آن شهر برانگیخت. در سال 1800 دوره اول خلاقیت و آهنگ سازی بتهوون به پایان می­رسد. تقسیم دوران خلاقیت بتهوون به سه دوره ممتاز، نخستین بار به ابتکار فن لنتز صورت گرفت که در کتابی موسوم به بتهوون و سه شیوه آهنگ سازی وی حدود این سه دوره را مشخص و متمایز می­سازد. دوره دوم تا سال 1815 گسترده می­شود و دوره سوم تا سال 1827 یعنی زمان مرگ را دربر می­گیرد. در دوره اول بتهوون آثار بسیار جالب و ممتازی پدید آورد که از جمله آنها می­توان شش کوارتت برای سازهای زهی اپوس 18، نه سونات برای پیانو، چندین واریاسیون، آریای همراه کنسرت که با این عبارت آغاز می­شود (آه پر فیدو) را نام برد. در این زمان آثار شدید ناراحتی کبد در بتهوون ظاهر شد و شنوایی او آسیب دید و شروع ناراحتی شنوایی، اثر ناگوارش را در اخلاق و رفتار بتهوون باقی گذاشت و حالت سوء ظن و شکی که از اختیار بتهوون خارج بود نسبت به بهترین دوستان و اطرافیانش در او پدیدار شد و روز افزون گشت. در فاصله سالهای 1813 تا 1818 بتهوون سمفونی نبرد یا پیروزی و لینگتن را پدید آورد. بتهوون این سمفونی را برای سازی به نام پان هارمونیکن تصنیف کرد. این ساز از ابداعات شخصی مبتکری از معاصران بتهوون به نام یوهان ملزل محسوب می­شد که مترونوم را نیز ابداع کرده بود. پان هارمونیکن به صورت یک مجموعه مکانیکی از سازهای بادی بود. سمفونی نهم یا سمفونی کورال بود که از نظر حشمت و والایی در میان تمام آثار بتهوون بی نظیر است و در هر دو، اخلاص و ایمان آهنگساز به خصایص روحانی و ملکوتی انسان متجلی می­شود. بعد از سال 1824 بتهوون کم کم به گوشه خلوت و تنهایی پناه برد و از مردم کناره گرفت. به سر و وضع ظاهر خویش بی­اعتنا شد اما در همین زمان روح بتهوون به بالاترین درجه تطهیر رسید. در سیمایش آثار و درخشش سعادتی ملکوتی ظاهر می­شود. حالت انسانی که بر فراز زندگی این خاکدان سیر می­کند و از هفت دولت آزاد است و به خردمندی و کمالی که فقط نصیب پاکان و وارستگان می­شود دست می­یابد. تجلیات این سعادت و وارستگی و خردمندی بالاتر از حد تصور در پنج کوارتت آخرین بتهوون ظاهر شد. در سال 1825، از بتهوون توصیفی چنین در دست داریم: آثار رنج ـ افسردگی ـ اندوه و نیکخویی در چهره­اش نمودار است ولی هیچ گونه نشانه خشونت و تندخویی در او نیست.

تعدادی از آثار مهم او عبارتند از: کنسرتوی شماره (3) برای پیانو در دومینور ـ اپوس 37 ـ شماره (4) برای پیانو در سل ماژور ـ اپوس 58 کنسرتوی پیانوی شماره (5) در می بمل ماژور اپوس 73 ـ کنسرتو برای ویالن در رماژور اپوس 61 ـ اپوس7 2 ـ شماره 2 موسوم به سونات مهتاب ـ سمفونی شماره 1 در دو ماژور اپوس 21 ـ سمفونی شماره 3 در می بمل ماژور اپوس 55 اروییکا و ... .

سونات مهتاب:

سونات مهتاب بتهوون در میان 32 اثری که او در فرم سونات پیانو تصنیف کرده است، از هر نظر محبوب ترین محسوب می شود و بهترین سونات پیانویی به شمار می­رود که تاکنون در جهان غرب به رشته تصنیف درآمده است. در این میان، هاینریش فریدریش رالشتاب در پدید آوردن این محبوبیت سهم به سزایی داشته است. زیرا که انتخاب عنوان مهتاب برای این سونات ابتکار او بوده است. رالشتاب این سونات را با دریاچه لوسرن در سویس مرتبط ساخته چنان که گویی آن دریاچه برای خود، مهتاب متفاوت و اختصاصی داشته است. یکی دیگر از آثار بزرگ بتهوون سمفونی اروییکا می­باشد که پل هنری لانگ آن را یکی از دور از فهم ترین و غیرقابل درک ترین اعمالی می­داند که ممکن است در عرصه هنر و ادبیات صورت گیرد. بتهوون در اروئیکا ضمیر ناخودآگاه و شخصیت روحی و اخلاقی بس منیع خویش را نمودار ساخته است. بتهوون قبل از این تصیف گفته بود به جایی رسیده­ام که قصد دارم خودم را نابود کنم ...

فقط هنر است که مرا از این کار باز می­دارد، وه که به نظرم ناممکن می­نماید بر این دنیا چشم بپوشم قبل از آنکه آنچه را حس می­کنم بیانش بر عهده­ام محول گشته است تصنیف کرده باشم.

منبع: 101 اثر ممتاز از بزرگان موسیقی جهان.

مؤلف: مارتین بوک اسپن، ترجمه: علی اصغر بهرام بیگی


زیگموند فروید (قسمت دوم)

زیگموند فروید نورولوزیست و روان پزشک اتریشی در ششم ماه مه 1856 در خانواده­ای یهودی در شهر فرایبورگ، شهری کوچک در موواریا، که بعدها جزیی از چکسلواکی گردید به دنیا آمد. وقتی چهار سال بیشتر نداشت، پدرش که به تجارت پشم اشتغال داشت، خانواده را به وین منتقل نمود، جایی که فروید قسمت عمده زندگی خود را دران شهر گذراند. در سال 1938، وقتی نازیها اتریش را به تصرف درآوردند، مجبور شد با دخترش آنا فروید به انگلستان فرار کند و یک سال پس از آن درگذشت. فروید در سال 1881 از دانشگاه وین دکترای پزشکی را دریافت کرد. مطالعاتی در زمینه بافت شناسی سلسله اعصاب را در آزمایشگاه بروک گذرانده بود. زمانی که در بخش روان پزشکی مینیرت در زمینه نوروپاتولوژی تحقیق می­کرد مقالاتی را در مورد عصب شنوایی و مخچه  و دو کتاب در زمینه نورولوژی به رشته تحریر درآورد. هر چند علاقه چندانی به طبابت نداشت، برای امرار معاش بیمارانی را می­دید که اکثر آنها را نوروتیک­ها تشکیل می­دادند.

ناراضی از روشهای درمانی آن روز که به طور عمده بر الکتروتراپی متمرکز بود، فروید تصمیم گرفت به کلینیک شارکو رفته و در مورد هیپنوتیزم معلوماتی کسب کند. پس از حدود 4 ماه که در سالپتریر گذراند به وین برگشت و کار خود را شروع کرد. مطب فروید رونقی نداشت و همکارانش او را به خاطر هیجان فوق العاده در پذیرش نظرات شارکو ملامت می­کردند. فروید شروع به همکاری با ژوزف بروئر کرد که آن زمان یکی از موفق ترین پزشکان وین بود.

کتاب آن دو مطالعاتی در هیستری (1895) درمان زنهای هیستریک را با روش تخلیه هیجانی شرح می­داد، اما فروید روش جدیدرا که یکی از بیماران فروید به او گوشزد کرده بود در آن مطرح ساخت. در سال 1896 فروید از اصطلاح روان کاوی برای توصیف روش جدید خود نام برد. بین سالهای 9-1894 فروید از یک رشته علایم روان پزشکی در رنج بود و شروع به روان کاوی خود نمود.

تغبیر رویا کتابی که فروید آن را کار عمده خود معرفی می­کرد و در سال 1900 نوشته شد، نقطه پایان مشکلات روانی فروید بود. مکانیسم­های روانی ـ واپس زدن، نماد سازی، فراموشی، پرداخت ثانوی را در این کتاب شرح داده شد. عقده ادیپ، اید، ایگو، سوپرایگو، اضطراب اختگی یکی پس از دیگری از ذهن پربار فروید تراوید. عده­ای معدود اما بسیار علاقمند از پیروان فروید روان کاوی را از مرزهای اتریش فراتر بردند. بسیاری از پیروان علاقمند بعدها ناگزیر از فرار به آمریکا و انگلستان شدند. خود فروید نیز در سال 1938 وین را ترک کرد، خانه­ای در لندن برای خود پیدا کرد و در همان خانه درگذشت.

منبع: فرهنگ جامع روان پزشکی، روانشناسی جلد اول، دکتر نصرت الله پورافکاری.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 12:47 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

مشاهیر بزرگ جهان: ابوالمعلا معری (بررسی عقاید)

ابوالعلا 123 سال پیش از جنگهای صلیبی چشم به جهان گشود و چهل سال قبل از آن جنگهای خانمان سوز از جهان و جهانیان دیده فرو بست. دوران زندگی او، در شرق و غرب، دوران عدم ثبات سیاسی و اجتماعی بوده و روزگار بیماریهای دینی و اخلاقی محسوب می­شود.

ابوالعلاء معری در عصر جمعه 27 ربیع الاول سال 363 ه.ق متولد شد. در کودکی به آبله مبتلا شد و بینایی خود را از دست داد. در اینجا تعدادی از عقاید او را ذکر می­کنیم:

1- این گروه (حاکمان) جز به مال به کسی ستم روا نمی­دارند و این کار نشانه بزرگی و عدالت آنها خواهد بود.

2- خود را گرفتار سه زندان می­بینم. کوری ـ خانه نشینی و بقای روح در تنی پلید.

3- برای پایان شب تیره زندگی بسیار صبر کردم، کی صبح
می­شود و روشنی می­رسد.

4- نفس مرا به کارهای ناممکن تشویق کرد و این تشویق به ناامیدی انجامید.

5- زندگی سراسر رنج است و محنت و ناکامی، جز وقت گذراندن سودی در آن نیست.

6- اگر تنها و بدون مزاحم در بیابانی خشک وارد شوم، سیراب باد این چنین بیابانی که در نظر من از بوستان بی خزان بهتر است.

7- از هنگامی که تنها و بدون مزاحم خانه نشین شده­ام حس
می­کنم در بهشت بدون انسان جای گرفته­ام.

8- روزگار عبارت است از تنگدستی و آسایش، پیروزی و شکست و روز و شب (که تمام نقیض یکدیگرند).

9- فضیلت خواب در این است که خفتگان را از دنیایی که به رنج و آزار آمیخته شده بیرون می­برد.

10- دستی که پانصد دینار دیه آن است برای چه در سرقت یک چهارم دینار قطع می­شود.

11- خدا خواسته که آدمی در شکنجه باشد تا آن که مرگ او برسد و آشنایانش بگویند فلانی مُرد.

12- خدا یا زودتر مرا به دیار خوشبختی روانه کن که این دنیا جای بدبختی است.

13- مردم ضرر می­زنند در عوض سود می خواهند آزار می­کنند، نیکی انتظار دارند و همه آنان زیان دیده­اند.

14- پادشاهان را می­بینم که به ملت توجهی ندارند، پس برای چه مالیات و عوارض می­گیرند.

15- گفتند فلانی با رفیقش خوب است، دروغ گفتند در بشریت خوبی وجود ندارد.

16- امیرشان با خیانت به امارت رسیده و زاهدشان با نماز شکار می­کند.

17- هر که خواهی باش ، پاک یا آلوده، اگر ثروتمند شوی آقا
می­شوی.

18- فربهی جسد مرده دو گروه را به زحمت می­افکند، اول تشییع کنندگان، دوم گورکن را.

19- اگر گناهکار به اجبار گناه می­کند، پس عقاب او ظلم است.

20- جوانی که زندگی خود را با گمراهی آغاز کند، تا روز مرگ با گمراهی هم آغوش است.

21- زندگی جز دریای تیره و پر موج چیز دیگری نیست.

22- زندگی پس از 40 سال مرگ است و رسیدن به حقیقت فقدان عمر است.

23- اگر به 50 سالگی رسیده و چیزی ندیده­ام باکی نیست، زیرا مرگ این محرومیت را جبران خواهد کرد.

24- به جان خودم سوگند که من از 50 سالگی گذشته­ام، در حالی که 50 یا ده سال مصیبت برای من بس بود.

25- من 50 سال زندگی کردم، تو چنین آرزویی مکن، زیرا لغت تابوت از زندگی مشتق شده است (نعش ـ انتعاش).

26- برای سیه روزان مرگ سعادت است، زیرا مرگ آدمی مانند آمدن روز است.

27- ای دوست می­پرسی چه دوست دارم و از چه متنفرم؟ من غم خود را دارم تو بر آن نیفزا.

28- دنیا خانه­ای است که تمام ساکنانش در انتظار وسیله کوچ کردن هستند.

29- اهل دانش در دیار خود غریبند، حتی خویشاوندان هم از آنها کناره می­گیرند.

30- بعد از 15 سالگی بی­خبری تمام می­شود و پس از گذشت 40 سال فرصت عشق نیست.

31- ازدواج مانند بیماری مسری است ولی این بیماری به من سرایت نکرد.

32- شناسایی مردم و آگاهی به این که جهان را اساسی نیست مرا به کناره­گیری از مردم واداشت.

33- پدران با تولید مثل به فرزندان جنایت می­کنند، حتی اگر در آینده فرزندان آنها امیر و خطیب شوند.

34- تولید نسل گناهی نابخشودنی است، بنابراین جز با زنان عقیم ازدواج مکن.

35- سخنت را طوری پوشیده بیان کن تا هیچ کس از قبیله جبرئیل یا از قبیله شیطان نفهمد.

36- نفرین بر این دنیا که سازش با او جز با دروغ و تقیه ممکن نیست.

37- هر گاه از امر محالی سخن بگویم می توانم صدایم را بلند کنم، ولی برای گفتن حقیقت باید در پرده سخن بگویم.

38- ما مؤمنان به تفکر در آفریده­های خدا امر شده­ایم، گرچه ملحدان نیز چنین کرده­اند.

39- آیا در این دنیای نفرین شده حقیقتی است تا با چراغ در تاریکی­های آن جست و جو شود؟

40- مردم را از روزگار بدتر می­بینم، آیا حقیقتی برای اهل عالم پیدا شده است؟

41- اخلاق روزگار را شناختم مصیبتش نقد است و خیرش وعده و نسیه.

42- اگر دنیا چنین است پس آن را به دور افکن ولو این که تمام طالع تو مسعود باشد.

43- خوابیدیم و در خواب هم از آزار در امان نبودیم، ما درجا می­زنیم و دنیا به جلو می­رود.

44- کسی که پیوسته سواره است از مرگ نمی­ترسد و سرازیر شدن در گور برای او در حکم ترقی و صعود است.

45- از روی اجبار به دنیا آمدم و به دلیل دلبستگی است که کوچ کردن از دنیا برایم ناگوار است.

46- اخبار گمراه کننده­ای که برای تو نقل می­کنند اگر موافق عقل نباشد قبول نکن.

47- چون من از گروه منکران نیستم، برایم ثابت کن که آفریدگار حکیمی هست.

48- اگر می­توانستم تجاوز کاران را شکنجه می­کردم تا نابود شوند.

49- عقل در شگفت است، تمام شریعتها خبر تقلید شده­ای هستند که هیچ خبره­ای این خبر را بررسی نکرده است.

 

51- اگر خردمند به عقل خود رجوع کند، برای شریعتها ارزشی قایل نخواهد شد.

52- هر گروهی به خرافاتی پایبندند. آیا ممکن است روزگاری مردم به حقیقت معتقد شوند؟

55- ای گمراهان، به خود آیید و بیدار شوید که معتقدات شما نیرنگ  پیشینیان است.

57- پنداری دروغ است، جز عقل پیشوایی وجود ندارد که در صبح و شام مردم را رهبری کند.

59- قوانین این مذاهب را از زندگی خود ساخته­اند، هر کس به بررسی آنها مشغول شود به بیدار خوابی دچار می­شود.

60- تبارک ا... روزگار پر از دروغ است، مردم به صفاتی موصوفند که حقیقت ندارد.

61- دین عبارت است از خوش رفتاری با تمام مردم، کسی که حقوق مردم را منکر می­شود چه دینی دارد؟

62- نیکوکار کسی است که به آزار کسی راضی نمی­شود و اسرار مردم را فاش نمی کند.

63- اگرتقوا عبارت است از حماقت و ناتوانی،پس خران زبون پرهیزکارند.

64- برای عبادت به جانب کعبه می­روی در حالی که از همسایه فقیر و رفیقت غافلی.

65- ای فریب خورده، اگرعقل داری حقیقت را از او بپرس که هر عقلی پیامبری است.

66- از زندگی ملول شدم، تا کی با ملتی که امیرانش به نادرستی انجام وظیفه می کنند، زندگی کنم.

67- انسانیت تغییر یافته، شیر در پستی مانند روباه شده و انسان مانند نسناس شده است.

68- خدا سوگند یاد کرده است که نزد او علی و قنبر یکسانند.

69- اگر بشر همت خود را پست کند به جنس حیوانات می­گراید که بدترین نوع مخلوقند.

70- گرچه مردم از لحاظ نیک اندیشی با یکدیگر فرق دارند ولی از جهت بدسرشتی یکسان هستند.

71- مردم در زندگی به یک جهت روانند، نر و ماده آنان از پاکی بی­بهره­اند.

72- راه دست یافتن به عسل پر خطر است و شیرینی آن را تلخی پوشانیده است، آیا هیچ تلخی را دیده­ای که شیرین شود؟

73- طبیعت آدمی به آسانی به سوی بدی می­رود، ولی برای گرایش خوبی باید با ریسمان کشیده شود.

74- در غریزه­ها اخلاق ناپسندی نهاده شده است پس آیا سزاوار است که ما را برای بدکاری و حسادت سرزنش کنند.

75- خدا برای دانشمندان ما پاکی مقدور نکرده است بنابراین از عامه مردم نباید انتظار پاکی داشته باشی.

76- انسان در اصل فاسد است، هر کس با حکمت خود برای اصلاح او بکوشد گمراه است.

77- اخلاق ما به اختیار فاسد نمی­شود بلکه تقدیر باعث فساد آن می­گردد.

78- ای دنیا تو را از دست دادم زیرا اهل تو همه نادانند و مسلم و اهل کتاب ستمکار.

79- خوبی و بدی چنان در هم آمیخته­اند که گویی هر عسلی را با زهر مخلوط کرده اند.

80- خوی بد در بشر آن قدر نیرومند است که حتی عقل در برابر آن قادر به کاری نیست.

81- طبیعت تو سلطانی است که بر عقل تو غالب است.

82- امیر مردم با نیرنگ به امارت رسیده و زاهدشان با نماز شکار می­کند.

83- شیطانها بر مردم امیر شده­اند و در هر شهری شیطانی فرمانروایی می­کند.

84- امیر کسی است که به گرسنگی مردم توجه نمی­کند و خود تمام شب را به عیش و نوش می­گذراند.

85- وای بر زندگی، وای بر من، روزگاری که ارازل و اوباش بر آن ریاست می­کنند.

86- فرمانروایان را می­بینم که به ملت توجهی ندارند پس برای چه باج و خراج می­گیرند؟

87- امیران از مردم مالیات می­گیرند، ولی برای آنان امنیت ایجاد نمی­کنند، بلکه مردم را در برابر دشمن تنها می گذارند.

88- اگر حقیقت برای دشمنت روشن شده است با او مدارا کن و با فریب و جنجال با او ستیزه نکن.

89- رهبرها در چپاول ثروت مردم کوشش می کنند.

90- مردم در حکم خرانی هستند که حکام آنها را به اراده خود می­رانند.

91- سیاستمداران شما فقط به منزله چوپانند، شتر می­چرانند و الاغ می­رانند.

92- آنها (زاهدان ریاکار) دینی ندارند و عبادتی نمی­کنند، مواظب باش.

93- گول دستهایی که تسبیح حمل می­کنند نخور.

بسیارند سپیدمویان سالخورده که روز عبادت می­کنند و شب در دریای خیانت شناورند.

94- مردم مانند ماهیان در دریایی از معصیت شناورند.

95- هوس از هر طرف بر مردم غلبه کرده است، اگر چه آن مردم با اراده و دلیر باشند.

96- عقل ویرانه نشین و جهل کاخ نشین شده است.

97- مردم مانند سگانی هستند که با شتاب و جنجال دنبال مردار می­گردند و من از آنان پست ­تر هستم.

98- چه کسی در این دنیا قابل ستایش است؟ هر کس مردم را بیازماید می­بیند که همه سزاوار دشنامند.

99- من مانند حیوانات شده­ام و نمی­توانم خوب و بد دنیا را تشخیص دهم.

100- مانند نیاکان خود زندگی کردند، دین را بدان گونه که معمول بود از روی تقلید به ارث بردند.

101- از گفتار مردم در شگفتم، آیا تمام مردم از دیدن حقیقت محرومند؟

102- اسرار مردم برملا شده است و تو آنان را گرفتار عقاید مختلف و نادرست می­بینی.

103- فرزندان می­دانند که پدران ایشان را اسیر دامی کرده­اند که خردمندان از گشودن بندهای آن عاجزند.

104- دنیای تو کانون بدبختی­ها است و شادی در آن نیست، دوستدار دنیا نمی­داند چگونه باید خود را حفظ کند.

105- مرگ زودرس به مردان راحتی می­بخشد، زیرا اگر زنده بمانند چه رنجها که باید از روزگار تحمل کنند.

106- به اندوخته پرنده غافل دستبرد نزن که بدترین کارها تجاوز است.

107- روان پرنده­ای است که در زندان تن گرفتار شده است، تا مرگ او را آزاد سازد.

108- از مردمی که مذهب آنان جز فریبکاری برای کسب ثروت نیست، پیروی مکن.

109- تمام مخلوق با شتاب به سوی فساد می روند، .

110- خندیدیم، ولی خنده ما نشانه حماقت است؛ حق آن است که مردم دنیا گریه کنند.

111- اگر سرنوشت پیشینیان را از عقل بپرسی، غیر از خبر هلاکت آنها پاسخی نمی شنوی.

112- تناسخ: مادر، گردش روزگار را ببین که خواهر ما سکینه، موش شده است.

113- می­روم و برنمی­گردم زیرا این سفر به علت نفرت از دنیا انجام می­شود.

114- کسی که در گور رفت، به ثروت و سود دنیا اهمیت نمی­دهد.

115- زندگی برای انسان بیماری دردناکی است و مرگ برای درمان این بیماری می آید.

116- روان من برای انجام کار نیک به اندرز قانع نمی­شود، گرچه واعظان بسیار چنین کرده­اند.

117- فساد در صحرا اندک است ولی در شهرها بسیار است.

118- زیبا صورتان بدکردار و زشت صورتان نیکوکار بسیارند.

119- شبها مانند کشتی بدون لنگر، ما را همراه خود می­برند.

120- نیست و نابود شو، ای منزل نامبارک! تو بدترین مسافر یعنی انسان را در خود جاداده­ای.

121- ای فرزندان حوا، این قدر دروغ نگویید (انسان اشرف مخلوقات است) و بدانید که شما نزد خدا چندان ارزشی ندارید.

122- خشکسالی نتیجه گناهکاری شما نبوده است و حُسن توبه شما باعث ریزش باران نخواهد شد.

123- اخبار گمراه کننده و دروغ را اگر عقل تأیید نکرد قبول نکن.

124- من به دنیا برنمی­گردم گرچه گروهی معتقدند روزگار، انسانی مانند من خواهد آفرید.

منبع: عقاید فلسفی ابوالعلا، نویسنده: عمر فروخ، مصحح: حسین خدیوجم.


مشاهیر بزرگ جهان: صادق هدایت

اگر راست باشد که فکر زودرس نارس است، پس بی شک هنوز بسیار زود است که درباره او همه چیز گفته شود ولی شاید موقع آن باشد که به این سفر کرده روی زمین و این راهگذاری که چون شعر حافظ پیش از آنکه بتواند نقش مقصود را از کارگاه هستی بخواند رخت به جهان دیگر بست، نزدیک شویم.

(مونتی)

صادق هدایت در روز سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 شمسی همزمان با جنبش آزادی خواهی و مشروطه طلبی در یکی از کوچه­های خیابان خاقانی تهران به دنیا آمد. او فرزند هدایت قلی هدایت و نوه شاعر معروف رضا قلی خان هدایت است. او کوچکترین فرزند این خانواده بود. تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه مشهور تهران بنام مدرسه علمیه، دارالفنون و بعدها سن لویی سپری کرد. هدایت در ابتدا زبان فرانسه را آموخت و همین سبب کشش او به سوی اروپا و فرانسه گردید. اولین اثری که او چاپ کرد مطلبی است تحت عنوان زبان حال یک الاغ در وقت مرگ که در سال 1303 در مجله وفا منتشر شد. پس از آن کتاب انسان و حیوان را در همان سال 1303 نوشت. در سال 1305پس از تحصیلات متوسطه به همراه اولین گروه محصلین اعزامی به اروپا رفت و یک سال در بلژیک و چهار سال در فرانسه به تحصیل پرداخت هدایت در پاریس چند مدرسه را عوض می­کند. دندان پزشکی، طب، مهندسی معماری و عاقبت فلسفه را می­خواند ... اما هیچ کدام از این علوم روح ناآرام و پراضطراب او را تسکین
نمی­دهد ... در انتها تحصیل در این رشته ها را راها می­کند و به مطالعه زبان به ویژه سانسکریت ـ پهلوی ـ ادبیات و تاریخ می­پردازد و فواید گیاه خواری را در سال 1306 در پاریس می­نویسد که در سلسله انتشارات ایران شهر در برلین چاپ شد. در همان سال، در میان شعله­های همان اندیشه­ها و طغیان دردناک و فلسفی درونی دو اثر جاودانی و سرشار از عشق وطن با همه ویژگی­های آب و خاکی که او را زاده و پرورانده منتشر می­کند پروین دختر ساسان و سایه مغول که در حالی که از تلخ­ترین حکایتی که بر این ملک در زمان مغول رفته قصه ساز می­کند فاخرترین اندیشه­های ایران دوستانه ابراز می­کند. در سالهای 1311 تا 1330 عالی­ترین مجموعه­های داستانی خود را به همراه اصفهان نصف جهان انتشار می­دهد. سه قطره خون (1311) سایه روشن (1312) ـ علویه خانم (1312) نیرنگستان (1312) مازیار (1312) وغ وغ ساهاب (1313) و ترانه­های خیام را در همین سال منتشر کرد.

او از ظلم متنفر بود. نسبت به هر ذیر وحی « ... هدایت از همه کسانی که آزاری به جانداری می­رسانند نفرت داشت، از ظالمان متنفر بود و نسبت به ستم دیدگان همدردی می­کرد، هواخواه زحمت کشان و رنجبران و دشمن غارتگران و مفت خوران بود. مردی بود وارسته و آزاد و باعزت نفس و قناعت پیشه. به پول و مقام اعتنایی نداشت. از مطالعه شاهنامه، دیوان حافظ، مثنوی، دیوان شمس، الهی نامه، منطق الطیر عطار و تاریخ بیهقی خیلی لذت می­برد. رودکی را نیز خوانده بود و چقدر ناراحت بود از اینکه شاهنامه را چندین بار نخوانده ... به فخرالدین اسعد گرگانی و نظامی علاقه داشت ... .

در سال 1315 هدایت به هند سفر می­کند گویی می­خواهد در سیر معنوی و درونی مشرق زمین، عمیق­ترین کیفیتهای این سرزمین را بازیابد.

با سفر به هند این سرزمین جاودانی فلسفه و اندیشه و حکمت و اساتیر و واز وراء اسطوره­ها، زبان کهن پارسی را، زبانی که با فرهنگ غنی خود، تا اعماق فلسفه و هنر و مذهب و زندگی مردم آن دیار رسوخ کرده باز جوید و در عین حال عمیق­ترین، پیچیده­ترین و شاعرانه­ترین نثر ادب پارسی یعنی بوف کور را بنگارد. هدایت نخستین کسی بود که بنیاد شناخت فولکور را در ایران گذاشت. هدایت در اثر پرشکوه و بزرگ خود بوف کور عرفان، شعر و فلسفه شرق را با باروریهای اندیشه­های علمی غرب به هم درآمیخت و به حسابی دیگر شور و حال حافظ، فلسفه خیام، اندیشه­های بودا، نظریات فروید و داروین و شوپنهاور را در کنار کافکا به کار گرفت. دنیای بوف کور، دنیای زیبایی­ها و زشتی­هاست. دنیای حرفهایی است که زدنی نیست اما می­شود آن را احساس کرد و آن را لمس کرد. دنیای احساس و اندیشه­های لجام گسیخته است. برخورد حیرت انگیز و شتابناک زیبایی­ها و
زشتی­ها، رویاها و واقعیتها، آبها و سرآبهاست. دنیای بوف کور، دنیای دردها و پژواک همه تجلیات ارواح و جانها و نیازهای بشری است، دنیای بوف کور، دنیای زخمها و سرکوفتها است. در فاصله سالهای 1321 تا 1329 شمسی کتابهای سگ ولگرد (1321) گزارش گمان شکن (1322) ـ زند و هومن یسن (1323) ـ کارنامه اردشیر پاپکان (1322) ـ حاجی آقا (1324) ـ گروه محکومین (1327) و مسخ را با همکاری حسن قائمیان منتشر کرد. هدایت از ادبیات دنیا دارای اطلاعات وسیع و عمیقی بود. کمتر نویسنده بزرگ و نامداری از قدیم و جدید و معاصر بود که آثارش را به هر زحمتی بود به دست نیاورده و نخوانده باشد. اما علاقه او محدود به ادبیات نبود. به همه علوم و معارف بشری با نظر کنجکاوی
می­نگریست. اطلاعات او به حدی بود که در محیط امروزی، بسیار کم نظیر است. از جانور و گیاه و زمین تا ستاره و آسمان همه چیز نظر توجه و تحقیق او را جلب می کرد. در دی ماه 1339 سفر
بی ­بازگشت خود را به اروپا شروع می­کند و در فروردین 1330 شمسی در یک اتاق کهنه در کوچه شامپیون شماره 37 با باز کردن شیر گاز به زندگی خود خاتمه می­دهد و خبر مرگش در روزنامه فیگارو در چند سطر چاپ می­شود.

سرگشته در این مرحله چون گوی بماندیم
تو آب روان بودی و رفتی ته دریا
چون بادتوزی کشور جان رفتی آزاد
زنجیر علایق را چون شیر گسستی
صد خوان هنر چیدی و ما گرسنه طبعان
شایسته همراهی سیمرغ مگس نیست
نشناخته قدر گهرت عمری ناچار

 

ز آن سوی نرفتیم و از این سوی بماندیم
سنگ و سفالیم و تهِ جوی بماندیم
ما خاک صفت بر در این کوی بماندیم
ما مور منش بسته یک موی بماندیم
بعد ز توپی رنگ و پی بوی بماندیم
ماندن حد ما بود، از ان روی بماندیم
از دیده گهربار گهر جوی بماندیم

بوف کور عجیب ­ترین، غنی­ترین و پر رمز و رازترین اثر هدایت است. او در این اثر کوشیده است در دنیایی  وهم آلود، مه گرفته، تار و گاه روشن و تابناک فلسفه خیام، شور و حال و عشق و شیدایی حافظ، اندیشه­های بودا و شوپنهاور و فروید و عرفان شرق را در هم آمیزد. در این اثر تلاشهای روحی سرگردان و اندیشه ای گرفتار و اسیر مطرح می­شود که در میان دو دنیا یکی دنیای اوهام و تخیلات و دیگری دنیای واقعیتهای تلخ و تهوع آور به دنبال آرامش است. بوف کور شعر خیام است که از کنج خم خانه فریاد برمی­دارد. کاش از پی صد هزار سال از پس عمر، چون لاله امید بر دمیدن بودی و عشق در بوف کور، عشقی افسانه­ای و نابسامان و بی سرانجام و آشفته حال است که با واقعیتها فاصله دارد. جلال آل احمد درباره این اثر می­نویسد:

« بوف کور مکالمه­ای اس با درون، درون بینی و کاوش در خاطرات است. بوف کور پرنده­ای بود که با همه کوری گوشه­ها و
زاویه­های جامعه را خوب می­دید.

منبع: مردی که یا سایه­اش حرف می­زد. نوشته: صادق همایونی، انتشارات نوید شیراز.

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 12:46 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388


رصدخانه زرتشت مبدأ گاهشماری در جهان باستان

هیرمند درخشان و فرهمند را می­ستایم.

راستی نیک را می­ستایم    دانایی نیک را می­ستایم

بهترین دانش را می­ستایم    فر سرزمین­های ایران را می­ستایم

(اوستا، وندیداد 39/19)

 

سرزمین سیستان یا زابلستان که خط نیمروز از آن می­گذرد از مینویی ­ترین ورجاوندترین جایگاهها در فرهنگ ایران به شمار
می­رفته است. در شاهنامه سرزمین جهان پهلوان ایران (رستم) است و در اوستا سرزمین گرامی زرتشت. دریاچه بس فرخنده هامون یا کیانسیه که بزرگترین دریاچه آب شیرین  در ایران است در دل آن جای گرفته است. و رود فرهمند هیرمند به آن می­ریزد. با اینکه کاوشهای باستان شناسی در سیستان کمتر از هر جای دیگر ایران انجام گرفته است اما همان اندک پژوهشها نیز جایگاه تردید ناپذیر سیستان را در فرهنگ و تمدن ایران تأیید کرده است. بزرگترین تپه مسکونی آسیای غربی به نام شهر سوخته در سرزمین نیمروز باستان و در فاصله 40 کیلومتری جنوب غربی رصدخانه جا دارد. زندگی در شهر سوخته 1400 سال دوام داشته است. از 5200 سال تا 3800 سال پیش شهر سوخته دارای آب لوله کشی بوده و در آن از نظام مرکزی تهیه و تقسیم برابر و عادلانه مواد غذایی در بین ساکنان شهر دایر بوده است. نیمروز در میانه جهان جای گرفته است و این نشان می­دهد که پیشینیان ایرانیان در چند هزار سال بیش قاره­های آفریقا ـ آسیا و اروپا را درنوردیده­اند و آن را اندازه­گیری و مساحی کرده و دریافته­اند هنگامی که همه مسکون از پرتو خورشید بهره­ور می­شود و در شرق جهان، خورشید در حال فرو شدن و در غرب جهان در حال برآمدن است، در نیمروز میانه روز (زابل) است. نیمروز مبدأ و شاخص گاهشماری و تقویم در جهان باستان بوده است اما بعدها اعراب واژه نصف النهار را از آن ترجمه کردند و پس از آن در قرن 19 میلادی نصف النهار مبدأ و صفر درجه را از نیمروز باستان برداشتند و به گرینویچ انگلستان بردند. در کاوش باستان شناسی که توسط  س. پ. تولستوف روسی انجام شده نشان می دهد در جنوب دریاچه خوارزم (آرال) در بنایی به نام قوی قریلگان تپه قدیمی ترین ستاره یاب یا استرلاب جهان کشف شده است و نشان داد که صدها سال پیش از بطلیموس در ایران ستاره یاب وجود داشته است.

رصدخانه نیمروز (نصف النهار) در سیستان:

رصدخانه نیمروز که تا به امروز به نام بنای شماره (3) دهانه غلامان (QN3) شناخته می­شده است. بنایی چهارگوش است که طول هر ضلع آن به 54 متر می­رسد. این بنا به تمامی از خشت و گِل ساخته شده است. در چهار سوی حیاط مرکزی، ایوانها و ستونهایی قرار دارد که در رصد سایه­ها به ترتیب خاصی انجام وظیفه می­کنند. این رصدخانه حدود 3700 سال قبل به  وسیله پیامبر ـ اخترشناس ـ فیلسوف ـ ریاضیدان و شاعر ایران اشوزرتشت ساخته شد (اشو به معنای حضرت و بزرگوار است). رصدخانه نیمروز یا دهانه غلامان در کنار شاخابه­ای از رود هیرمند در جنوب روستای قلعه نو از بخش زهک شهرستان زابل و در نزدیکی دریاچه چاه نیمه شماره (3) قرار دارد و تا زابل قریب 45 کیلومتر و تا مرز افغانستان 10 کیلومتر فاصله دارد. ساختمان رصدخانه نیمروز در سال 1340 خورشیدی به دست گروهی ایتالیایی حفاری و مرمت شد اما از آنجا که ایشان در امور نجوم متخصص نبودند نام این بنا را ساختمان مقدس گذاشتند. از آنجا که در آثار ایرانی آمده است که زرتشت در رصدخانه نیمروز طول خورشید به برج بره (گوسفند) را رصد کرد و تقویم یزدگردی باستانی را اصلاح و بنیاد گاهشماری جدیدی را پی افکند، به احتمال زیاد رصدخانه نیمروز همان رصدخانه زرتشت است و در کنار این رصدخانه بنای کوچکی وجود دارد که مردم از قدیم آن را به نام قبر زرتشت نام می بردند. بنای دهانه غلامان یک رصدخانه خورشیدی برای سنجش گردش خورشید و نگهداشتن حساب سال و سال شماری و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول هر ماه خورشیدی و انقلابهای تابستانی و زمستانی و اعتدالهای بهاری و پاییزی بوده است. بنابراین رصدخانه خورشیدی، زمان سنج یا شاخص خورشیدی در ایران باستان بوده است.

طلایه دار زرتشت

.

ای بزرگ موندنی ای طلایه دار روز

سایه گسسته رو تنت از گذشته تا هنوز

ای صدات صدای نور تو شب بوسیدنی

ای سخاوت غمِ بهترین بوسیدنی

واسه این شرقی تن داده به باد       تو گوارایی حس وطنی

تو شقاوت شب قرن یخی               تو شکوفایی تاریخ منی

اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست

                                      تپش قلبم اگه پیچ پیچ شاپرکاست

تورو فریاد می­زنم ای که معجزه­گری

ای که این شب زده رو به سپیده می­بری

                                      واسه این شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی                  تو شقاوت شب قرن یخی

تو شکوفایی تاریخ منی                  ای تو یاور بزرگ همه قلبای شکسته

ای تو مرهم عزیز هر چی دست پینه بسته

رو کدوم قله نشستی تو که دنیا زیر پاته

واسه دستای خالی لرزش پاک صداته

توی قرن دود آهن تو رسول گل و نوری

                                                تو عطوفت مسلم تو حقیقت غروری

واسه این شرقی تن داده به باد       تو گوارایی حس وطنی

تو شقاوت شب قرن یخی               تو شکوفایی تاریخ منی

تو مفسر محبت تو طلایه دار صبحی

                                      اسم تو اسم شب من به شکوه اسم اعظم

متبرک و عزیزی مثل سجده گاه آدم

                                      واسه این شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی

                                      تو شقاونت شب قرن یخی

تو شکوفایی تاریخ منی

ازترانه ماندگار داریوش
ادیان ابتدایی و توتم پرستی درایران

کلمه توتم بر جانور یا گیاهی اطلاق می­شود که نیای نخست یک قبیله، کلان یا به هر حال یک گروه اجتماعی ابتدایی باشد و این نکته­ای است که از اساتیر آن اقوام و قبایل برمی­آید. موجودات پرستشی در هر جای دنیا، نامی محلی دارند ولی چون این واژه در متون مردم شناسی از صد سال پیش به این سو مکرر به کار رفت، کم کم به صورت اسم عَلَم درآمد و مختص اطلاق به مجموعه­ها و منظومه­های باوری قبایل و اقوام ابتدایی و ره به تمدن نیافته­ای شد که گونه یا گونه­هایی از جانوران و گیاهان در مرکز دایره معتقدات آنها قرار دارد، از قبیل سرخ پوستان آمریکا، سیاه پوستان آفریقا، رنگین پوستان استرالیا، زردپوستان آسیا و ... اسکول کرافت که به مدت 20 سال در میان قبیل اول اقامت و تحقیق کرده و 6 جلد کتاب درباره دستور زبان، فرهنگ، و مقوله های باوری و سایر آداب آنها نوشته بود و پیتر جونز تحصیل کرده و دانشگاه دیده، که از بومیان قبیله دوم بود، و تاریخ قوم خود، اجیبوا را نوشته بود، اولین بار کلمه توتم را برای اطلاق بر جانوران و گیاهان مقدس و پرستیدن آن اقوام به کار گرفتند، مردم شناسان دیگر نیز همان کلمه توتم را در مورد سایر قبایل نقاط مختلف جهان به کار بردند.

تابو: تابو عملی است که انجام آن، مخل نظام باوری و اجتماعی قبیله است و اهانت به تمام یا بخشی از قراردادهای اجتماعی قبیله تلقی می­شود که بنا به مورد، از تنبیهات عادی تا مجازات مرگ را دربرمی­گیرد و آن را انواع مختلف است: تابوی مردگان (که مرده را نجس می­پندارند) تابوی کودکان ـ تابوی زن حایض ـ تابوی حکیم باشی قبیله و ... .

مجموعه عقاید توتمی:

جانور یا گیاه توتمی مرکز نشین دایره باوری پیروان و از این رو مقدس است یعنی، الزام آور است و احترام خاصی لازم دارد و عرض ادب به آن از محرمات است. ارتکاب هر عملی که در شمار اعمال ممنوع باشد، عملی تابویی است و فرد مرتکب، بنا به مقررات هر قبیله تنبیه می­شود. این تنبیه­ها از روی گردانی اعضای قبیله وی گرفته تا نجس دانستن او، طرد او از عضویت قبیله، محرومیت از شرکت در مراسم توتمی، و حتی محکومیت به اعدام را شامل می­شود که مورد اخیر، تصمیمی گروهی است و باید شیخ قبیله آن را تأیید کند. هر قبیله توتم خاص خود را دارد که برای اهل قبیله، محترم و مقدسی است. انسان ابتدایی معتقد به توتم بر آن است که توتم نگهدار و نگهبان هر فرد است و روح هر کس در توتم او جا دارد. پس باید پاس حرکت توتم را نگه داشت. توتم بیمار را شفا می­دهد. خطر دشمن را دفع می­کند و خبر از آینده می­دهد. اعضای قبیله خود را خویشاوند قبیله می­انگارند و به نام آن توتم شناخته می­شوند. وقتی موجودی در این حد اعلا باشد، آن را آزار نمی دهند، نمی­کُشند، نمی­خورند و هر چه از دید آنان توتم را خوش نیاید عملی تابویی است که از آن دوری می­کنند. در بعضی قبایل حتی لمس توتم، بر زبان آوردن آن، یا نگاه کردن  به آن را گناهی تابویی می­انگارند. توتم اگر جانوری وحشی و درنده باشد، معتقدان به آن، گمان دارند نسبت به قبیله پرستنده­اش درندگی نمی­کند و به کسی حمله نمی­کند. قسم خوردن به جان توتم، میان برخی از قبایل، معمول است. اگر قسم خورنده، صدمه­ای ببیند، اهل قبیله می­پندارند که قسم او دروغ بوده و در نتیجه مشمول تنبیه تابویی می­شود. قید و بندهای توتمی، فراوان است که از قبیله­ای به قبیله دیگر فرق می­کند، از آن جمله: حرمت زناشویی باورمندان یک توتم، زیرا پیروان عقیده دارند که چون از یک جد بزرگ هستند پس همگی خواهر و برادرند و ازدواج میان آنها ممنوع است. تقلید حرکات توتم در بسیاری از قبایل توتمی معمول است، یعنی شکل توتم به خود می­گیرند و جست و خیزهای آن را نمایش می­دهند. به تقریب تمام باورهای توتمیست­های جهان، بر پایه توتم بزرگ و اصلی قبیله است، ولی توتمهای فردی، فرعی، نیمگانی، مادرتبانی، پدر تبانی، و حتی چند توتم مورد تکریم یک نفر هم وجود داشته است.

آثار توتمی ماقبل تاریخ در ایران:

در ایران ماقبل تاریخ، آثاری از توتمیسم وجود داشته است. اثبات این ادعا از اساتیر ماقبل تاریخ مردم این سرزمین و بعضی نکات برمی­آید. در آن زمانها به اقتضای توتمیسم، افراد بسیاری به نامهای جانوری نامیده می­شدند مانند گراز و گرگین شاید اسامی مرکبی چون گشتاسب، جاماسب، زردشت در قبل از اسلام و شیرعلی، کلب علی، گرگ علی، قوچ علی در دوره اسلامی، بقایایی از اسامی توتمی را برسانند. از تصاویر توتمی آمده در شاهنامه فردوسی و داستانهای دیگر معلوم می­شود که در هزاره­های ماقبل تاریخ ایران، توتمیسم وجود داشته است:

درفشش بین اژدها پیکر است         بر آن نیزه، شیر زرین سراست

در دوره گردآوری غذا که گوشت جانوران غذای اصلی انسان است، هر قومی به ناچار خود را وابسته به حیوانات می­یابد. توتم گرایی حیوانی و افسانه­های مربوط به جانوران از اینجا ریشه می گیرد. طبق اساتیر ایرانی، کیخسرو را ماده سگی و اردشیر را بزی شیر می­دهد و هخامنش را عقابی می­پرورد در فولکلور اقوام متعدد، کرامات بزرگ به پرندگان نسبت داده­اند. در اساتیر زرتشتی در بهرام یشت از پرندگان سعادت بخشی، سائنا یعنی سیمرغ و یا مرگ سین، و وارن گانا آمده است. در شاهنامه و اشعار عطار و مولوی، سیمرغ مظهر قدرت است و هما صاحب کرامت است. به نظر ایرانیان قدیم، زرتشت درخت سرو را از بهشت به زمین آورد. در بهرام یشت و وشنویشت و مینو خرد از درختی به نام واروکاشا که درمان همه دردها است نام رفته است. در کتابهای زرتشتی امده است که عصاره گیاه هوما حیات جاوید می­بخشد. این گیاه برابر است با سوما در اساتیر هند،  ونوش یا نکتاز در اساتیر یونانی، رومی، اعتقاد به کرامات گیاهان در داستان جنگ رستم و اسفندیار پیداست. توتم گرایی گیاهی به موضوع تبدیل انسان و گیاه به یکدیگر می­کشد. در فولکلور ایران باستان، مشیه و مشیانه (آدم و حوا) از بوته ریواسی پدید می­آیند. در داستان سیاوش از خون سیاوش، خون سیاوشان می­روید. در اساتیر مربوط به آب، داراب ـ هرمزد ـ همسر زرتشت، پس از آمیزش شوی، نطفه زرتشت را به آب دریاچه هامون می­ریزد تا در هزاره­های بعد که دوشیزگان در آن شست و شو می­کنند آنان را از زرتشت باردار سازد و آنان فرزندان سه گانه زرتشت (سوشیانت) را برای راهنمایی مردم به جهان آورند. در ایران باستان برای آناهیتا، الاهه آب قربانی می­کردند. یکی شمردن خیال و واقعیت در ادبیات ایران و تبدیل اشیا به موجودات جاندار و عکس آن در اساتیر و داستانهای کهن ایران فراوان به جا مانده است. به طور مثال در جنگ رستم و شاه مازندران:

چو بشنید همچو یک پاره ابر          به سر برش پولاد و در تنش، گبر

منبع: تاریخ ادیان ابتدایی وقدیم ـ مؤلف دکتر جمشید آزادگان  ادامه مطالب وبلاگ در ارشیو یانوشته های پیشین بهمن-دی-اذر-ابان-مهر-شهریور۱۳۸۸-فروردین۸۷-دی۸۶ مطالعه کنید

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 12:45 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

عید نوروز در ایران باستان (قسمت دوم)

جشن نوروز در زمانهای پیشین نام آن بهار جشن بوده که آن برابر با شروع برج حمل بوده است. در کتاب ابوریحان بیرونی آمده است. بهار جشن نام نوروز نیز هست. و وقت تحویل نوروز و مبدأ آن سال، طالع سرطان است که بیشتر تقویم­ها و زایچه­ها را از این مبدأ می­گرفته­اند و بهترین تقویمی است که از زمانهای دور تا امروز به کار می­رود. بنیاد نوروز از جم یا جمشید است همان جم که در ایران و یچ در کوه دنا رصدخانه آن را از نو ساخت. در بهار جشن مردم زمستان را وداع می­کردند و مراسم برنشستن کوسه را اجرا می­کردند. روز کوسه را پادشاهان کیانی بهار جشن می­نامیدند. با ورود اسلام به ایران، رسم نوروز برچیده شد و زمان حجاج یوسف آن را دوباره رسمیت داد و اگر حجاج نوروز را به رسمیت نمی­شناخت نوروز نیز مانند جشن­های دیگر رو به فراموشی می­رفت چون از اعیاد زرتشتیان بود و حجاج فقط برای دریافت هدیه، نوروز و مهرگان را مرسوم گردانید. اولین کسی که نوروز و مهرگان را در اسلام رسم گردانید حجاج پسر یوسف بود و اولین کسی که این رسم را برچید عمر پسر عبدالعزیز بود. به طور کلی فروردین ماه که نخستین روز آن نوروز است، نخستین روز سال است و نام پارسی آن بیان کننده این معنی است و این روز با داخل شدن خورشید به برج سرطان، برابر زیج­های آنان، هنگامی که سال را کبیسه می­کردند، برابر بود. در ایران باستان عقیده داشتند خداوند جهان را در این روز آفرید و کیومرث نخستین پادشاه پیشدادی در این روز به شاهی رسید. خداوند در این روز آدمیان را افرید و این روز و مهرگان تعیین کننده زمان هستند.

نوروز بزرگ ایرانیان روز ششم فروردین بود که روز تولد اشو زرتشت پیامبر بزرگ آریاییها بود. بنا به نوشته­ها در نوروز بود که جمشید به اشخاصی که حاضر بودند دستور داد گورستانهای کهنه را خراب کنند و گورستان تازه­ای نسازند (اشاره به پیدایش دخمه­ها و استودانها). در شرح پهلوی اوستا فروردگان ده روز است. این ده روز به دو پنجه بخش می­شود. پنجه کوچک و پنجه بزرگ، پنجه کوچک از 26 اسفند تا 30 اسفند بود. پنجه بزرگ عبارت است از همان پنجه دزدیده یا اندرگاه، در باور زرتشتیان، در 5 روز اول ارواح به خانه­های خود وارد می­شوند و در 5 روز بعد به جایگاهشان باز می­گردند. روز 19 فروردین در ایران باستان جشن فرودگ برگزار می­شد. در این روز زرتشتیان به گورستان می­رفتند و بر سر گور در گذشتگان آیین دینی برگزار می­کردند. یکی از آیین­های شب چهارشنبه سوری، بزرگداشت فراهم آوردن آجیل مشکل گشا بود. در ایران باستان برای رفع مشکلات و گرفتاریها آجیل هفت مغز (پسته ـ بادام ـ سنجد ـ کشمش ـ گردو ـ برگه هلو ـ انجیر و خرما) را می­خریدند و به دیگران می­دادند. در رسم شال اندازی در ایران باستان جوانی که نامزد داشت از روی بام خانه دختر شال خود را فرو می­انداخت و دارنده خانه، شیرینی و گاه پیراهن و ... در آن می­پیچید و گره می زد. همچنین عقیده داشتند افراد بی چیز و فقیر باید شب عید پلو بخورند و اگر خودشان توانایی پختن خوراک نوروزی را نداشتند همسایگان برای آنها غذا می بردند. چون عقیده داشتند ارواح درگذشتگان (فروهرها) اگر ببینند بازمانگان شاد و خرم هستند آنها هم شادمان می­شوند و گرنه اندوهگین می­شوند.

حکیم عمر خیام در نوروزنامه می­گوید: در عید نوروز در تخت جمشید و تاق کسری بارگاه پادشاه به روی مردم باز بود و از طرف پادشاه به مردم عیدی و هدیه داده می­شد. موبد موبدان در عید نوروز به اتفاق بزرگان کشور برای تبرک نزد شاه می­آمدند. گفتن آفرین و تبریک نوروزی از سوی موبدان موبد چنین بوده است:

شاها ـ به جشن فروردین و به ماه فروردین، آزادی گزین به یزدان و دین کیان، سروش آورد تو را دانایی و بینایی و کا ردانی، دیرزی با خوی هژیر شادباش بر تخت زرین، انوشه خور به جام جمشید و رسم کیان،د رهمت بلند، نیکوکاری و روش داد و راستی نگاه دار. سرت سبز باد و جوانی چون خویده سبزه، اسبت تیزگام و کامکار و پیروز تیغت روشن و کاری به دشمن، بازت گیرا و خجسته به شکار، کارت راست چون تیر هم کشوری بگیرنو، با تخت و درم و دینار، پیشت هنرمند و دانا، گرامی و درم خوار، سرایت ایران آباد و زندگانیت بسیار.

بخش کردن روزهای نوروز از برای بزرگداشت:

1- روز اول تا سوم فروردین برای دید و بازدید خویشاوندان و بزرگان.

2- روز سوم تا ششم فروردین دید و بازدید همگانی و جشن رپیتون.

3- روز ششم تا نهم فروردین برای اجرای جشن خوردادگان.

4- روز نهم تا سیزدهم فروردین با رعام شاهی برای پذیرفتن همه گروه­ها.

5- روز سیزدهم تا نوزدهم فروردین برای گردش و شادمانی و رفتن در باغها و بوستانها و کشتزارها در خارج از شهر.

6- روز نوزده تا بیست و یک فروردین برای اجرای آیین­های جشن فروردگان.

7- روز بیست و یکم، پایان جشن و ویژه گردش و شادمانی در بیرون شهر.

جشن جاوید:

انگیزه به پا داشتن جشن جاوید در ارتش بزرگداشت و احترام روان شهیدان بوده که در ایران باستان برای دلداری از بازماندگان شهیدان با سود جستن از سرشت ملی و روش باستانی در روز 20 اسفند ماه هر سال برگزار می­شده است.

برای آگاهی کامل در مورد جشنها و آیین­های ایران باستان پیشنهاد می­کنیم. کتاب تاریخ نوروز و گاه شماری در ایران تألیف استاد عبدالعظیم رضایی را مطالعه نمایید.

منابع: 1- تاریخ نوروز و گاه شماری در ایران ـ استاد عبدالعظیم رضایی

2- رصد و تاریخ گذاری در ایران ـ جلیل خوان زنجانی


جشن مهرگان و سرنگونی ضحاک:

جشن مهرگان از جشنهای بزرگ و با فر و شکوه ایرانیان باستان بوده است. این جشن را در قدیم (متراکانا) می­گفتند و بعدها به نام مهرگان خوانده شد و پس از اسلام آن را مهرجان می­گفتند. این جشن 6 روز بود که از مهر آغاز و به رام روز که 6 روز بود پایان می­پذیرفت. روز اول آن را مهرگان همگانی و روز آخر را مهرگان ویژه گویند. اردشیر بابکان و خسرو انوشیروان در این روز تن پوش نو به مردم می­بخشیدند.

فلسفه جشن مهرگان:

در ایران باستان عقیده داشتند فریدون  سوار اسب  بر ضحاک مار دوش پیروز شد. لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می­گماشتند و در صبح زود ندا می داد: ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید در این روز بیوراسب (ضحاک) به دست فریدون گرفتار شد و در کوه دنباوند زندانی و به زنجیر کشیده شد. در کتاب جا حظ آمده است. افریدون بیوراسف را در نیمه روز از مهر ماه و مهر روز زندانی کرد و این روز را مهر جان نامید.

در کتاب روضه المنجمین در مورد ضحاک آمده است: او انسان بوده است اگرچه مادرش دیو سیرت بوده است. در موزه شهر بغداد خشتی گلی هست که تصویر روی آن داستان ضحاک مار دوش را به یاد می­آورد و  این خشت را در معبد نینتو در بابل یافته­اند و ما را به یاد مراسم قربانی آزتکها می­اندازد با این تفاوت که برخلاف آزتکها که قلب انسان را درمی­آوردند و تقدیم به خدایان می­کردند.

در آیین ضخاک مغز جوانان را می­شکافتند و به خدایان تقدیم می کردند. در کتابهای قدیم ضحاک را سه پوزه معرفی کرده­اند. در آبان یشت آمده است ضحاک یا اژی دهاک سه پوزه، سه کله، شش چشم دیو دروغ بسیار قوی است و می­خواهد با این همه دروغ که اهریمن به ضد جهان مادی آفریده جهان راستی را تباه سازد. درباره ضحاک نوشته­اند او جادوگر بود که ایرانیان ان را بیوراسف و از سرزمین بابل می­دانستند، بر جمشید غلبه کرد و پس از استقرار حکومت و فراغت خاطر به گرد آوردن جادوگران از هر گوشه و کنار کشور مبادرت می­کرد. همچنین صحبت از روایت هزاره بیوراسب یا هزاره دین ضحاکی شده است و یکی از هزاره­های عمر عالم به نام هزاره بیوراسب نامگذاری شده است.

تا اینجا موضوع ضحاک را از دید تاریخ برسی کردیم اما عده­ای هم عقیده دارند شخصی به نام ضحاک وجود نداشته و فردوسی بزرگ خواسته بعضی از حقایق تاریخی را به رمز و تمثیل بگوید.

تو این را دروغ و فسانه مدان          به یک سان رَوشن زمانه مدان

از او هر چه اندر خورد با خرد       دگر با ره رمز معنی برد

برآمدن مار از شانه آدمی نشانی از شست و شوی مغز جوانان و خاکی کردن مغز آنان از تفکر ـ اندیشه ـ خرد و پر کردن مغز از خرافات و جادوگری است آنجا که اهریمن به عنوان پزشکی مجرب غذای افعی­ها را منحصر به مغز آدمیان کرده است. جباران و ضحاکان زمانه برای تحکیم موقعیت و توسعه قلمرو خویش چاره ای نداشته­اند جز مبارزه با مغزها.

چو شاخ درخت آن دو مار سیاه      برآمد دگر باره از کتف شاه

این ضحاکان در تمام طول تاریخ بشر و در تمام دنیا حضور داشته­اند. به طوری که سینوهه پزشک فرعون در 3300 سال پیش می­گفت من با چشمان خودم دیدم فرزندی پدر خود را به قتل رساند. فقط برای اینکه یک علامت شاخ روی سینه­اش بود. ضحاک که کار او کشتن و غارت و سوزاندن است با تسلط بر خزانه­های جمشید و سپاه گوش به فرمان به جان مردم افتاده است و ثروت ملی را صرف تباه کاری می­کند و سپاه خویش را به جان ملت بی دفاع می­اندازد. مارهایی که از کتف او بیرون آمده­اند کنایه از طبیعت خون خوار و شهوت پرست ضحاک هستند مارانی که خوراکی جز مغز تازه نمی­پسندند آن هم مغز جوانان در آن روزگار و در آن فضای مسموم، خفقان زده بسیاری از مردم با شعار مرد میدان رضاییم و تسلیم تیر قضا، حکومت ضحاک را سرنوشت ابدی ملت ایران می­پنداشتند. در آیین ضحاک سراسر مملکت ملک موروثی و غنیمت جنگی ضحاکان است.

بیاورد ضحاک را چون نوند
چوبندی بران بند بفزود نیز
به کوه اندرون جای تنگش گزید
بیاورد مسمارهای گران
فرو برد و بستش بدان کوه باز
به بستش بران گونه آویخته

 

به کوه دماوند کردش به بند
نبود ازبد بخت ماننده چیز
نگه کردغاری بنش ناپدید
به جایی که مغزش نبود، اندر آن
بدان تا بماند به سختی دراز
وزو خون دل بر زمین ریخته

هر شاخ و برگی از روایات اسطوری حاصل تجربه­های تلخ و شیرین گذشتگان است که لعاب افسانه­ای بر آن کشیده برای نسلهای آینده باقی گذاشته­اند. روایات اسطوره­ای از مقوله اشعار کنایی و سمبولیک است. ضحاک ماردوش از صلب شیطان و از بطن جهالت جامعه قدم به عالم هستی نهاده است. جباران زمانه در طول تاریخ برای تحکیم موقعیت و توسعه قلمرو خویش چاره­ای نداشتند جز مبارزه با مغزها، ابلیس فتنه گر داستان ضحاک همه کوشش خود را می­کند تا سطح جهان از مردم تهی شود. کلمه مردم در زبان حکیم فردوسی معنایی بالاتر از آدمیزاد و بشر دارد. همچنان که مردمی در روزگار ما آن قدر فراوان نیست که صفت عام همه ابنای بشر باشد.

لازمه طبیعت ابلیس فریب مردم است و بستن چشم حقایق بین و ربودن عقل عاقبت اندیش ملتها. انتخاب ضحاک محصول جهل مردم بوده است. در حکومت ضحاک کشور تبدیل به گورستان خاموشان می­شود و عشرت کده کرکس فطرتانی که به عنوان مقربان مرکز قدرت به جان ملت می­افتند و با حرکات وارونه و احکام دیوانه خویش با سرنوشت مردم بازی می­کنند. ضحاک با تسلط بر خزاین جشمیدی و سپاه گوش به فرمانش، به جان مردم افتاده است و ثروت­ها را صرف تباه کاری می­کند و نیروی نظامی را به جای مرزبانی به جان ملت می­اندازد. خون آزادگان زندگی بخش نخل آزادی است. آنجا که پستی و رذالت مایه ترقی باشد ملت هویت تاریخی خود را می­بازد و ملت هویت باخته چون کودکی پدر کشته است که پیوند خود را با افتخارات گذشته از دست داده است.

با شیطان ساختن و به تخت و تاج رسیدن که جادوگری نیست. جادوگر در معنای خود به کسی اطلاق می­شود که با نیروی سحر و افسون چشم خِرد مردم را ببندد و واقعیتها را دگرگونه جلوه دهد و مردم را بفریبد.

ضحاک ماردوش در حکومت خود بدترین اراذل و اوباش را بر جان و مال مردم مسلط کرده است و با پراکندن کام دیوانگان و در هم کوفتن روح صراحت و شجاعت و درستی، ملتی را در لجن زار دروغ و فریب و فساد فرو برده است (اشاره به ضحاک 5000 سال قبل). ضحاک ریشه تعقل و تفکر را خشکانده بود و کاوه آهنگر در شاهنامه مظهر نیروی کار کشور ـ با فریاد رسای خویش ترجمان احساسات ملت است. ضحاک ماردوش یکی از مشهورترین اساتیر شاهنامه است. این اسطوره از آن جهت برای ما دارای اهمیت است که همه می­دانیم برآمدن خود کامگان و جباران یکی از ویژگی­های تاریخ ایران بوده است (مانند محمود غزنوی ترک ـ ناصرالدین شاه ـ آقامحمدخان قاجار) در داستان ضحاک می­بینیم که پس از قیام کاوه که حکومت به فریدون می رسد مردم از حاکم جدید خود فریدون آنقدر خوشحال هستند که تمام آزادی­های فردی و اجتماعی خود را بی آنکه بدانند تقدیم به فریدون می­کنند.

مردم در واقع بعد از هر انقلابی آزادی خود را به کسانی واگذار می­کنند که به شهادت مکرر تاریخ هرگز نمی­توانند آن را بعدها به آسانی از آنها پس بگیرند.

منابع:

1- جشن­های ایران باستان

2- تاریخ نوروز و گاه شماری در ایران

3- ضحاک ماردوش

4- ماهنامه ایران امروز شماره (6) ـ دانشگاه فردوسی مشهد

5- شاهنامه فردوسی چاپ مسکو کامل­ترین نسخه شاهنامه

بیا تا جهان را به بَد نسپریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان گنج دنیا و کاخ بلند
سخن ماند از تو همی یادگار
فریدون فرخ فرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی

 

به کوشش همه دست نیکی بریم
همان به که نیکی بود یادگار
نخواهد بُدن مر ترا سودمند
سخن را چنین خوار مایه مدار
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
تو داد و دهش کن فریدون تویی

ای شادی، آزادی      روزی که تو بازآیی   با این دل، غم پرورد

من با تو چه خواهم کرد؟               غم هامان سنگین است

دلهامان خونین است                     از سر تا پامان خون می­بارد

ما سر تا پا زخمی               ما سر تاپا خونین      ما سر تا پا درد

ما این دل  عاشق را            در راه تو آماج بلا کردیم               می­گفتم:

روزی که تو باز آیی                              من قلب جوانم را

چون پرچم پیروزی   برخواهم داشت        وین بیرق خونین را

بر بام بلند تو           خواهم افراشت                   می­گفتم:

روزی که تو بازآیی            این خون، شکوفان را

چون دسته گل سرخی                  در پای تو خواهم ریخت

وین حلقه بازو را      در گردن مغرورت              خواهم آویخت

ای آزادی ! بنگر ! آزادی

این فرش که در پای تو گسترده­ست          از خون است

این حلقه گل خون است        گل خون است ...       ای آزادی!

از ره خون می­آیی              اما می­آیی و من در دل می­لرزم:

این چیست که در دست تو پنهان است؟

این چیست که در پای تو پیچیده ست؟

ای آزادی! آیا با زنجیر می­آیی؟ ...    ادامه مطالب وبلاگ در نوشته های پیشین یا ارشیو  سال قبل در بالای وبلاگ کلیک کنید.سالهای ۸۶-۷۷-۸۸

نوشته شده توسط قاسم حمزوی در 12:43 |  لینک ثابت   •